وسوسه تصوير يا تصوير وسوسه!
مقاله زير به موضوع تصویرگری ماوراء و سریال اغما اختصاص دارد. نويسنده اين مقاله دوست عزيز سيد محمد حسيني، مدير حوزه هنري شهرستان ري است.
بسم الله الرحمن الرحیم
گشوده شدن درهای آسمان و فروریختن باران وحی بر دل بندگان بختیار بنام پیامبران و تکامل ترنم حیات بخش این موهبت عظیم الهی یکجا در دل یکی از پیامبران و در یک زمان خاص و طراوت یافتن سرزمین عقول وحیات آدمیان به برکت این باران جان پرور زیبا ترین حادثه هستی است .
نشستن عقل در کنار وحی و تکامل اراده و زهد و خویشتن داری و عاقلانه چشم از موهبتهای مباه پوشیدن و کوشش در جهت درک ماهیت از دریچه نخواستن ها ، تیز شدن آتش طلب و برخاستن آدمی از تعلقات و تعنیات دون و گشوده شدن روزن دل به سوی آفتاب حق و معنا ،در دل ماهی که خبری از شب در آن و استیلای تاریکی و ابهام بر نفس آدمی نیست . و هم آغوشی نور با تمام لحظات و خطاب ارباب جانهای پاک به بیداری شب و هوشیاری روز و زدوده شدن معنای تاریکی از شب و حیرت میهمانان این خوان گسترده محبت و رحمت از فهمیدن راز وجود و شنیدن بانگ تسبیح حق از بند بند اجزاء جهان و لمس بلافصل تمامی تجربه های عرفانی و آموختن درس سلوک باطنی و ادب حضور در محضر محتشم آفریدگار و شکستن تابوی کبر حاصل از اصالت ثروت و قبول عجز و فنا و پشتوانه ساختن برای اخلاق و سرعت گرفتن تکامل قلبی و عقلی بشر و رسیدن به ارتفاعی که خرد را توان پریدن تا آنجا نیست و خیال را یارای تصور رفعت متعالیش همه و همه از برکات این ماه مبارکند.
کفران نعمت است اگر این هدیه رایگان خالق جواد و تعالیم بی اجرت طبیبان الهی در چنگال کج اندیشی ها و بدفهمی ها و عقب ماندگیها و بی دردیها فرسوده و ضایع شود و برلب آب حیاط جمعی از تشنگی هلاک شوند.
ما آدمیان از بهشت رانده و از درک فهوای متعالی وحی مانده تردامنانی خواب آلود ه ایم که در معیشت شیطان زده روزگار سراسر غفلت امروزی ، پیامبرانه سخن گفتن و پیامبرانه عمل کردن را به کل فراموش کرده ایم و اگر نبود فرصتی چنین مغتنم چه بسا هماره دامن تر خویش از انظار عموم باز می پوشیدیم و فیض طهارت آفتاب رحمت را از آن دریغ می داشتیم .
و چه افسوس بالاتر از این که پاره های ابر جهالت و کج فهمی و غفلت گروهی سایه ای از حماقت بر سر مخاطبانشان بگسترد و آنها را از فیض حضور باز دارد.
دیوواره هایی بنام آنتن که مظاهر بلاهت بشر غفلت پرست امروز را نمایان می کنند عنان عقول عوام را در دست گرفته و مانع فیض و حظ و رفعت خردِ خُرد آنها در این لحظات طلائی می گردند.
در این بازار مکاره ساخته شده توسط ابزارهای معطوف به توهم بشر مدرن ، مشتی تحریفات و وهنیات برگرفته از معجولات دینی و غیر دینی به همراه تکه پاره هایی از حقایق گزیده شده از بطن نگرش متعالی معرفت شیعی در دیگ هایی جوشان بنام سریال های مخصوص ماه مبارک با هم طبخ شده و مطبخ رسانه سفره ابطال روزه جانهای انسان های ساده انگار را در گستره ای به وسعت تمامی کشور می گشاید.
و اگر ایرادی بر تحریفات متداولش گرفته شود خرده ریزیهای حقیقت مستغرق در ورطه این آش شله قلم کار را به رخ می کشد. غافل از اینکه ترکیب حاصل مزه ای سوای حقیقت دارد و سوار کردن پاره هایی از حقیقت متعالی بر مشتی وهنیات خطرناکتر از ارائه بی دریغ باطل می باشد.
موج جدی به تصویر کشیدن ملکوت عالم و بروز و ظهور ماوراء جهان و نیروهای دخیل در شکل دهی مکنونات هستی زمینه های بطالت اوقات طلائی رمضان را فراهم می سازد . و در این میان آنچه بیش از همه به چشم می خورد شباهت شگفت انگیز این گونه جعل معنا در عرصه دین با ساختارهای انحرافی صده های نخستین اسلام است.
نفی یا به عبارتی گذر از حدود شریعت برای رسیدن به یک مقصد و مقصود خاص ونشاندن رهبانیت بر کرسی روحانیت و ایجاد توهم به جای تفهیم از خصوصیات این گفتمان پر طمطراق است.
صده های نخستین اسلامی شاهد جعل حدیث در دو صورت کلی بود ، یکی بر اساس حقد و کینه پیروان ادیان دیگر و تازه مسلمانان ظاهر فریب صورت می گرفت که بعد ها به اسرائیلات معروف گردید و دیگری بر اساس ساده انگاری قومی کج فهم شکل گرفت .جماعتی ابله که مشفقانه صورت شرع را بر اساس منویات ذهنی خویش تغییر می دادند و اصطلاحا اباحیون نامیده می شدند.
به هر صورت در میان اقوال هر دو دسته مذکور مباحث فراوانی در مورد ماوراء و ملکوت می توان یافت که با جعل و بیان گفتارهای متناقض در پی ایجاد انفعال و رعب و وحشت در مخاطبان خویش برای پذیرش اقوالشان بودند. پرواضح است که در چنین اتمسفر آلوده ای چه اکاذیبی که نثار بندگان برگزیده خدا نگردید و چه حتک حرمت هایی که مبنای شقاق مومنان و دوری آنها از مفاهیم متعالی را فراهم نساخت.
مثال ذیل که از قضا شباهتی هم به ماجرای یکی از سریالهای رمضان امسال دارد می تواند مبین عمق این فاجعه محتوائی باشد .
افسانه غرانیق
از جمله احادیث مشهور اسرائیلات که در برخی متون اسلامی اعم از برخی تواریخ و تعدادی از تفاسیر اهل سنت هم ذکر گردیده ماجرای غرانیق است.
مطابق این خرافه شیطان با دستبرد در وحی الهی مطالب شرک آمیزی را در قالب آیات قرآن بر رسول خدا القا می کند ، آن حضرت نیز بدون آگاهی از این ترفند به راحتی اغوا شده این شبه آیات را از جانب خدا پنداشته و علارغم تفاوت فاحش معنائی متوجه ماجرا نمی گردد و آیات شیطانی مذکور را برای مردم قرائت می نمایند تا اینکه بعد از اتمام سوره و برخاستن از سجده انتهای سوره النجم جبرئیل او را از این دام شیطان آگاه می کند و به حقیقت رهنمونش می سازد و ایشان نیز استغفار می کنند.
عجیب اینکه در جریان بیان خرافه مذکور لقب حضرت رسول طاها ذکر می شود و این طاها به راحتی پذیرای القائات شیطانی است.
در مقام پاسخ به این خرافه مجعول و مهمل نیستیم تنها بیان قرینه ای از اراجیف جعلی اسرائیلیات بود که شباهتی هم به بن مایه داستان دکتر طاها و شیطان زیبا منظرش داشت. و اگر توجه بیشتری به تکرار واژه برگزیده برای آقای دکتر طاها از طرف شیطان و از سوی بندگان مخلص نظیر پیربابا و دیگران بنمائیم شباهت داستان با ماجرای مهمل غرانیق ما را به فکر وا خواهد داشت .
برای روشن تر شدن مشکلات عمده تصویرگری ماوراء و علی الخصوص داستان سریال اغماء نگاهی گذرا به مکانیزم رفتاری شیطان بر اساس قرآن و احادیث می اندازیم و بحث تطبیق این ماجرا با حقیقت مذکور در فرامتنهای دینی را به عهده مخاطبان می گذاریم.
الف- سه رکن شعورمند وجود در مواجهه با عناصر دوگانه زمان و مکان
در بررسی آنچه از اخبار و اقوال به ما رسیده می توان به راحتی دریافت که سه رکن ذی شعور وجود یعنی فرشتگان ، جنیان و انسانها در مواجهه با عناصر زمان و مکان سه حالت متفاوت دارند .
1. انسانها که بالاترین نشئه هستی را به خود اختصاص داده اند مقهور زمان و مکان بوده و در زندگی مادی و در طول حیات دنیائی این عناصر بر آنها محیط می باشند و آدمی در تلاش حصول و وصول خود برای تقرب به ذات احدیت از پوسته زمان می گذرد اما مکان را می بایست به انتظار بنشیند و قیامت آوردگاه گذر آدمی از حصر زمان و مکان می تواند باشد.
2. اما فرشتگان نقطه مقابل انسان هستند و برای ایشان زمان و مکان معنای خود را از دست می دهند و می توان گفت آنها سیال بین زمان و مکانند که ما را آگاهی چندانی از کم و کیف آن نیست.
3. گونه سوم حیاط شعورمند یعنی جنیان محصور در زمان بوده و از قید مکان رسته اند شاید به دلیل جنس خلقشان یا هر موضوع دیگر.
و نکته جالب اینکه شیطان متصور در سریال اغماء زمان را به راحتی می شکند و در آن به جلو و عقب می رود و جولان می دهد اما مقهور مکان است. در صحنه ای الیاس نقش فرزاد را با ذهن دخترک عاشق در مقابل بانک بازی می کند و هم زمان دکتر طاها در حال عزیمت به خانه باغ است و فرزاد نگران و پریشان که می بایست به باغ برگردد و به نحوی این دخترک عاشق پیشه را رها می کند سراسیمه راهی باغ می شود و صحنه های دیگری از این دست که خلاف نوع خلق شیطان اورا چیره و مسلط بر عنصر زمان و درمانده و مقهور مکان به تصویر کشیده.
ب- وجوه دوگانه کردار آدمی در عرصه زندگی و تلاش شیطان برای تخریب یکی از آنها
در مورد کردار آدمی در عرصه هستی می توان گفت کارهای سرزده از انسانها دو سویه مجزا و مختلف را به خود می گیرد.
1. سویه ای که معطوف به ماده است و دامنه آن به موجودات و عالم هستی برمی گردد که معمولا به آن اطلاق فعل می شود و دارای خصوصیاتی نظیر محدود بودن دامنه زمانی ومکانی و قلیل بودن بقاء می باشد.
2. سویه دیگر کردار آدمی معطوف به عالم ماوراء بوده و از آن به عمل یا نیت تعبیر شده است و خصوصیات متفاوتی دارد که از جمله آنها گذر از سیال زمان و مکان ، باقی بودن ، و قائم بودن وضعیت وجودی آدمی در عالم ماوراء به آنها ست.
برای مثال و در جهت روشن شدن موضوع می توان اینگونه بیان کردکه تمامی کارهائی که از ما سر می زند دو وجه فعل و عمل را با خودبه همراه دارد و در صورت بد بودن نیت و عمل ، فعل هر چه هم که باشد تاثیری در رشد وجود آدمی نخواهد داشت نظیر افعال ریائی که مطمئنا شیطان به هیچ وجه دنبال تخریب آنها نیست بلکه این دشمن قسم خورده آدمی سعی در ایجاد یا ایجاب هر چه بیشتر آنها می نماید.
و لذا قرآن کریم به مومنان توصیه می کند که اعمالشان را با منت و اذی باطل و مخدوش نکنند در مقام توضیح می توان گفت چیزی که با منت گذاردن در قالب اوقات از بین می رود خود فعل نیست بلکه نیت و عمل آن است چراکه ممکن است به طور مثال به شخص کمک مالی کرده باشیم و در صورت منت نهادن بر سر او چیزی از کمک مالی ما کاسته نمی شود اما یقینا قسمت دوم کردار ما که واسطه بین فعل ما و منبع فیض و حظ ربوبی است ، یعنی نیت آن از بین خواهد رفت.از طرفی نیت عنصر مهمتری از خود فعل است چه انکه در بسیاری از روایت اسلامی داریم که سنجش اعمال با نیات آنها ست و ممکن است کرداری را ما اصلا در مقام واقع انجام نداده باشیم .مثل شرکت در میدان جهاد در زمان صلح که اگر نیت آنرا در سر بپرورانیم مطابق اخبار وارده همین نیت برای احراز مقام معنوی مجاهدت در راه خدا کافی است.
