تجارت پيشگان!

امام حسین (ع) می فرمایند: گروهی خدا را از روی ميل و رغبت (به بهشت) عبادت می كنند كه اين عبادت تاجران است، و گروهی خدا را از روی ترس (از دوزخ) می پرستند و اين عبادت بندگان است و گروهی خدا را از روی شكر(و شايستگی پرستش) عبادت می كنند و اين عبادت آزادگان است كه بهترين عبادت است.

نون اضافه:
پاسخ به چند نظر
1- در مطلب يادداشت هاي كامران نجف زاده درخواست ايميل و شماره تلفن كامران خان رو خواستند.
پاسخ: معذورم.
2- در همون مطلب سوال شده چرا نجف زاده گالري عكسش رو فعال نمي‌كنه؟
پاسخ: به زودي.
3- در همون مطلب گفته شده اين كد امنيتي كه تو قسمت نظرخواهي سايت نجف‌زاده است باعث دردسره.
پاسخ: بهتر از اينه كه به جاي هزار تا كامنت دو هزار تا كامنت رو چك كنه!!
4- به ظاهر دوستي در مطلب "حراج دختران در دبي" نوشته:
جالبه آخرين بری که برادرم از دبی امد و تعريف ميکرد ميگفت اينجا *** ايرانی به ايرانی نميده
از بس اين ايرانيا ميخوان حرص اون چند دلاری که دادن رو رو ***خانم پياده کنن
در ضمن ميخواستی ايران بمونه هر روز يه ماموربياد بندازتش بالا گشت ببرتش
خوب ميره اونجا راحت از خوشی هم که نرفته واسه خوشی هم نرفته اينجا کارش همين بوده
رفته اونور هم همين کار رو ميکنه عيبش چيه؟ (با اندكي اصلاح به دليل ادب فراوان نظردهنده!)
پاسخ: خلايق هرچه لايق! مشكلات شخصي شما به ما مربوط نمي‌شود!
5- در مطلب "افزايش بازديد كنندگان وبلاگ!" سوال شده كه: مي خواستم بدونم چرا وبلاگم تو سرچ جستجوگرهايي مانند گوگل نمي آد؟
پاسخ: شما بايد وبلاگ خودتون رو در بخش ثبت نام موتورهاي جستجوگر كه معمولا به اسم submit website نوشته شده وارد كنيد. مثلا براي ثبت سايت در گوگل از اين مسير بايد اقدام كنيد: http://www.google.com/addurl
6- دوستي در مطلب "مرداني از پارس" نوشته: در سایت خود تحریم کالاها و اجناس تولید شده در شهرهای فارس نشین را تبلیغ بکنید.
پاسخ: متوجه منظورتان نشدم!

Posted by motahari at | Comments (2)

ماضی بعید

وقتي که از تو حرف ميزنم همه فعل هايم ماضي می‌شوند، حتي ماضي بعيد ... ماضي خيلي خيلي بعيد کمي نزديک تر بنشين دلم براي يک حال ساده تنگ شده است...

Posted by motahari at | Comments (1)

دنياست ديگه! كاريش نميشه كرد...

دنیا این جوریه دیگه: اگه گریه کنی میگن کم آوردی ، اگه بخندی میگن دیوونست ، اگه دل ببندی تنهات میزارن ، اگه عاشق بشی دلتو میشکنن ، با این حال باید لحظه ای را گریست ، دمی را خندید ، ساعتی را دل بست و عمری عاشقانه زیست. (از پيغام‌هاي رسيده!

Posted by motahari at | Comments (0)

روز رويش زمين

قسم به زمين و كسى كه آن را گسترانيده است.
فردا پنج شنبه 86/9/15 مصادف با 25 ماه ذي‌القعده روز دحو الارض است.
در اين روز خشكي از زير کعبه كشيده و گسترانيده شد، و روزي است كه رحمت خدا در آن منتشر گرديده و از براى عبادت و اجتماع بذكر خدا در اين روز، اجر بسيار است.
روايت است که « امام رضا » عليه السلام فرموده اند: درشب بيست و پنجم ماه ذى القعده حضرت ابراهيم (ع) و حضرت عيسى (ع) متولد شده اند.
و نیز در روایتی است که در این روز قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قیام خواهد نمود.
و نیز در این روز رسول خدا صلى الله علیه و آله ، به قصد حجة الوداع از مدینه به همراه یكصد و چهار هزار یا یكصد و بیست و چهار هزار نفر از راه شجره به مکه عزیمت نمودند که حضرت فاطمه (ع ) و تمامى اهل بيت آن حضرت نیز ایشان را همراهی می کردند .
برای روز دحوالارض اعمالی چون روزه ، عبادت و غسل ذکر شده که ثواب عظیمی نیز برای انجام این اعمال مقررگردیده است .
مشروح اعمال این روز، در کتاب مفاتیح الجنان ، ذیل اعمال ماه ذی القعده بیان شده است.
درباره دحوالارض بيشتر بدانيد.