این توضیح می توان دریافت اساسا کار اصلی شیطان بعنوان دشمن قسم خورده انسان از بین بردن کردار یا انجام فعل خاصی نیست بلکه هدف او ابطال افعال معطوف به اهداف متعالی یا به قولی از بین بردن نیت پاک آدمی است.
و شگفت آور است که شیطان آقای دکتر طاها برای او نیت پاک می تراشید و با این کار توجیه خدایی برای افعالش رقم می زد.
به عبارتی شیطان در این مجموعه بر خلاف رویه منقول به صرافت منویات و نیات متعالی یک انسان پرداخت که اگر با نیتی که برای او ساخته بود حتی مغز جلادی مانند هیتلر را به قصد رهانیدن از مرگ عمل می کرد . یقینا ایشان عندالله معجور بود چرا که واقعا با نیت خدائی به این عمل دامن می زد و برگزیده شدن خود را مسبب آن می دانست و لذا باید پرسید جناب دکتر از چه نیت پلیدی در انتهای کار توبه می کرد ظاهر عملش نجات مشتی خرده خلاف کار اجتماعی بود اما در بطن هر عمل ، او به واقع با خود می اندیشید که در خدمت خدا برای نجات بندگان او تلاش می کند؟!
ج-مهلت دادن شیطان به برخی آدمیان و ستاندن حق حیاط از جمعی دیگر
آنچه مسلم است ، و در تحلیل محاوره شیطان با ذات اقدس باری تعالی حاصل می شود. این نکته است که اساسا شیطان کار اصلی را اغوای بندگان خدا می داند و از میان انسانها فقط مخلصین درگاه ربوبی را مثتثنی می کند.
و مهمترین ترفند خود را از یاد بردن ذکر باری تعالی در قلوب انسانها می داند . نسیان ذکر ساحت پروردگار متعال در وجود انسانها باب ورود امیال شیطان برای تاخت و تاز رذائل مد نظر اوست.
اما با این اوصاف ضعف شیطان در خواندن افکار آدمی باعث می گردد که این دشمن دیرین هماره آرزومند انقضای وقت انسان برای جبران خطاها و بازگشت و توبه او باشد . و بسیار خوش می دارد که آدمی در حین ارتکاب جرم جهان را ترک کند و ظرف زمان به او اجازه جبران خطا ندهد.
و در سوی مقابل برای انسانهائی که به هر نحو نتوانسته است در مخاصمه دیرین خویش با آنها طرفی ببندد آرزومند طول زمان برای مهلت داشتن در راستای اغوای آنهاست .
نکته جالب اینکه در فیلم اغماء شیطان درست به عکس آنچه کار ویژه اوست عمل می کند. به نظرمی رسد دست اندرکاران محترم به تصویر کشیدن شیطان قصد غافلگیر کردن مخاطبان خود را دارند و تشویق ارتکاب جرم ، چرا که به ذعم ایشان آدمی اگر عبد صالح خدا باشد ، مانند پیربابا شیطان اجازه عمل او را نخواهد داد و اگر بزه کار و مفسد باشد شیطان برای نجاتش دست بکار شده و حتما دکتر طاهائی برایش جور خواهد کرد.
و این رویه و گفتمان سخیف نه تنها از طریق نقلی بلکه به شیوه عقلی نیز به راحتی قابل ابطال می باشد. شیطانی که همیشه قصد نیسان ذکر پروردگار توسط آدمی را آرزومند است و بدنبال گرفتن وقت از اوست به گروهی وقت می دهد و به هیچ وجه نگران بازگشت یا توبه آنها نیست زیرا کارگردان محترم علی رغم میل باری تعالی راه توبه را بر آنها بسته و قرار نیست آنها به چنین امری که در دسترس هر انسانی است نایل آیند.
از طرفی دست از دامان پیربابا کشیده و تسلیم محض اوست و گویی در محاربه خود چنان شکستی از او به جان خریده که به هیچ عنوان قصد اغوایش را در سر نمی پرواند بلکه آرزوی مرگ او را که گوئی واکسن ضد شیطانی زده در سر می پروراند.
و این خود از شگفتی های این سریال است چراکه بنابر اقوال و اخبار رسیده همین جناب شیطان در هیچ برهه ای از تاریخ دست از سر هیچ انسانی حتی اولیاء برگزیده خدا نظیر پیامبران عظام الهی برنداشته و هماره درآوردگاه محاربه خود با نفس زکیه آدمی او را به مبارزه طلبیده و تنها ، استراتژی هجومی یا دفاعیش را در این بازی مطابق با احوال طرف مقابلش تغییر داده. و لذا با این اوصاف می توان ادعا کرد پیربابا نخستین انسانی است که پیش از مرگ شیطان دست از دامن او برکشیده و آرزوی مرگش را در سر می پرورانده تا بیش از این صد راه او نباشد.
د-خبر داشتن شیطان از زمان استرجاء
از اسرار مهم خلقت که جزء ابتدائی ترین و مهمترین سوالات بشر در طول تاریخ بوده پی بردن به راز وجود و چیستی و چگونگی مرگ است رازی که اگر نبود تعالیم انبیاء بزرگ الهی ، بشر مدرن امروز چیزی فراتر از بشر غار نشین در این حوزه نمی دانست ، از طرفی طبق مباحث مذکور شیطان نیز به سان انسان مقهور زمان است اما در این فیلم او خبر از و قایعی می داد.که نه تنها مبین گذر او از حصر زمان بود بلکه دخالت او در برخی ارکان وجود را به تصویر می کشید . مدعی در این مجموعه به راحتی در تماشاگه راز حاظر و ناظر بود و تعین می کرد که اگر فلان نشود اتفاق چنان خواهد افتاد و این امر اجتناب ناپذیر امر مکتوم و محتوم است.
و جالب اینکه برخی اخبار مذکور در حوزه اسرار بزرگ هستی بود که به اعتقاد بنده شیطان نه تنها توانائی پی بردن به آنها را ندارد بلکه اجاره چنین امری نیز به او داده نشده و اینکه انسانی می میرد یا می ماند فقط و فقط در قمضه قدرت حضرت باری تعالی است و فرشتگان موکول بر این امر ادای وظیفه می کند ولاغیر دریغ از دست غیبی که شیطان بازیگوش سریال ما را را بر سر جایش بنشاند.
ه-خبر از ضعف شیطان در استیلای همه جانبه بر وجود انسانی
در قرآن کریم به صراحت کید شیطان در مواجهه و استیلا بر ذات پاک انسانهای مخلص خدا ضعیف شمرده شده اما سریال مذکور موجودی قدرتمند در این عرصه را به تصویر کشید که بیشتر متناظر به ایجاد نوعی رعب به شیوه اباحیون در وجود مخاطبین بود در حالی که قرآن کید شیطان را دارای ضعف تلقی و بیان می کند که انسانهای دارای فکر و ارده به راحتی می توانند آنرا درک و علیه آن اقدام کنند اما شگفت اینکه بزرگترین و با هوشترین دانشمند جراح این مملکت که گذشته درخشانی در عرصه خداشناسی دارد در کشف راز شیطان با انسانی گنگ و عامی یکسان است و تا آخرین لحظه هیچ چیز نمی فهمد و این مشکل یا برخاسته از مشکل فکری دانشمند بزرگ ماست که خود به خود با به کاربردن واژه دانشمند منتفی می گردد و یا قدرت بلا مناضع شیطان که در این صورت کید شیطان علی رغم بیان قران نه تنها ضعیف نیست بلکه بسیار قدرتمند می نماید.
و-مغرب و مشرق وجود آدمی
یکی از سوالاتی که همواره در عرصه گرایش به شیطان و ارتکاب افعال شیطانی در مقابل گرایش به توحید و کردار و پندار متعالی در ذهن انسان شکل گرفته مقایسه تلذذ گرایش به هر یک از سویه های مذکور است.
به عبارتی دیگر آدمی همواره در مقام این پرسش از خود بوده که چرا گرایش به انجام اعمال شیطانی در ابتدا با نوعی تلذذ مضاعف همراه است اما گرایش به خدا با مرارت و سختی عجین . و آیا این شیطان است که آدمی را در ارتکاب گناهان و افعال پلید محظوظ و سرخ روی می کند؟
وچگونه است که خدا در گرایش به اعمال نیک چنین کاتالیز وری را دستمایه خویش برای گرایش بیش از پیش آدمی به افعال نیک قرار نداده؟
پاسخ شایسته به سوال مجالی موسع می طلبد اما آنچه در این وجیزه مختصر می گنجد بیان این موضوع است که اولا مقصود ما از بکار بردن واژه لذت همان معنای اخص کلمه است نه مفاهیمی چون لذت معقول در مقابل لذت محسوس .غرض ما لذت به معنای ملموس و محسوس کلمه است که با حواس پنجگانه و احساسی نظیر فزون طلبی و جاه طلبی قابل درک می باشد.
و ثانیا نمی توان یا نمی بایست در مقام پاسخ به این سوال اصل لذت موجود در ارتکاب اعمال شیطانی را رد کرد چراکه خاطئین و گنهکاران به صورت ملموس با آن مواجهند در غیر این صورت رغبتی بر انجام آن نداشتند به طور مثال مراوده با غیر همجنس در هر صورت دارای لذت و کشش خاصی است که موجبات مشغول شدن اینگونه آدمی در دنیای معاصر را فراهم ساخته از طرفی بیان حدود لذت معقول الزاما دلیل بر ابطال لذت محسوس نیست بلکه در غالب اوقات برای حصول و وصول به ساحت لذات معقول می بایست از حریم لذت محسوس گذر کرد.
با این توصیف پاسخ اجمالی پرسش مطروحه را می توان اینگونه بیان داشت که برآوردن امیال منطبق با فطریات آدمی طرق متفاوتی دارد که شیطانی با رحمانی بودن اعمال را تعین می نماید . برای تبیین ساده تر بهتر است موضوع را برای دو طیف از امیال فطری مورد بررسی قرار دهیم تا با تعمیم آن به پاسخ کلی خود نائل آئیم.
اگر دو میل فطری از امیال را یکی میل به پرستش و دیگری میل به غریزه در نظر بگیریم برآورده شدن این امیال به دو طریق ممکن است یکی در راه شریعت تشریع ، شده توسط خالق تکوین فطرت پاک و دیگری با گذر از حوزه شریعت . در گونه اول با رعایت قوانین تشریع آدمی علاوه بر بهره جستن از لذت تکوینی مستر در هریک از امیال فطری پرستش یا غریزه با ایجاد تعادل نیل به سعادت خود را تضمین می کنند و می توان گفت لذت تمامی موارد مذکور که در ارتکاب هر عملی چه رحمانی و چه نفسانی موجودات جزء قوانین تکوینی عالم بوده و شیطان در دادن یا ستاندن لذت به آن اعمال و دخالتی نداد تنها کاری که او می کند راه رسیدن به تکوینات ذات آدمی را تغییر می دهد . یعنی آنچه نزد شیطان است نیستی پلیدی و پلیشی و سستی است و لذت را خداوند حکیم در بطن اعمال مستر فرموده و قانون تکوینی او بر این امر حاکم است لذا شیطان نه تنها در این راستا چیزی به آدمی اعطاء نمی کند بلکه باید گفت او یکی از جنبه های مهم قوانین الهی را نقض و آدمی باز می ستاند کاری که شیطان انجام می دهد اغوا گری آدمی است در اره دور زدن شریعت و برآوردن امیال فطری اوست که اگر این کار را آدمی در ساحت برآوردن میل پرستش انجام دهد در نهایت نه تنها به سعادت نمی رسد بلکه اصطلاحا شرق زدگی و خود شیفتگی حاصل از مشرق وجودش او را فرا می گیرد و اگر در برآوردن امیال غریزی قوانین شرع را به اغوای شیطان زیر پا گذارد حاصل آن غرب زدگی و ارتکاب گناهان آشکار نفس اماره دون انسانی است.

با این اوصاف می توان گفت اثر مذکور تلاش خود را برای بیان مفهوم فوق بکار گرفته و این از نقاط قوت عمده سریال به حساب می آمد که دو گونه اغوای شیطانی را با تلاش به تصویر کشیده اما عدم رعایت ظرایف این ساحت باعث گردید که نتیجه نهائی به نفع شیطان تمام شود.
در بیان خصوصیات شرق زدگی و غرب زدگی باید اشاره کرد که اساسا شرق زدگی در بطن خود لایه عمیق تری از اغوای شیطان را می طلبد و رهیدن از دام او بسیار سخت تر و صعب تر می گردد چراکه انسان شرق زده، شیفته پرستش خویش است و دیگران را عوام الناس انگاشته و حاضر به پذیرش هیچ نقدی بر خود نیست فرض بر غفال بودن دیگران و ابدال بودن خود حجابی فراروی این اشخاص بنا می کند که ارتفاع و ضخامتی عظیم دارد . کبر خود شیطان در سجده نکردن بر آدمی و عدم تمکین امر پروردگار از همین نوع است.
اما انسان غرب زده که بدون رعایت شرع به برآوردن امیال غریزی دامن می زند از همان ابتدا بر خطا بودن راهش واقف است و لذا هرگاه طعنه و گوشه ای بشنود اظهار ندامت می کند و این خود آغاز راه توبه و بازگشت اوست.
پس می توان نتیجه گرفت خلاصی از ورطه شرق زدگی به مراتب سخت تر و صعب تر از غرب زدگی است اما سریال مذکور این موضوع را برعکس به نمایش گذاشت.
در پایان خداوند رحمان را به لحاظ گشودن دریچه نگارش این سطور شکر گفته و از ساحت ربوبی او برای همگان طلب مغفرت و آمرزش می نمایم.
و من الله التوفیق
سید محمد حسینی
Posted by motahari at | Comments (1)
خانههايان را در دامنههاي كوه آتشفشان بنا كنيد
تفكر شهيد آويني در مواجهه با تكنولوژي مدرنيسم و نحوه مواجهه با آن بسيار متفاوت است از نحوه مواجه ديگراني كه دستي بر تصميمگيريهاي فرهنگي ما دارند. به همين دليل بد نديدم مقاله انفجار اطلاعات شهيد آويني را با نام "انفجار اطلاعات" بخوانيد:
انفجار اطلاعات!
نميدانم چرا من از اين تعبير آنچنان كه بايد نميترسم و حتي چه بسا مثل كسي كه ديگر صبرش تمام شده است از فكر اينكه جهان به سرنوشت محتوم اين عصر نزديكتر ميشود خوشحال ميشوم. نيچه خطاب به فيلسوفان ميگويد:«خانههايان را در دامنههاي كوه آتشفشان بنا كنيد» و من همه كساني را كه در جستوجوي حقيقتند مخاطب اين سخن مييابم. «گريختن» مطلوب طبع كساني است كه فقط به عافيت ميانديشند و اگر نه، مرگ يك بار، زاري هم يك بار.
دهكده جهاني واقعيت پيدا خواهد كرد، چه بخواهيم و چه نخواهيم. اين حقيقت تنها ما را كه شهروندان مطيعي براي اين دهكده بزرگ نيستيم مضطرب نميدارد و بلكه غرب را هم چه بسا بيشتر از ما به اضطراب مياندازد. ما شهروندان مطيعي براي دهكده جهاني نيستيم؛ اين سخن نياز به كمي توضيح دارد.
شهروند مطيع كسي است كه وجود فردياش مستحيل در جامعهاي است كه پيرامون او وجود دارد. اعتراضي ندارد. استدلالهاي رسمي را ميپذيرد و در صدق گفتار سياستمداران ترديد روا نميدارد. تا آنجا تسليم قوانين محلي است كه عدالت را نه قبله قانون، كه تابع آن ميبيند. به آنچه فرا ميخوانندش روي ميآورد و از آنچه باز ميدارندش پرهيز ميكند. دروازههاي گوش و چشم و عقلش براي پيامهاي پرو پاگاندا باز است و مثلاً در ايران خودمان وقتي ميشنود كه «بانك فان، بانك شماست»، باور ميكند و پولش را در بانكي انبار ميكند كه جايزه بيشتري ميدهد... و از اين قبيل. و خوب! دهكده جهاني هم براي آنكه سر پا بماند به شهروندان مطيعي نياز دارد كه سرشان در آخور خودشان باشد.
در آغاز دهه هشتاد ميلادي واقعه بسيار شگفتآوري در كره زمين روي داد كه غرب را از خواب غفلتي كه به آن گرفتار آمده بود خارج كرد. در نقطهاي از كره زمين كه يكي از غلامان خانه زاد كاخ سفيد حكومت ميكرد، ناگهان ميليونها نفر از مردم از خانهها بيرون ريختند و فارغ از ملاحظات و معادلات غريزي مربوط به حفظ حيات، سينه در برابر گلولهها سپر كردند و ارتشي هم كه دهها ميليارد دلار خرج آن شده بود به انفعالي گرفتار آمد كه چاقو در برابر دسته خويش دارد: چاقو دستهاش را نميبرد. مردم چه ميخواستند؟ عجيب اينجاست. مردم چيزي ميخواستند كه هرگز با عقل حاكم بر دنياي جديد جور در نميآمد: حكومت اسلامي. نمونهاي هم كه براي اين حكومت سراغ داشتند به سيزده قرن پيش باز ميگشت. مردم ايران اين «پيام» را از كدام راديو و تلويزيون، فيلم و يا تئاتري گرفته بودند؟ اين پرسشي بود كه غرب نميتوانست به آن جواب گويد. مهم نيست كه غرب اين نوع حركتهاي اجتماعي را چه مينامد: بنيادگرايي، ارتجاع و يا هر چيز ديگر... مهم اين است كه اين واقعه نشان داد «حصارهاي اطلاعاتي قابل اعتماد نيستند.»
ببينيد! واقعه شگفتآوري كه رخ داده بود اين بود كه غرب ناگهان خود را نه با كشور جشن هنر شيراز و آربي و آوانسيان و «اسرار گنج دره جني» و «دايي جان ناپلئون» و جشنهاي دو هزار و پانصد ساله و فريدون فرخزاد... كه با كشور سيدمجتبي نواب صفوي و حاج مهدي عراقي روبه رو يافت. و انقلاب اسلامي در داخل مرزهاي «سپهر اطلاعاتي» غرب روي داد، در يك جزيره ثبات. و پيروز هم شد.
مهم اينجاست كه واقعهاي نظير اين باز هم در هر نقطه ديگري از جهان ميتواند روي دهد. من شهر «دوشنبه را پيش از آنكه به تسخير رحمان نبياف و ارتش سرخ در آيد ديده بودم. در آنجا با روشنفكراني اشنا شدم كه تو گويي از زمان سامانيان آمده بودند و در نماز جمعه در صف نمازگزاراني ايستادم كه خارج از اتمسفر رسانههاي گروهي و در عصر ابوحنيفه ميزيستند. و هم اكنون مگر در شرق اروپا و در ميان مسلمانان حوزه بالكان چه ميگذرد؟ تصويري كه در مجله «سوره»(1) چاپ كرديم بسيار گوياست: جواني با گيسوان بلند و عينك رمبويي پيشانيبندي بسته است كه روي آن نوشته:«ا... اكبر، جهاد». و اين واقعه در ميان مرزهاي كنترل شده سپهر اطلاعاتي غرب روي داده است؛ و مگر جايي در كره زمين هست كه بيرون از اين مرزها باشد؟
دهكده جهاني واقعيت پيدا كرده است، چه بخواهيم و چه نخواهيم، و ماهوارهها مرزهاي جغرافيايي را انكار كردهاند. اين همان دهكدهاي است كه گرگوار سامسا در آن چشم باز كرده است. اين همان دهكدهاي است كه مردمانش صورت مسخ شده «كرگدن»هاي اوژن يونسكو را پذيرفتهاند. همان دهكدهاي كه مردمانش «در انتظار گودو» هستند. اين همان دهكدهاي است كه در آن مردمان را به يك صورت واحد قالب ميزنند و هيچ كس نميتواند از قبول مقتضيات تمدن تكنولوژيك سر باز زند. اين همان دهكدهاي است كه بر سر ساكنانش آنتنهايي روييده است كه يكصد و پنجاه كانال ماهوارهها را مستقيماً دريافت ميكنند. اين همان دهكدهاي است كه در آن روبوتها عاشق يكديگر ميشوند. اين همان دهكدهاي است كه در آن «ترميناتور دو»(2) به سي سال قبل باز ميگردد و خودش را از بين ميبرد. اين همان دهكدهاي است كه در آن «بت من» و «ژوكر» با هم مبارزه ميكنند. اين همان دهكدهاي است كه در تلويزيونهايش دختران شش ساله را آموزش جنسي ميدهند، همان دهكدهاي كه در آن گوسفندهايي با سر انسان و انسانهايي با سر خوك به دنيا ميآيند. اين همان دهكدهاي است كه در آن تابلوي «مسيح از وراي ادرار» ماهها توجهات همه رسانههاي گروهي را به خود جلب ميكند. اين همان دهكدهاي است كه در آن دويست و چهل و شش نوع تجاوز جنسي رواج دارد... اما عجيب اينجاست كه باز هم اين همان دهكدهاي است كه در زير آسمانش بسيجيان رملهاي فكه زيستهاند، همان دهكده جهاني كه در نيمه شبهايش ماه، هم بر كازينوهاي «لاس و گاس» تابيده است و هم بر حسينيه «دو كوهه» و گورهايي كه در آن بسيجيان از خوف خدا و عشق به او ميگريستهاند. دنياي عجيبي است، نه؟
بيش از يك قرن است كه عليالظاهر هيچ تمدني بجز تمدن غرب در سراسر سياره زمين وجود ندارد. همه جا در تسخير اين صورت از حيات بشري است كه تمدن غرب با خود به ارمغان آورده است. هيچ يك از امم عالم نتوانستهاند نه در زبان، نه در فرهنگ، نه در معماري، نه در حيات اجتماعي و نه در زندگي فردي، خود را از تأثيرات تمدن غرب دور نگاه دارند. و اكنون كه با وجود ماهوارهها، مرزهاي جغرافيايي نيز انكار شده است و آينه جادو در يكايك خانههاي اين دهكده به هم پيوسته جهاني نفوذ كرده است، عقل سطحي چنين حكم ميكند كه ديگر هيچ چيز نميتواند حكومت جهاني مفيستوفلس(3) را حتي به لرزه بيندازد، چه رسد به آنكه آن را به انقراض بكشاند. اما چنين نيست.
ميلان كوندرا در كتاب «هنر رمان» از تناقضهايي خاص اين آخرين دوران تمدن غرب نام ميبرد كه آنها را «تناقضهاي پايانهاي»(4) ميخواند. مثالي كه او ميآورد ميتواند پرده ابهام از اين تعبير به يك سو زند:
در طي عصر جديد، عقل دكارتي همه ارزشهاي به ارث رسيده از قرون وسطي را، يكي پس از ديگري تحليل ميبرد. اما، در زمان پيروزي تام و تمام عقل، اين عنصر غيرعقلي محض (قدرتي صرفاً در پي خواست خويشتن) است كه بر صحنه جهان تسلط خواهد يافت، زيرا ديگر هيچ نظامي از ارزشهاي مقبول همگان وجود ندارد كه بتواند مانع پيشروي آن شود.(5)
اگر واقعگرا باشيم جنگ جهاني دوم را يكي از ترمينالهايي خواهيم يافت كه ذات پارادوكسيكال(6) غرب در آن ظهور يافته است. نميدانم شما جنگ كويت را چگونه تفسير ميكنيد، اما من در آن يك تناقض مييابم؛ تناقضي كه شاخكهاي حس ششم بسياري از متفكران غربي ـ و از جمله نوم چامسكي(7)ـ آن را دريافت. غرب پيروزي خود را در جنگ كويت در ميان يك حس اضطراب همگاني جشن گرفت و اين اضطراب، از جمله در لوس آنجلس، نشتري شد كه دمل چركين يك اعتراض واقعي را تركاند.