Posted by motahari at | Comments (0)

مرگ در يك قدمي من است...

اينا براي من اتفاقا افتاد. حالا اگه دوست داشتي واسه خودت تصورش كن.
تو جاده پشت فرمانم. ماشين جلويي سرعتش رو كم ميكنه. منم كم كردم. تو آينه عقب رو نگاه مي‌كنم، يه ماشين با سرعت وحشتناك نزديك مي‌شه، دقت كه كردم مثل اين كه يه تريلري بود، سرعتش اين قدر زياد بود كه در چند لحظه به راحتي قابل تشخيص شد. تريلي خيلي نزديك شده و راننده با همون سرعت انگار كه راه فراري نداره به سمت چپ و راست فرمون رو مي‌چرخوند و جلو مي‌اومد و منم همين طوره بدون اين كه هيچ عكس العملي نشون بدم، داشتم از تو آينه نگاش مي‌كردم. يك لحظه گفتم ديگه تموم شد...
تريلري در چند متري (از سرعت زيادش نمي‌دونم واقع چند متر!) منحرف شد و از سمت راست ماشين زوزه كشان رد شد و سرعتش اين قدر زياد بود كه بعد از رد شدن تازه همراهان تو ماشين يكباره از جا پريدند.
يكي دو ساعت بعد وقتي يك جاده ناآشنا رو با سرعت داشتم مي‌رفتم به فاصله چند لحظه متوجه شدم كه جاده يك پيچ شديد داره و جلوش با بلوكهاي بتني بسته شده، اگه همون چند لحظه رو دقت نكرده بود و ترمز نزده بود، من و ماشين و همراهان همون وسطهاي بلوك‌ها خوابيده بوديم!
نيم ساعت بعدش جايي كه راهنما مي زدم و مي خواستم يه دور برگردون رو دور بزنم، يك كاميون با سرعت بسيار زياد ميدان چند ده متر پايين تر رو دور زد و پشت سر من رسيد و با اون بوق اعصاب خورد كنش از كنار ماشين رد شد و رفت.
خلاصه اينو ميدونم كه حداقل تو مورد اول هيچ چيزي دست من و به اختيار من نبود. يعني اگر قرار بود اتفاقي بيافته حتما مي‌افتاد.
دارم با خودم فكر مي‌كنم كه خب اون تريلري زده بود و الفاتحه، الان چي كار مي‌كردم، حساب چيا رو بايد پس مي‌دادم، حالا حساب كتاب خدا (كه ارحم الراحمينه يه طرف) جواب طلب و حق الناس مردم چي مي خواستم بدم؟
وقتي به اون داستان فكر مي‌كنم مي‌بينيم هيچ معلوم نيست همين فردا وقتش نباشه!
با خودم مي‌گم همين الان هم شايد تو وقت اضافه‌ام كه خدا بهم داده و مي‌گه اينم اتمام حجت ببينم چي كار مي‌كني، همه گل‌هاي خورده رو صاف مي‌كني يا چهارتا ديگه هم مي‌خوري كه ديگه حرفي توش نباشه...

Posted by motahari at | Comments (1)

پاسخ به چند نظر!

اول اين كه براي اعتراض به ياهو در قبال حذف نام ايران از ليست كشورها به اين سايت لينك بدهيد: yahoo mail
دوم در مطلب عبور از رمز setup سيستم سوال شده كه اگه كسي پسوورد ادمين ويندوز رو نداشت چه طور وارد سيستم بشه، اگر يادم باشه برنامه‌اي به اسم "Winternals Software LP" هست كه به صورت سي‌دي بوتيبل هست و با اون ميشه پسوورد ادمين رو پاك كرد.
سوم در مطلب اعتياد به چاي آدرس آقاي خدادادي را پرسيده بودند، كه در پاسخ سايت ايشان را به شما معرفي مي‌كنم: طب قرآني
چهارم در پاسخ به سوال "چه طور بازديد كننده وبلاگم را زياد كنم" در مطلب افزايش بازديدكنندگان وبلاگ پيشنهاد مي‌كنم مطالب مفيد بنويسيد!
پنجم در مطلب وبلاگ حرفه‌اي براي خود بسازيد سوال شده كه وبلاگ من به دامينم وصل نميشه، در جواب طبق اون مطالبي كه گفتم، در پنل دامين دي‌ان‌اس رو همون دي‌ان‌اس سرويس دهنده وبلاگ قرار بدهيد و در وبلاگ هم اتصال به دامنه رو انجام بديد بايد پارك دامين انجام بشه. مگر اين كه جايي اشتباه كرديد.