غرب ذاتي پارادوكسيكال دارد و اين پارادوكسهاي پايانهاي، سرنوشت محتومي هستند كه تمدن امروز به سوي آن راه ميسپرده است. انفجار اطلاعات از همين ترمينالهايي است كه تناقض نهفته در باطن تمدن امروز را آشكار خواهد كرد. وقتي حصارهاي اطلاعاتي فرو بريزد و مردم جهان خواهند ديد كه اين دژ ظاهراً مستحكم بنيانهايي بسيار پوسيده دارد كه به تلنگري فرو خواهد ريخت. قدرت غرب، قدرتي بنيان گرفته بر جهل است و آگاهيهاي جمعي كه انقلابزا هستند به يكباره روي ميآورند؛ همچون انفجار نور. شوروي نيز تا آنگاه كه فصل فروپاشياش آغاز نشده بود خود را قدرتمند و يكپارچه نشان ميداد و غرب نيز آن را همچون دشمني بزرگ در برابر خويش ميانگاشت. تنها بعد از فروپاشي بود كه باطن پوسيده و از هم گسيخته شوروي آشكار شد.
اكنون در غرب همه چيز با سالهاي دهه 1930 تفاوت يافته است. مردم با اضطرابي كه از يك عدم اطمينان همگاني برميآيد به فردا مينگرند. آنها هر لحظه انتظار ميكشند تا آن دژ اطلاعاتي كه موجوديت سياسي غرب بر آن بنيان گرفته است با يك انفجار مهيب فرو بريزد و آن روي پنهان تمدن آشكار شود. براي آنكه رديف منظم آجرهايي كه متكي به يكديگر هستند فرو ريزد، كافي است كه همان آجر نخستين سرنگون شود. تمدنها هم پير ميشوند و ميميرند و از بطن ويرانههاشان تمدني ديگر سر بر ميآورد. در آغاز، تمدن با يك اعتماد مطلق به قدرت خويش پا ميگيرد و هنگامي كه اين احساس جاي خود را به عدم اعتماد بخشيد بايد دانست كه موعد سرنگوني فرا رسيده است.
و اما درباره خودمان. نبايد بترسيم. حصارها تا هنگامي مفيد فايدهاي هستند كه دزدان شبرو بر زمين ميزيند، اما آنگاه كه دزدان از آسمان فرود ميآيند، چگونه ميتوان به حصارها اطمينان كرد؟ پس بايد از اين انديشه كه حصارهايي بتوانند ما را از شر ماهوارهها محفوظ دارند بيرون شد و «خانه را در دامنه آتشفشان بنا كرد.» بايد در روبه رو شدن با واقعيت، به اندازه كافي جرات و شجاعت داشت. غرب چنين است كه در عين ضعف، بيشتر از هميشه رجز ميخواند تا خود را در پناه وهم حفظ كند. جنگ كويت چنين بود و بنابراين، تنها اسيران حصارهاي توهم را به وحشت دچار كرد نه آنان كه ضعف و پيري اين قداره بند مفلوك را در پس اعمال و اقوالش ميديدند. ميخواهم بگويم كه خود ماهواره، در عالم واقع، آن همه ترس ندارد كه طنين اين خبر در عالم وهم:«ماهواره دارد ميآيد.» طنين اين خبر تا آنجا هراسناك است كه بسياري، از هم اكنون فاتحه همه چيز را خواندهاند: هويت ملي، اخلاق، زبان فارسي... چنان كه پيش از آمدن تلويزيون نيز سخناني چنين در افواه بود.
ماهواره مظهر آن پيوستگي جهاني است كه تمدن جديد انتظار ميبرده است. آمريكا نيز مظهر آن اراده جمعي است كه همراه با بشر جديد پيدا شده و در جست و جوي قدرت و استيلا، توسعه و اطلاق يافته است. «استيلا» و «ولايت» هم ريشه هستند و اگر بعضي از محققان استيلاي غرب را بر عالم «ولايت طاغوت» خواندهاند، تعبيري را ميجستهاند كه بتواند مفاهيم جديد را در حوزه معرفت ديني معنا كند؛ و چه تعبير درستي يافتهاند. غرب، از همان آغاز، غايتي مگر بر پايي يك حكومت جهاني نداشته است و هم اكنون نيز چه آنان كه از حاكميت ماهوارهها به وحشت افتادهاند و چه آنان كه مشتاقانه چنين روزي را انتظار ميبرند، هر دو، حاكميت ماهوارهها را با حاكميت جهاني غرب يكسان گرفتهاند؛ و هر دو اشتباه ميكنند.
پينوشت:
1. سوره، مهر 71، صفحه دوم جلد.
2. Terminator2: Judgement Day ، به كارگرداني جيمز كامرون، محصول سال 1991، آمريكا. ـو.
3. opheles Mephist : شيطان در افسانه «فاوست» («دكتر فاوستوس») كه فاوست روح خود را در ازاي قدرت به او ميفروشد. ـو.
4. paradoxes teminaux
5. هنر رمان، صص 50 و 51. ـو.
6. تناقص. ـو.
7. Avram Noam Chomsky ؛ زبان شناس و نظريه پرداز سياسي آمريكايي. ـو.
Posted by motahari at | Comments (3)
ْآيا ميدانيد در آمريكا رئيس جمهور با رأي مردم انتخاب نميشود؟!
نظام انتخاباتي ايالات متحده آمريکا، برخلاف ظاهر ساده و مردم گرايانه آن، بسيار بغرنج، نخبه سالار و بي اعتماد به مشارکت مستقيم توده مردم است. در حالي که در بسياري از کشورهاي جهان مردم با آراء مستقيم خود رئيس جمهور را برمي گزينند، در آمريکا رئيس جمهور نه با رأي مستقيم مردم بلکه با رأي گروهي اندک از نخبگان سياسي برگزيده مي شود. در واقع، زماني که مردم ايالات متحده در اولين سه شنبه ماه نوامبر به نامزد برگزيده خود براي تصدّي مقام رياست جمهوري و معاون او رأي مي دهند، بي آن که خود بدانند اعضاي مجمع انتخاباتي (الکترال کالج) را برمي گزينند. نامزدهاي عضويت در مجمع انتخاباتي قبلاً در اجلاس کميته مرکزي احزاب سياسي اصلي کشور تعيين شده اند. عجيب اينجاست که بسياري از مردم ايالات متحده نسبت به اين امر ناآگاهند. و عجيب تر اينجاست که نام نامزدهايي که بايد در هر ايالت به عنوان عضو مجمع انتخاباتي برگزيده شوند حتي به اطلاع رأي دهندگان نيز نمي رسد. پس از اتمام انتخابات، در ماه بعد (دسامبر) اجلاس مجمع انتخاباتي هر ايالت برگزار مي شود و اينان اند که رئيس جمهور و معاون او را برمي گزينند. مجمع انتخاباتي يک نهاد سراسري نيست بلکه هر ايالت داراي مجمع خاص خود است. مجموع آراء اعضاي اين نهاد در کل ايالت ها سرنوشت انتخابات رياست جمهوري را تعيين مي کند. اعضاي مجمع انتخاباتي در کل ايالت هاي متحده 538 نفرند و براي اين که فردي رئيس جمهور شود بايد حداقل 270 رأي مجمع را به دست آورد. در برخي ايالت ها تعداد اعضاي مجمع بسيار ناچيز (دو، سه و چهار نفر) است. مجمع انتخاباتي ايالت هاي کاليفرنيا (54 عضو)، نيويورک (33 عضو)، تکزاس (32 عضو) و فلوريدا (25 عضو) در سرنوشت رياست جمهوري آمريکا بيشترين تأثير را دارند. اگر مجمع انتخاباتي رأي مورد نياز را به هيچ يک از نامزدها ندهد، مسئله به مجلس نمايندگان محول مي شود و مجلس يکي از ايشان را برمي گزيند. به اين ترتيب، در نظام انتخاباتي ايالات متحده آمريکا، نهادي از متنفذين محلي وجود دارد که مي تواند آراء مردم را تنفيذ يا رد کند. ممکن است نامزدي اکثريت آراء را به دست آورد ولي با نظر مجمع انتخاباتي نامزد ديگر رئيس جمهور شود.
ادامه مطلب...
Posted by motahari at | Comments (1)
مسجدالاقصاي واقعي كدام است؟
در روزهايي قرار داريم كه فلسطين و لبنان و جنايتهاي اسرائيل نقطه تمركز اكثر رسانههاي خبري دنيا قرار گرفته است و توجه رژيم اشغالگر فلسطين به يك نقطه متمركز شده است: قدس.
اما به راستي قبله اول مسلمانان جهان و سومين حرم مقدس نزد مسلمانان و محلي كه براي سي دين بزر گيتي مقدس است كدام است؟
اگر روزنامه نگاري از رهبران كشورهاي عربي و حتي اسلامي كه بپرسد مسجدالاقصي در كجا بيتالمقدس قرار گرفته و گنبد آن چه رنگي است به طور حتم اكثر آنها پاسخ خواهند داد مسجدالاقصي مسجدي است كه شبانه روز عكس آن در صفحه تلويزيونها نمايان است و از زمان آغاز دوباره انتفاضه پخش تصاوير از آن چند برابر شده است، سپس ميافزايد رنگ گنبد آن هم طلايي رنگ است.
ميتوان به راحتي پيش بيني نمود كه 50 تا 70 درصد از مردم نيز همين پاسخ را خواهند داد، يا شايد درصد بيشتري. اما اين پاسخها نشان از ناآگهي مردم به دليل عدم اطلاعرساني صحيح به اكثر امت اسلامي و نبود اطلاعات كافي از مسئله مسجدالاقصي نزد آنان است.
اين در حالي است كه مسئله مسجدالاقصي بيشترين حضور و توجه را در دستور كار نشست سران كشورهاي عربي در نشستهايي چون نشست قاهره و نشست سران كشورهاي اسلامي در دوحه داشته است.
به هر شكل آن تصويري كه از مسجدالاقصي در اذهان عمومي وجود دارد و حتي مردم مسلمان در مناسبتهاي مختلف با حمل تصوير و ماكت آن خواهان آزادي آن هستند، آن مسجد كه هشت ضلعي و گنبد آن زرد يا طلايي رنگ است، مسجد الاقصي نيست بلكه مسجد «قبه الصخره» است.
اما مسجدالاقصي كه مردم براي آن قيام نمودند و همچنان نيز به دليل اهانت به ساحت آن خشگمين و به خواستهاند، در گوشهاي از صحني كه مسجد قبهالصخره در آن است، قرار گرفته و رنگ گنبد آن سبز رنگ است.
بايد اذعان داشت صهيونيستها در راستاي تحقق اهداف شوم خود در ساختن معبد سليمان به جاي مسجدالاقصي اقدام به چاپ و انتشار عكسهايي از قبهالصخره به عنوان مسجدالاقصي كرده و اين گونه به جوامع اسلامي قبولاندند كه هيچ فرقي بين اين دو مسجد وجود ندارد.
در ميان صحن مستطيل شكل حرم قدسي، مسجد قبهالصخره كه گند آن طلاي رنگ است قرار گرفته و در گوشه جنوبي اين صحن موقعيت و ساختمان اصلي مسجدالاقصي، قبله اول مسلمانان قرار دارد. مسجدالاقصي آنجاست و پيامبر عظيمالشأن اسلامي ابتدا به سوي اين محل نماز ميگذاردند.
مسجدالاقصي كه در ضلع جنوبي حرم شريف قرار دارد و طول آن 88 و عرض آن 35 متر و داراي 53 ستون مرمرين است. صليبيان پس از اشغال قدس در سال 1099 بخشي از آن را به كليسا تبديل كردند اما پس از آزادي قدس، مسجدالاقصي تعمير، محراب آن نوسازي و گنبد آن با مرمر پوشانده شد و يك منبر چوبين در آن قرار داده شد.
اما در مورد مسجد قبهالصخره بايد گفت مسجد صخره كه به دليل نقشي كه در واقعه اسرا و معراج پيامبر اعظم(ص) و نزول ايشان در مسجد صخره دارد، مورد توجه ويژه مسلمانان است. زير گنبد طلايي اين مسجد كه نماد قدس نيز ميباشد صخرهاي موجود است كه دليل نامگذاري مسجد هم به همين خاطر است. گفته ميشود محراب موجود در صحن مسجد محل برگزاري نماز جماعت پيامبراكرم(ص) با پيامبران و فرشتگان در شب معراج بوده است.
تصاويري از قدس:
- در اين تصوير محل قرار گيري مسجدالاقصي و مسجد قبه الصخره به وضوح مشخص است.
- تصاويري از مسجدالاقصلي و مسجد قبه الصخره
- تصاويري از قدس (1) (2) (3) (4)
جستجوي تصاويرمسجد قبه الصخره
جستجوي تصاوير مسجدالاقصي (كه البته در نتايج قبه الصخره هم وجود دارد.)
Posted by motahari at | Comments (0)
از ميكي موس تا آرماگدون!
ا تحقیقی در آثار ساخته شده از سال های دور، این واقعیت بیشتر نمایان می شود که سینما، از بدو پیدایش تاکنون، همواره در جهت برآوردن خواسته های یهودیان صهیونیست گام برداشته است؛ گامی در جهت تطهیر چهره یهودیان و تخریب چهره ادیان دیگر ـ بویژه دین اسلام ـ در نزد افکار عمومی دنیا.
صهیونیست ها فعالیت خود را در عرصه سینمای هالیوود، تنها به ساخت فیلم هایی که بزرگسالان را مخاطب خود قرار می دهد، محدود نکرده اند؛ بلکه در عرصۀ تولید فیلم های کودکان نیز بسیار فعال ظاهر شده اند. کمپانی «والت دیزنی» که از مشهورترین شرکت های تولید فیلم و کارتون در سرتاسر دنیا به حساب می آید، یکی از مهم ترین و کارآمدترین ابزار صهیونیست ها در عرصۀ سینماست.
سال های بس طولانی بود که یهودیان در سرتاسر اروپا، به عنوان «موش کثیف» شناخته و نامیده می شدند. صهیونیست جهانی برای پاک کردن این تفکر از اذهان دنیا، با همکاری «دیزنی»، به تولید مشهورترین شخصیت کارتونی دیزنی با عنوان «میکی ماوس» پرداخت. این شخصیت کارتونی، که به سرعت در قلب تمامی کودکان و نوجوانان جای باز کرد، قصۀ موش شجاعی بود که یک تنه در برابر تمامی ناملایمات جامعه ایستادگی کرد، و با پشتکار و شجاعت خود، از هر امتحانی سربلند بیرون می آمد. پس از پخش این کارتون، در بیش از یک دهه، موش، دیگر موجود کثیف و تنفرانگیزی نزد کودکان و نوجوانان اروپایی و امریکایی نبود؛ بلکه به یک موجود دوست داشتنی و قابل ترحم تبدیل شد؛ به همین دلیل، اصطلاح «موش کثیف» در اندک زمانی، بار منفی خود را از دست داد. کارتون «تام و جری» نیز سال ها بعد، در ادامۀ القای همین باور، تهیه و تولید شد.
اما در عرصۀ ساخت فیلم برای مخاطبان بزرگسال، صهیونیست ها از شیوه ها و راه های متعددی استفاده کردند. مظلوم نمایی از قوم یهود، از شیوه های مهمی بود که صهیونیست ها به آن توجه خاصی داشتند. تولید روزافزون آثاری که از قتل عام یهودیان در طول جنگ جهانی دوم، توسط آلمان های نازی سخن می گفت، در اندک زمانی افکار عمومی جهان را به نفع خود برانگیخت و مردم را در برابر حقانیت خود، قانع ساخت. در این قبیل آثار، یهودیان، انسان های بی گناهی تصویر شده اند که بی رحمانه مورد جنایتکارانه ترین رفتارها از سوی نظامیان آلمانی در طول سال های جنگ جهانی دوم قرار گرفته اند. ساخت چنین آثاری به دلیل تأثیرگذاری هایش، پس از گذشت نیم قرن، همچنان ادامه دارد.
فیلم «فهرست شیندلر»، ساختۀ «استیون اسپیلبرگ» یهودی، که به دلیل انتصابش به لابی صهیونیست ها، موفقیت های چشمگیری را در سینمای هالیوود به دست آورده، از جمله آثاری است که در دهۀ 1990 میلادی ساخته و برندۀ بیش از هفت جایزۀ اسکار شد.
اعتقاد به ظهور منجی الهی و رها ساختن انسان ها از تمامی رنج ها و بدبختی هایی که کشورهای قدرتمند و ستمگر بر آنان تحمیل کرده اند، عامل مهمی در میان مسلمانان ـ بویژه شیعیان ـ است که همواره آنان را به آینده و آماده برای مقابله با دشمنان نگاه داشته است. این آرمان سبب شده است تا صهیونیست های قدرت طلب و افزونخواه برای نابودی آن، که همواره خطری جدی برای دستیابی به اهداف شومشان محسوب می شود، به راه های مختلف، از جمله با استفاده از صنعت قدرتمند سینما، به تخریب و لوث کردن آن بپردازند. ساخت فیلم معروف «نوسترآداموس»، اثر اورسن ولز، یهودی بازیگر و کارگردان مشهور امریکایی، در راستای این هدف صورت گرفت. سازنده اثر یاد شده، با استناد به پیشگویی های نوسترآداموس، «مهدویت» را به گونه ای به تصویر می کشد که ارمغانی جز تخریب، دلهره و نابودی برای دنیا به ارمغان نخواهد آورد.
خشن، بی فرهنگ، عقب مانده، خرافه پرست و بدوی نشان دادن اعراب و مسلمانان، از دیگر ترفندهای این دشمن هزارچهره برای ارضای حس افزون طلبی اش است. ساخت فیلم هایی چون «لورنس عربستان»، «شب های عربی»، «محاصره» و ده ها فیلم دیگر، در پی القای این تفکر نحس گام برداشته است که مسلمانان، انسان های خرافی و عقب مانده ای هستند که باید از سوی کشورهای مترقی و فرهیخته ای همچون امریکا، مورد حمایت قرار گیرند، و در غیر این صورت، چیزی جز فقر و بدبختی عایدشان نخواهد شد! و این بدبختی ها، نه تنها دامان خودشان، بلکه موجبات دردسر برای کشورهای مترقی را نیز ایجاد خواهد کرد.
شیوۀ گفته شده در کنار ساخت آثاری که منجیان واقعی کرۀ زمین را امریکاییان (شما بخوانید صهیونیست ها) خوش قلب نمایش می دهد، اجزای پازلی است که در صورت قرار گرفتن در کنار یکدیگر، جمله «دنیا در تسخیر یهود است» را شکل می دهند. فیلم های «مرد عنکبوتی»، «روز استقلال»، «مریخی ها حمله می کنند»، «آرماگدون»، «جنگ ستارگان» و «ماتریکس»، از جمله آثار مشهوری هستند که هر کدام به نوعی سعی دارند امریکاییان (باز هم بخوانید صهیونیست ها) را به عنوان تنها منجیان کرۀ زمین نشان دهند.
سجاد کریمان مجد / منبع
Posted by motahari at | Comments (3)
مرداني از پارس!
تو فرودين ماه مطلبي از سايت موعود ديدم تحت عنوان "پروتكلها، يهود بينالملل و جوانان 2" كه در ارتباط با ارتباط يهوديان و هخامنشيان كه از منظر خاصي جالب توجه بود. نويسنده براي آن كه كشتار ايرانيان توسط يهوديان رو توجيه كنه به شدت دست به تخريب سلسله هخامنشيان زده و از ريشه همه آنها را دست نشانده يهود ميداند.
از طرفي خواهر من كه 15 سالشه و در زمينه تاريخ مطالعه خيلي زيادي هم داشته اين مطلب رو خوانده بود و از من خواست جوابيه كه در اين زمينه نوشته بود رو در وبلاگم منتشر كنم تا از اين طريق به دست سايت موعود برسه.
من نويسنده رو زياد نميشناسم ولي از سايت موعود بعيد بود كه چنين مطلبي رو آن هم با اين همه گافهايي كه يك نوجوان 15 ساله هم بتونه به راحتي دست روش بگذاره منتشر كنه.
لازم به ذكر است در مقاله مذكور هخامنشيان وحشي ناميده شدند، اين طور بيان شده كه واژه هخامنش از كلمه "حاخاممنش" (يعني پيرو روحانيت يهود) اقتباس شده است، كلمه پارس و پارسه را عناوين تحقير آميز و فحش و ناسزا ناميده كه بوميان ايران براي اعتراض به قبيله كوروش ميگفتند، اسكندر را نجات بخش ناميده و...
خب! متن جوابيه رو عينا براي شما مينويسم:
آقاي نويسنده!
من تصميم ندارم طرفداري از صهيونيست يا يهوديت کنم ، اما وقتي مي بينم افراد براي نوشتن مطالب ارزشهاي ايران باستان را به زير سوال برده و آن را تخريب مي کنند ، بسيار تاسف مي خورم ، در ايران باستان افراد بي لياقتي نيز بوده اند اما دليلي ندارد که به خاطر آنان ديگري را نيز تخريب کنيم .
شما که مي خواستيد دربار ي هخامنشيان صحبتي کنيد ، کاش کمي هم درباره ي آن تحقيق کرده ، تا اينطور افکار افراد را مشغول مطالبي که بعضي آن ها اصلا صحتي ندارد نکنيد :
اينطور که مطلب شما به نام (( پروتکل ها ، يهود بين الملل و جوانان -2 )) را خواندم در قسمتي نوشته بوديد که واژه ي هخامنش بعد از زمان داريوش بر هخامنشيان نهاده شده و مربوط به يهوديان است ، اين موضوع غير ممکن است ، در پاسارگارد و در بالاي تصوير حکاکي شده ي کورش مطلبي کوتاه به خط پارسي حک شده ، که به صورت تصوير زير است :
معني اين جمله غير قابل انکار است ، و طبق اسناد موجود کورش حدود 3 نسل قبل از خشايار بوده است ( خشايارشايي که شما به اشتباه آن را داريوش ذکر کرده و بزرگي داريوش را با خشايارشا بيارزشي که به اشتباه بعد از مرگ داريوش به سلطنت مي رسد مقايسه کرده ايد ) کلمه ي Achaemenian (هخمانشيان) منصوب به جد کورش و اولين کسي است که درپارس به حکومت رسيد.
بد نيست نگاهي هم به اين شجره نامه بيندازيد :
strong> نمودار سلطنت خاندان هخامنشي
هخامنش
1- چي ايش پيش (730 سال قبل از ميلاد )
2- كمبوجيه اول
3- كوروش اول
4- چي ايش پيش دوم
|
|-----------------------------------|
آريا رامنه ////////////////// 5- كوروش دوم
آرشام ///////////////////// 6- كمبوجيه دوم
ويشتاسب /////////////// 7- كوروش كبير
9-داريوش بزرگ /////////// 8- كمبوجيه
10 – خشايار شاه
11- اردشير اول
-----|------------------------|--------------------|
14 – داريوش دوم /// 13- سغدياس /// 12 – خشايار شاه دوم
|
-----|------------------------------------|
15 – اردشير دوم /////////////////// آرتسته
16 – اردشير سوم /////////////////// آرشامه
17- آرسس /////////////////////// 18 – داريوش سوم
حال هم حتما مي خواهيد بگوييد که کورش هم ، چون يهوديان را آزاد کرده است همانند آنان است ، کورش اگر انساني همانند يهوديان بود هيچ گاه او را ذوالقرنين نميناميدند و هيچ گاه استاد آيتالله سيد محمد حسين طباطبايي در کتاب تفسير خود نمينوشت :
(( جاي هيچ ترديدي نيست که ذي القرنين همان کورش است ))
( و فکر نمي کنم که ديگر احتياجي به اين باشد که درباره ي ذوالقرنين چيزي بنويسم ) و مي توان گفت که قسمت سوم مطلب شما به طور کامل اشتباه است و ضعف و کج روي هاي هخامنشيان از زمان خشايار شاه به بعد آغاز شد و يهوديان از زمان خشايار به دربار آمدند .
مي توانم از شما بپرسم يهودياني که تازه در زمان کورش آزاد شدند چگونه از آغاز هخامنشيان آن ها را رهبري مي کرده اند ، حتما مي خواهيد بگوئيد خود يهوديان به کورش دستور داده اند که يهوديان اسير شده در بابل را آزاد کنند ، کورش به دليلي کاملا متفاوت با اين موضوع قصد سفر به آن جا کرده و وقتي به دهکده ي يهوديان رسيد و چگونگي بردگي آنان در بابل را مشاهده کرد آنان را آزاد ساخت .
و کلمه ي پارس ، بد نيست سخني از پيامبر را براي شما نقل کنم :
(( اگر علم و دانش در ستاره ي ثريا باشد مرداني از پارس به آن دست مي يابند ))
دليل نقل اين سخن به خاطر اين بود که حتي پيامبر نيز براي ناميدن مردمان اين مرز و بوم از کلمه ي پارس استفاده کرده است و حضرت محمد (ص) که در اين سخن آنقدر مقام ايرانيان را بالا برده ، آيا هرگز کلمه اي که به معني فحش و ناسزا است براي ناميدن آن ها به کار مي برد، در گذشته کتيبه اي در بالاي قبر کورش قرار داشته که با وجود اينکه در حال حاضر محو شده همگان وجود آن در گذشته را قبول دارند و بر اساس نوشته هاي باستان شناسان گذشته در آن نوشته بوده است :
(( اي رهگذر! من کورش هستم . من امپراطوري جهان را به پارسيان دادم . من بر آسيا فرمانروايي کردم، بر اين مشتي خاک که من بر آن آرميده ام رشک مبر .))
و همچنين از آريا رامنه لوحه يي طلايي به دست آمده که روي آن نوشته شده است : ((اين سرزمين پارسيان که من فرمانرواي آنم ، داراي اسباني خوب و مرداني نيک است.))
و همچنين مورخاني که در زمان هاي گذشته بوده اند : همانند هرودوت ، گزنفون و ... همگي به شهري را که کورش در آن به دنيا آمده است نام هايي مانند : پارسه ، پرسه ، و ... دادهاند. در ضمن کلمه ي پارس همواره در تاريخ ذکر مي شده و بخاطر شاه پهلوي و وابستگي او به آمريکايي ها اين کلمه دوباره در ايران قرار نگرفته است،
من نمي دانم شما چگونه اين مطالب را نوشته و اينقدر بر آن تاکيد مي ورزيد ، ولي تا آن جا که مي دانم بهتر است عقايد خود را اين طور با صراحت به خورد افراد ندهيد .
مسئله جالب در مطالب شما اين است که اسکندر مقدوني را با صفت نجات بخش نوشته ايد ، اسکندري که نمونه ي بارز يک وحشيگر ، انساني هوس باز و قاتل و غارتگر است و اين را تمام جهانيان پذيرفته اند را نجات بخش توصيف کرده ايد . اسکندري که مورخ همراه او با وجود اينکه او را بسيار در کتابش تمجيد مي کرده ديگر نتوانسته و به واقع گفته است که وقتي اسکندر به کنار قبر کورش رسيد به اشتباه هاي بزرگش پي برده و در برابر اين شخص بزرگ سر افکنده شده است .
شايد چون اسکندر آمده و مردم را از دست هخامنشيان نجات داده اين را مي گوئيد ، حتما بايد به خاطر اينکه ايرانيان را به دام سلسله هايي مانند اشکانيان و ساسانيان انداخته بايد از او تشکر هم بکنيم ، اسکندري که وقتي حمله کرد ، مردمان حاضر بودند در شهر هاي محاصره شده از گرسنگي بميرند ولي به دام او نيفتند ، زنان پاسارگارد حاضر بودند خود را در آتش پاسارگارد بسوزند اما به دام سرداران و سپاهيان اسکندر نيفتند ، اين اسکندر نجات بخش شماست .
نکته ي جالب توجه ديگر آن است که ، شما از بين اين همه سلسله ، تنها هخامنشيان را همانند انگليسي ها و آمريکايي ها قرار داده ايد ، حتما چون آمريکايي ها وقتي جايي را ميگيرند با مردم غير نظامي آن جا درست رفتار مي کنند ، يا چون با وجود آن که با دين آنها مخالفند دستور مي دهند که زيارتگاه هاي آ ن جا را تعمير کنند!
درست است که در مطالب شما نکته هاي درستي هم وجود داشت که جالب توجه بود، اما اين دليل نمي شود که شما براي نوشتن مطلبي بر ضد يهوديان که همواره بر ضد ايرانيان بوده اند ايرانياني را که از همين مرز و بوم بوده اند در زير پاي خود له کرده و به راحتي از روي آن بگذريد افرادي هستند که در اين که مطالب شما صحت دارد يا نه به تحقيق و مطالعه درباره ي آن روي مي آورند اما بسياري نيز هستند که به راحتي اين مطالب را پذيرفته و براي هزاران نفر ديگر تعريف کرده و باعث تخريب تاريخ ايران مي شوند، پس از شما و همه ي کساني که اين مطلب را مي خوانند خواهشمندم کمي هم تفکر کنيد، وجود انسان هاي پست در تاريخ دليلي براي تخريب انسان هاي نيک نيست .
طيبه مطهري، سوم راهنمايي
Posted by motahari at | Comments (10)
سه آذر اهورايي
اگر اجباري كه به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش ميزدم، همانجايي كه بيست و دو سال پيش، « آذر» مان، در آتش بيداد سوخت، او را در پيش پاي «نيكسون» قرباني كردند! اين سه يار دبستاني كه هنوز مدرسه را ترك نگفته اند، هنوز از تحصيلشان فراغت نيافته اند، نخواستند - همچون ديگران - كوپن ناني بگيرند و از پشت ميز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خويش فرو برند. از آن سال، چندين دوره آمدند و كارشان را تمام كردند و رفتند، اما اين سه تن ماندند تا هر كه را مي آيد، بياموزند، هركه را ميرود، سفارش كنند. آنها هرگز نميروند، هميشه خواهند ماند، آنها «شهيد» ند. اين «سه قطره خون» كه بر چهره ي دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. كاشكي مي توانستم اين سه آذر اهورائي را با تن خاكستر شده ام بپوشانم، تا در اين سموم كه مي وزد، نفسرند! اما نه، بايد زنده بمانم و اين سه آتش را در سينه نگاه دارم.»
دكتر شريعتى
روایتی از وقایع 16 آذر 1332 در دانشگاه تهران:
16 آذر سال 32 بود؛ نه! دو ماه قبل از آن، تاريخ 16 مهر 32.
بيشتر از 50 روز از كودتاى آمريكايى ارتشبد زاهدى نگذشته بود. مردم هنوز درك كودتا برايشان سنگين بود. اولين تظاهرات يك پارچه مردم عليه رژيم كودتا در همين روز اتفاق افتاد؛ دانشگاه و بازار به طرفدارى از تظاهركنندگان اعتصاب كردند. تظاهرات به قدرى سنگين بود كه كودتاچيان وارد معركه شدند و طاق بازار را بر سر بازاريان خراب كردند و دكانهاى آنان را به وسيله مزدوران خود غارت كردند.
16 آبان سال 32 بود؛ كابينه زاهدى و دولت انگلستان براى تجديد روابط ايران و انگلستان كه در جريان ملى سازى نفت قطع شده بود، مخفيانه شروع به مذاكرات كردند.
در تاريخ 24 آبان اعلام شد كه نيكسون معاون رئيس جمهور آمريكا از طرف آيزنهاور به ايران مىآيد. نيكسون به ايران مىآمد تا نتايج «پيروزى سياسى اميدبخشى را كه در ايران نصيب قواى طرفدار تثبيت اوضاع و قواى آزادى شده است» (نقل از نطق آيزنهاور در كنگره آمريكا بعد از كودتاى 28 مرداد) ببيند. دانشجويان مبارز دانشگاه نيز تصميم گرفتند كه هنگام ورود نيكسون، نفرت و انزجار خود را به دستگاه كودتا نشان دهند. وقوع تظاهرات هنگام ورود نيكسون حتمى مىنمود.
دو روز قبل از آن واقعه تلخ (14 آذر) زاهدى تجديد رابطه با انگلستان را رسما اعلام كرد و قرار شد كه «دنيس رايت»، كاردار سفارت انگلستان، چند روز بعد به ايران بيايد. از همان روز 14 آذر تظاهراتى در گوشه و كنار به وقوع پيوست كه در نتيجه در بازار و دانشگاه عدهاى دست گير شدند. اين وضع در روز 15 آذر هم ادامه داشت.
رژيم شاه براى مسلط شدن بر اوضاع و حفظ سلامت (!) سفر نيكسون نيروهاى نظامى خود را در دانشگاه مستقر كرد؛ روز 15 آذر يكى از دربانان دانشگاه شنيده بود كه تلفنى به يكى از افسران گارد دانشگاه دستور مىرسد كه بايد دانشجويى را شقه كرد و جلوى در بزرگ دانشگاه آويخت كه عبرت همه شود و هنگام ورود نيسكون صدها خفه گردد و جنبندهاى نجنبد...
صبح شانزده آذر، هنگام ورود به دانشگاه، دانشجويان متوجه تجهيزات فوق العاده سربازان و اوضاع غير عادى اطراف دانشگاه شده، وقوع حادثهاى را پيش بينى مىكردند.
دانشجويان حتى الامكان سعى مىكردند كه به هيچ وجه بهانهاى به دست بهانه جويان ندهند. از اين رو دانشجويان با كمال خون سردى و احتياط به كلاس ها رفتند و سربازان به راهنمايى عدهاى كارآگاه به راه افتادند. ساعت اول بدون حادثه مهمى گذشت و چون بهانهاى به دست آنان نيامد به داخل دانشكدهها هجوم مىآوردند؛ از پزشكى، داروسازى، حقوق و علوم عده زيادى را دستگير كردند. بين دست گير شدندگان چند استاد نيز ديده مىشد كه به جاى دانشجو مورد حمله قرار گرفته و پس از مضروب شدن به داخل كاميون كشيده شدند؛ چون احتمال وقوع حوادث وخيمترى مىرفت، لذا براى حفظ جان دانشجويان، دانشكده را تعطيل كردند و به آنها دستور دادند به خانههاى خود بروند و تا اطلاع ثانوى در خانه بمانند.
دانشجويان نيز به پيروى از تصميم اولياى دانشكده، محوطه دانشگاه را ترك مىكردند ولى هنوز نيمى از دانشجويان در حال خروج بودند كه ناگاه سربازان به دانشكده فنى حمله كردند. بهانه حمله آنان به دانشكده ظاهرا اين بود كه در اين گير و دار دو دانشجوى رشته ساختمان به حضور نظاميان در دانشگاه اعتراض مىكنند. ارتشىها براى دستگيرى آنان وارد دانشكده فنى وارد كلاس درس مهندس شمس مىشوند تا دانشجويان معترض را دست گير كنند؛ وقتى مهندس شمس نسبت به حضور نظاميان در كلاس درس خود اعتراض مىكند او را با مسلسل به جاى خود مىنشانند و حتى يا شكنجه مستخدم دانشكده سعى مىكنند كه آن دو دانشجو را بيابند.
رئيس وقت دانشگاه تهران براى اينكه جلوى ناآرامىها را بگيرد، كل دانشگاه تهران را تعطيل كرد. حضور نظاميان در صحن دانشكده فنى باعث شد كه بين نظاميان و دانشجويان، زد و خورد شود. عدهاى از سربازان، دانشكده فنى را به كافى محاصره كرده بودند تا كسى از ميدان نگريزد. آنگاه دستهاى از سربازان با سر نيزه از در بزرگ دانشكده وارد شدند.
اكثر دانشجويان به ناچار پا به فرار گذاردند تا از درهاى جنوبى و غربى دانشكده خارج شوند. در اين ميان بغض يكى از دانشجويان تركيد و او كه مرگ را به چشم مىديد و خود را كشته مىدانست دگر نتوانست اين همه فشار درونى را تحمل كند و آتش از سينه پرسوز و گدازش به شكل شعارى كوتاه بيرون ريخت: «دست نظاميان از دانشگاه كوتاه!». هنوز صداى او خاموش نشده بود كه رگبار گلوله باريدن گرفت و چون دانشجويان فرصت فرار نداشتند به كلى غافل گير شدند و در همان لحظه اول عده زيادى هدف گلوله قرار گرفتند. به خصوص كه بين محوطه مركزى دانشكده فنى و قسمتهاى جنوبى، سه پله وجود داشت و هنگام عقب نشينى عده زيادى از دانشجويان روى پلهها افتاده، نتوانستند خود را نجات دهند، مصطفى بزرگ نيا به ضرب سه گلوله از پا درآمد. مهندس شريعت رضوى كه ابتدا هدف قرار گرفته به سختى مجروح شده بود بر زمين مىخزيد و ناله مىكرد، و دوباره هدف گلوله قرار گرفت. احمد قندچى حتى يك قدم هم به عقب برنداشته و در جاى اوليه خود ايستاده بود و از گلوله باران اول مصون مانده يكى از جانيان «دسته حاجيباز» با رگبار مسلسل سينه او را شكافت.
بعد از پايان درگيرىها احمد هنوز زنده بود؛ او را به يكى از بيمارستانهاى نظامى تهران منتقل كردند. در حالى كه در درگيرىها لوله شوفاژ در مقابل احمد تركيد بود و آب جوش تمام سر و صورت او را به شدت مجروح كرده بود با اين حال مسئولان بيمارستان از مداوا و حتى تزريق خون به او ابا كردند و 24 ساعت بعد او مظلومانه شهيد شد.
مظلوميت قندچى به حدى بود كه حتى بعد از شهادت، به خانوادهاش گفته بودند كه احمد را با دو شهيد ديگر در امام زاده عبدالله دفن كردهاند. برادر شهيد قندچى گفت: «بعد از اين كه فهميديم احمد را در مسگر آباد دفن كردهاند با خانواده شريعت رضوى و بزرگ نيا به مسگر آباد رفتيم و قبر شهيد را نبش كرديم و او را مخفيانه به امام زاده عبدالله برديم و در آنجا در كنار دوستانش به خاك سپرديم.»
در جريان درگيرى 16 آذر عده زيادى از دانشجويان كه تحت فشار و حمله قرار گرفته بودند به ناچار به آزمايشگاه پناه بردند. پس از ختم گلوله باران دقيقهاى سكوت، دانشكده را فرا گرفت. ناگهان ميان سكوت ناله بلندى به گوش رسيد كه مانند دشنه در قلبها فرو رفت و از چشم بيشتر دانشجويان اشك جارى شد. نالههاى بلند سوزناك مىفهماند كه عدهاى مجروح شدهاند و در همان جا افتادهاند. اولياى دانشكده، مستخدمان و چند نفرى از دانشكده پزشكى مىخواستند مجروحان را به پزشكى برده معالجه كنند ولى سربازان با تهديد به مرگ مانع اين كار شدند. بدن مجروحان در حدود دو ساعت در وسط دانشگاه افتاده بود و خون جارى بود تا بالاخره جان سپردند. بدين ترتيب سه نفر از دانشجويان (بزرگ نيا، قندچى و شريعت رضوى) شهيد و بيست و هفت نفر دستگير و عده زيادى مجروح شدند.
خبر واقعه 16 آذر به سرعت در تمام تهران پخش شد. در روز 17 آذر تمام دانشگاههاى تهران و اغلب شهرستانها در اعتصاب كامل به سر بردند؛ حتى بسيارى از دبيرستانها هم با تعطيل كردن مدرسه خود هم دوش دانشگاهيان در تظاهرات عليه فجايع 16 آذر و سفر نيكسون به تهران شركت كردند.
براى كم رنگ كردن واقعه 16 آذر، جنايت كاران شروع به سفسطه كردند. در مقابل خبرنگاران گفتند كه: «دانشجويان براى گرفتن تفنگ سربازان حمله كردند و سربازان نيز اجبارا تيرهايى به هوا شليك نمودند و تصادفا سه نفر كشته شد.» در همان روزها يكى از مطبوعات نوشت: «اگر تيرها هوايى شليك شده، پس دانشجويان پر درآورده و خود را به گلوله زدند!»
رژيم براى اين كه واقعه 16 آذر زودتر از يادها برود از برپايى مراسم يادبود شهدا جلوگيرى كرد.
برادر شهيد شريعت رضوى مىگويد: «بعد از شهادت اين سه تن به ما اجازه برگزار كردن شب سوم در خانه هايمان را هم ندادند؛ ولى در مراسم چهلم به خاطر پافشارى زيادى كه كرديم فقط 300 كارت كه مهر حكومت نظامى روى آن خورده بود به من دادند. هر كس مىخواست به طرف امام زاده عبدالله برود كارتش را كنترل مىكردند.»
برادر شهيد بزرگ نيا نيز مىگويد:«از طريق علم، شاه به پدرم تسليت گفت و پيغام داد 200 هزار تومان خون بها بدهند كه جواب رد داديم؛ بعد مىخواستيم مجلس ختم و شب هفت بگيريم، مخالفت كردند. تا اين كه خودم پيش سرتيب بختيار فرماندار نظامى رفتم و متعهد شدم اگر اتفاقى افتاد خودم مسئول باشم.»
درست روز بعد از واقعه 16 آذر، نيكسون به ايران آمد و در همان دانشگاه، در همان دانشگاهى كه هنوز به خون دانشجويان بى گناه رنگين بود دكتراى افتخارى حقوق دريافت كرد. صبح ورود نيكسون يكى از روزنامهها در سر مقاله خود تحت عنوان «سه قطره خون» نامه سرگشادهاى به نيكسون نوشت. در اين نامه سرگشاده ابتدا به سنت قديم ما ايرانىها اشاره شده بود كه «هرگاه دوستى از سفر مىآيد يا كسى از زيارت بازمى گردد و يا شخصيتى بزرگ وارد مىشود ما ايرانيان به فراخور حال در قدم او گاوى و گوسفندى قربانى مىكنيم؛ آنگاه خطاب به نيكسون گفته شده بود كه «آقاى نيكسون! وجود شما آن قدر گرامى و عزيز بود كه در قدوم شما سه نفر از بهترين جوانان اين كشور يعنى دانشجويان دانشگاه را قربانى كردند.»
منابع:
1- خاطرات شهيد چمران
2- روزنامه كيهان آذر 58
3- روزنامه اطلاعات آذر 58
4- روزنامه جمهورى اسلامى آذر 58
Posted by motahari at | Comments (1)
گلدكويستي ها هميشه از قانون يك قدم جلوترند
كارت پنتاگونا به خاطر ريسك پذيري بالا و همين طور به علت اين كه كالايي براي فروش در بين نبود، شكست خورد. يكي از علتهاي اصلي ناكام ماندن پنتاگونا حرام اعلام كردن اين طرح- كه از طرفي شبيه بليطهاي بخت آزمايي بود- توسط مراجع بود.
مدلهاي ايراني شبيه پنتاگونا (برگه هاي مشاركت پولدار شدن) هم به دليل اين كه وابسته به حساب هاي بانكي اي بود كه براي واريز حساب نياز به مراجعه حضوري به بانك بود با شكست مواجه شد. امسال دهمين سالي است كه پس از پنتاگونا با انواع و اقسام طرح ها، و موسسات و شركت هاي مختلفي مواجه هستيم كه با انواع و اقسام Planها و مدل هاي مختلف سعي دارند تا من و تو را پولدار كنند!
پس از پنتاگونا مشهورترين شركتي كه در اين زمينه فعاليت مي كرد شركت quest international QI و با نام مشهورتر گلدكويست بود. گلدكويست با يك 5plan تايي شروع كرد. بدين صورت كه با جمع شدن 5نفر در دو طرف سمت راست و چپ خود به عنوان مشتري مي توانستيد پورسانت دريافت كنيد. مشكل ظاهري پنتاگونا هم در گلدكويست حل شده بود. با خريد يك سكه مي توانستيد كلاه شرعي خوبي بر روي مشكلات پنتاگونا بگذاريد. به خصوص كه اين سكه طلا بود و مي توانست به عنوان يك جنس عتيقه روزگاري به درد شما بخورد. اما گلدكويست يك اشكال ديگر داشت. توازن و برقراري شرايطي كه پورسانت را نصيب بازارياب كند به سختي انجام مي شد و بلافاصله با اولين تلنگر و حساسيت از سوي مقامات حساس در اين زمينه به صورت محسوسي به فراموشي سپرده شد. به خصوص كه مسير مطمئني براي دريافت كالا و همين طور سود دلالي شركت كنندگان در بين نبود.
تجارت هاي ديگري نيز از اين قبيل مانند Goldmine، ebl، my 7 diamonds، Empire Dreams،EVU ، GS Merchant ، biznas ، Vision، International People Group ، EM2YOU، Empowerism، و.... كه از بيشترين اقبال برخوردارند نيز از اين روش پيروي مي كنند. يكي از مشكلاتي كه اين شركتها با آن مواجه بودند نداشتن دفتري ثابت يا نمايندگي شركت در كشور بود كه اين روش نيز ابتدائاً با تأسيس و ثبت شركتي در زمينه واردات و صادرات و نمايندگي داخلي و خارجي و سپس اخذ نمايندگي از شركت هاي مذكور انجام شد. شركت كويست اينترنشنال و 7افق الماس از اين قبيل بودند. گلدكويست براي راه اندازي قانوني دفتر خود (پس از شكايت هاي متعددي كه از شركت شد) دفتري را براي حل مشكلات و رسيدگي به شكايات راه اندازي كرد كه آن دفتر تبديل به دفتر دائمي QI و محل دائمي تشكيل جلسات و رفع اشكال مشتريان آن شد. تا اين كه بالاخره در هفته هاي گذشته دفتر رسمي QI و در چند روز گذشته دفتر شركت 7افق الماس پلمپ و تعطيل شد. در تمام اين مدت، از شيوع كارت هاي پنتاگونا تا بسته شدن اين دو دفتر كه قريب يك دهه مي باشد هيچ اقدام قانوني و مؤثر يا اهرم فشاري كه به صورت ضربتي عمل كرده و با رفتاري پيشگيرانه جلوي فعاليت هاي شركت هاي مشابه را بگيرد مشاهده نشده است.
در چند ماه اخير شركت مخابرات اقدام به بستن سايت هايي كه از طرف اين شركت ها راه اندازي شده يا دراين زمينه فعاليت دارند كرده است. اما اين شركت ها اين بار هم يك گام جلوتر رفتند و با استفاده از پروتكل ssl https كه جهت ايجاد امنيت و محرمانگي اطلاعات بر روي اينترنت استفاده مي شوند توانستند از سد فيلترينگ مخابرات بگذرند و اين ادعاي بازارياب هاي زنجيره اي را همچنان محكم نگاه دارند كه اگر دفاتر را هم ببندند اينترنت را نمي توانند ببندند چرا كه فيلترينگ مخابرات توانايي بستن پروتكل hppts و سايت هايي نظير https://goldquest.com و يا https://my7diamonds.com را ندارند. يكي از مسائلي كه معمولاً مخالفين سيستم هاي بازاريابي زنجيره اي يا اصطلاحا آنتي كويست ها مطرح مي كنند فروش غيرحقيقي و اجباري و يا بسيار گزاف كالايي كه وجود ندارد ياهنوز به دست مشتري نرسيده يا فروش اقساطي كالايي نظير الماس است. در اين مورد هم كويستي ها يك گام جلوتر رفته و كالاي خود را پيش تر تهيه كرده و با ورود مشتري بلافاصله آن را تحويل وي مي دهند. نمونه مشابه اين موضوع تجارت goldbiz است كه اقدام به ارائه ساعت طلا مي كند.
http://www.goldbiz.com كه حتي طرفداران آن در ايران اقدام به راه اندازي سايت فارسي آن كرده و اين سايت بدون فيلترينگ به راحتي در دسترس بازديدكنندگان قرار دارد.
با مطرح شدن بحث خروج ارز از كشور و اخلال و ضربه اقتصادي هنگفتي كه اين مسئله به كشور وارد مي كند اين بار بازارياب هاي طماع به فكر راه اندازي نمونه هاي ايراني آن افتادند تا ديگر شعار جلوگيري خروج ارز از كشور خريدار نداشته باشد. نمونه هايي مورد مثال در اين زمينه شركت iranbin، bic4u، vast vision، asoonet، Eparsian، ايران پارسه، كارگشايان انصار و... است كه با شعار اشتغال مولد، كم كردن فشار از روي دولت در جهت ايجاد اشتغال، كمك به اقتصاد ملي از طريق ورود ارز، احياء صنايع دستي، كمك به دولت محترم در جهت جلوگيري از خروج بي ضابطه ارز از طريق NetWork، فروش كتاب، فروش كالا، درآمدزايي و... به كار خود ادامه مي دهند و هرروز در شكل و قالبي جديدتر سياست هاي منفعت طلبانه خود را پيگيري و دنبال مي كنند. به طور مثال سخنان هفته گذشته مسئولان قضايي در مورد پرونده شركت EBL و غيرقانوني اعلام كردن آن زماني مطرح مي شود كه مسئولان اين شركت ديگر راهكارهاي قبلي خود را دنبال نمي كردند و در حال پوست اندازي و تغيير روش گذشته خود هستند.
همه اين حرفها را اگر كنار هم جمع كني فقط يك نتيجه را مي تواني بگيري، اين كه گلدكويستي ها هميشه يك قدم جلوتر از قانون هستند! تا وقتي برخورد با اين گونه مشكلات درماني باشد و نه پيشگيرانه، نوش داروي بعد از مرگ سهراب خواهد بود و از طرف ديگر افرادي كه به اين گونه پرونده ها رسيدگي مي كنند، بايد از آخرين خبرها و تغيير و تحولات اين بازار سياه كه سرعت به روز شدن آن، امروز بسيار بالاتر از حد تصور رفته، مطلع باشند وگرنه...
كيهان - احسان مطهريزاده
Posted by motahari at | Comments (6)
گول بمال تا ميلياردر شوي!
گفتم اين سيستم هرمي است نه؟ مثل گلدكوئيست.
گفت: فرق سيستم شركت ما با شركتهاي مشابهي مثل
گلد كوئيست اين است كه سيستم آنها هرمي است و سيستم ما باينري. الان بازاريابي هاي هرمي در ايران با مشكل مواجه شدند. در سيستم باينري شما فقط كافيه كه دو نفر را به شركت معرفي كنيد! (چه كلاه شرعي جالبي!) البته گلدكوئيست با ايران مشكل مالياتي دارد و شركت ما هميشه ماليات واردات كالاي خود را به ايران پرداخت مي كند.
سرتان را درد نياورم. دو ساعت خسته كننده براي من كه با اين «جمله هاي استاندارد!!» كاملا آشنا بودم حرف زد تا قانع شوم كه بعد از يك سال فعاليت در صورتي كه شبكه به صورت كامل پيش برود ماهي 45 هزار دلار درآمد نصيبم مي شود. تاكيد كرد بعد از عضو شدن در شركت، كار شما تازه شروع مي شود. اينجا زمان براي ما اصلا اهميت ندارد. شما با استفاده از وقت هاي اضافي و خالي روزانه خود در شبكه فعاليت مي كنيد و مهم جديت در كار، بازاريابي، پيگيري و آموزش زيردستان خود است...

اين روزها تعجبي ندارد اگر يكي از هم محله اي هايت كه وقتي از سر كوچه ر د مي شدي تا به حال سلام هم به تو نداده بود حالا كه يك دفعه تا تو را ديد به گرمي سلام و احوال پرسي كند و بگويد يك ساعت وقت داري با من جايي بيايي؟ يا اين كه دوست نزديكي به شما بگويد حاضري يك دفعه پولدار شوي؟ يا اين كه وقتي از يكي از نزديكانت مي پرسي شغلت چيه مي گويد دارم يك كاري مي كنم كه در عرض مدت كمي ميليونر بشوم تو هم مي خواي؟ يا اين كه بي مقدمه يا با مقدمه بگويد حاضري يك ساعت از وقتت را دراختيار من قرار بدهي؟
بازارياب هاي گلدكوئيست QI، اي بي الEBL، ماي سون دياموندز MY7Diamonds، گلدماين Goldmine و ... جزوه هايي دارند كه راه و رسم كلاهبرداري و گول ماليدن سر دوست و رفيق و آشنا را توي آن به صورت مفصل نوشته و بيچاره ها هم كلمه به كلمه و جمله به جمله آن را حفظ مي كنند و تحويل من و تو مي دهند.
به عنوان مثال در كتاب يكي از اين تجارت ها اين عناوين به چشم مي خورد:
نحوه كار و مراحل جذب افراد جديد، تعيين هدف، تعهد، تخصيص زمان، نوشتن ليست، دعوت كردن افراد، معرفي Presentation ، پيگيري follow، خريد purchase، حمايت caddying، همانندسازي duplicate، آموزش و تمرين training، راهبري Leadership و... كه كلمه به كلمه با نگاه روانشناسانه بيان شده اند.
دوست داريد جملاتي از مراحل دعوت كردن افراد invitation را براي شما بنويسم:
1- دوست خيلي صميمي و نزديك: بدون هيچ توضيحاتي از وي بخواهيد كه يك ساعت از وقت خود را در اختيار شما قرار دهد.
2- دوست هم سن و سال و يا همكار: بگوييد يك business جالب است كه شما تازه با آن آشنا شده و مشغول فعاليت شده ايد و سود بسيار خوبي هم دارد. سپس به دوستتان بگوييد اگر مايل باشي مي توانم آن را به شما معرفي كنم و فقط يك ساعت از وقت شما را خواهم گرفت.
3- دوستي كه از شما بزرگتر است: بگوييد يك business جالب است كه شما تازه با آن آشنا شده و مشغول فعاليت شده ايد و احتياج به مشورت با يك نفر آدم باتجربه را داريد و از وي بخواهيد كه يك ساعت وقت خود را در اختيار شما بگذارد.
4- مي توانيد از اين جملات نيز استفاده كنيد. به دوستتان بگوييد كه قصد داريد يك نحوه جديد و نوين تجارت را به وي معرفي كنيد كه در تمام زمينه ها كاربرد دارد و درآمد خوبي هم دارد. بهترين افراد كساني هستند كه با شما بسيار صميمي و نزديك هستند يا دوستان قديمي شما هستند، زيرا حتماً يك ساعت از وقت خود را بدون چون و چرا در اختيار شما قرار مي دهند و در ضمن مي توانيد بدون هيچ گونه خجالتي- جهت پيگيري- هر روز به آنها زنگ بزنيد!
- پس از بيان يكي از جملات استاندارد فوق دوست شما بلافاصله شروع به سؤال كردن در اين زمينه مي كند. به هيچ عنوان، به هيچ عنوان و به هيچ عنوان هيچ توضيحي درمورد اين كار ندهيد و يا نحوه سوددهي اين سيستم را هم به او نگوييد، در غير اين صورت به احتمال زياد آن دوست را از دست خواهيد داد. در جواب سؤالات وي بگوييد كه چون بايد مداركي را به او نشان دهيد و مدارك موردنياز را نمي توان از پاي تلفن نشان داد، نمي توانيد اين كار را توضيح دهيد و اين جواب را در مقابل سؤالات او تكرار كنيد.
- اگر دوست شما خيلي كنجكاوي كرد به او بگوييد كه ضرري ندارد كه يك ساعت از وقتش را در اختيار شما قرار دهد و فقط يك بار به حرفهاي شما گوش دهد و بگوييد هيچ توقعي از وي نداريد و تنها ضرري كه مي كند اين است كه يك آب ميوه مهمان شما خواهد بود.
- حتماً به او بگوييد كه هيچ قولي به او نمي دهيد و هيچ چيزي را تضمين نمي كنيد كه وي سيستم پيشنهادي شما را بپسندد. اما با شناختي كه از دوست خود داريد مطمئن هستيد كه در اين كار موفق خواهد شد. با بيان اين جمله در حقيقت نشان مي دهيد كه شما هيچ درخواستي از دوست خود نداريد و دوست شما هيچ مسئوليتي نسبت به شما و وقت شما ندارد و هيچ اجباري براي انجام دادن كاري ندارد و كاملاً در تصميم گيري آزاد است.
- امكان زيادي وجود دارد كه دوست شما قبلا راجع به تجارت شما يا شركت هاي مشابه مطالبي شنيده باشد و به شدت منفي شده باشد. بنابراين حتي نام شركت را به زبان نياوريد. حتي اگر دوست شما حدسي زد و مثلا پرسيد كه آيا راجع به اين سكه هاي طلا است- در صورتي كه دوست صميمي شما باشد!!!- مي توانيد با ابراز بي اطلاعي از قضيه سكه هاي طلا! اين مسئله را انكار كرده و مجددا از دوست خود بخواهيد كه يك ساعت از وقت خود را دراختيار شما قرار دهد. در غير اين صورت اگر دوست شما بي درنگ شروع به انتقاد و مخالفت كرد، با آرامش بگوييد كه اطلاعاتش در اين زمينه بسيار ناقص و اشتباه مي باشد. براي نشان دادن برتري خود و بي اطلاعي دوستتان مي توانيد از وي بپرسيد كه آيا راجع به Flush out Step Cycle Voucher Network marketing چيزي مي داند؟ با اين كار دوستتان را ترغيب مي كنيد كه حداقل براي به دست آوردن اطلاعات كافي يك ساعت زمان در اختيار شما قرار دهد.
- از دعوت كردن افرادي كه مطمئن هستيد، فعلا به هيچ عنوان هيچ زماني براي انجام اين كار ندارند صرف نظر كنيد. زيرا اگر در شرايط گرفتاري آنها، سيستم را به آنها معرفي كنيد، مسلما عضو نخواهند شد و در صورتي كه عضو شوند، نمي توانند زماني را براي آموزش و تمرين اختصاص دهند و احتمال اقدام آنها در آينده نيز به شدت كاهش مي يابد. پس عجله نكنيد و منتظر فرصت مناسبي براي خالي شدن وقت دوستتان باشيد. دقت كنيد كه اگر مثلا دو يا سه ماه صبر كنيد، و سپس در فرصت مناسب سيستم را به آن دوست معرفي كنيد، با وجود اين كه سه ماه را از دست داده ايد ولي يك شاخه جديد با پتانسيل چند هزار دلار ايجاد كرده ايد!!
- هركسي براي شروع بايد افرادي را دعوت كند كه از نظر كاري به وي اعتماد كامل داشته باشند زيرا هنوز سكه و چكي دريافت نكرده كه به عنوان مدرك ارائه دهد و همچنين اين تجارت بر پايه اعتماد متقابل افراد به هم پايه ريزي شده. توجه كنيد كه هركس بين 2 تا 6 نفر را دارد كه آنها به وي اعتماد كامل دارند پس دقت كنيد كه اگر با روش درست سيستم را به آنها معرفي نكنيد آنها را از دست خواهيد داد و نمي توانيد در اين كار موفق شويد.
- هيچ موقع از دوست خود خواهش يا معذرت خواهي نكنيد زيرا در حقيقت شما شانس پولدار شدن را به او مي دهيد!! پس هميشه به ياد داشته باشيد كه كاملا با شكم سيري كامل!! و بدون ابراز احساس نياز به وجود و حضور دوست خود، آنها را دعوت كنيد و نشان دهيد كه سود شما به حضور آنها بستگي ندارد.
- اگر دوستي را به صورت اتفاقي ملاقات كرديد- مثلا در حيات دانشگاه يا حتي اتوبوس- به هيچ عنوان راجع به كار حرف نزنيد. به او مهلت دهيد تا خود او حرف كار را به ميان آورد. معمولا اولين سؤال بعد از حال و احوال سؤال راجع به كار است پس به دوست خود فرصت دهيد تا او حرف كار را به ميان آورد. سپس بدون دادن هيچ اطلاعاتي، طبق يكي از روشهاي مذكور او را براي يك جلسه دعوت كنيد و اسم آن دوست را به ليستتان اضافه كنيد.
- اگر نام دوستي را در ليست داريد كه مدت زيادي است از او بي خبريد به هيچ عنوان توسط تلفن از وي دعوت نكنيد. حتماً يك بار با او قرار ملاقات بگذاريد و در آن قرار پس از آن كه دوست شما حرف كار را به ميان كشيد از وي براي يك جلسه معرفي دعوت كنيد. فراموش نكنيد كه عجله هميشه تاثير معكوس دارد.
- هرگز بدون مشورت با Leader خود اقدام به دعوت دوستان و معرفي سيستم به آنها نكنيد!
- طبق اولويت در نظر گرفته شده توسط Leader دوستانتان را دعوت كنيد.
¤¤¤
اينها جملاتي است كه براي بهتر به دام انداختن يك دوست نزديك و رفيق چند ساله به كار مي رود. كافيست كه در جواب آنها بگويي من فعلا پولي در بساطم ندارم، بلافاصله مي گويد بهترين و عزيزترين چيزي كه داري، مثلا كامپيوترت را، يا دوچرخه ات را بفروش و پولش را بده واسه اين كار، حتماً وقتي پولدار شدي بهتر از آن را مي خري!!!
البته «خر» اين مي خري زياد با آن «خري» كه پينوكيو به آن تبديل شده بود فرقي ندارد!
خلاصه كلام اين يك عده دلال براي اين كه تو را هم دلال و واسطه پول درآوردن يك عده ديگر كنند زحمت هاي زيادي دارند مي كشند. كلي متن و جمله حفظ مي كنند، كلي كلاس و پرستيژ براي خودشان دست و پا مي كنند، كارت ويزيت مي زنند، جزوه هاي جورواجور و رنگي از عكس هاي سكه هاي طلا و رئيسان شركتها براي تو تهيه مي كنند. مي روند تك به تك روزنامه ها را مي گردند و مطالب و مقالات ضد و نقيض در مورد سيستم هاي بازاريابي زنجيره اي را تو آلبوم جمع مي كنند تا تو باور كني كه كارشان درست و قانوني است. آن وقت از تو مي خواهند يك ساعت از وقتت را به آنها بدهي!!
Posted by motahari at | Comments (6)