Posted by motahari at | Comments (5)

ذوق ايراني!

خب اين هم از ذائقه ايراني در ماه مبارك رمضان:

ما غرق گناهیم، ولی پاک سرشتیم /حسرت زده ی یک وجب از خاک بهشتیم
شــــــکرانه ی زایل شدن ِ حالت اغما / از خوردن آن میــوه ی ممنوعه گذشتیم
هر چند که ابليس بسی وسوسه ها کرد/ امّا چو پــری، بنده ی خنّــــاس نگشتیم
غفلت بکُشد یونُس جان، در دل ماهی /چون غمزه هستی به دل مزرعه کِشتيم
افسوس که این مـــاه مبـــارک به سر آمد /در دفتـــــــر اعمــــــال، ثــــوابی ننوشتیم

Posted by motahari at | Comments (5)

اگر او بيايد...

خیال کن آمده است،
خیال کن که امروزی هم آمده است،
خیال کن همان طوری باشد که تو در ذهنت تصور می کردی،آشنا،نزدیک،خودمانی !
خیال کن رفته ای برای دیدارش،
خیال کن حالا شده بروی تا نزدیک اش،
آنقدر که بشود به چشم هایش نگاه کرد و دستش را بوسید،
آن قدر که بشود و مجالی باشد برای گفتن جمله ای یا ابراز ارادتی .
چه کار می کنی ؟
رویت می شود بگویی : "چه خوب شد که آمدیت،عمری منتظرتان بودیم ؟ "
یا مثلاً در عظمت آغوشش بروی و خستگی قرن های بی چراغ را زار بزنی ؟
یا مثلاً دسته گلی برایش ببری و رویش کارت بزنی : "ظهورتان مبارک "؟
یا مثلاً پاهایت قفل شود و قدم از قدم نتوانی برداری ؟
یا مثلاً دلت از شوق هزار تکه شود و ...؟
اگر به هر کدام از این ها گفتی " آره "، خوش به حالت !
از من بپرسی از یک فرسخی فقط نگاه می کنم و جرآت ندارم یک قدم جلوتر بروم مبادا حریم روشن و معطرش را حضور چون منی بیالاید...
مبادا که به رویم بیاورد - حتی به اشارت نگاهی- دعوی دروغ بزرگ انتظارش را ...

منبع: لاجرعه عطش شكن

Posted by motahari at | Comments (6)

چپ دست!

هنوز بعد از اين همه وقتي به آخرين لقمه غذا كه مي‌رسم قاشق را به دست چپم مي‌دهم. هنوز هم چاقو و قيچي دست راست را به دست چپم مي‌گيرم. هنوز ساعتم را براي اين كه موقع نوشتن اذيتم نكند به دست راستم مي‌بندم! هنوز هم وقتي مي‌خواهم اجازه بگيرم دست چپم را بلند مي‌كنم، هنوز هم وقتي با تلفن صحبت مي‌كنم گوشي دست چپم است، هنوز هم وقتي روي صندلي راست دست دانشگاه مي‌نشينم با دست چپم مي‌نويسم، هنوز... هنوز هم همه چي راست دست است و من چپ دستم!
هميشه موقع پركردن فرم ثبت نام كنكور گزينه چپ دستي را علامت مي‌زنم ولي وقتي موقع كنكور مي‌رسد يادشان مي‌رود كه من چپ دستم...
خيلي‌ها را مي‌شناسم كه انگار خجالت مي‌كشند جلوي ديگران نشان دهند چپ دست هستند. و خيلي‌ها را مي‌شناسم كه وقتي مي‌بينند كه تو چپ دستي طوري بهت نگاه مي‌كنند كه انگار از مريخ آمدي.
بگذريم.
بد نيست اين را بدانيد كه محققان مغزرا به دونيم كره تقسيم كردند، كه اين دو از چندين نقطه به هم اتصال و وابستگي پيچيده‌اي دارند و اطلاعات در حال عبور از اين نواحي هستند.
نيم كره راست مغز مركز پردازش چيزهاي بصري و ديداري ، فضايي، حس و ادراك مستقيم، موزيك ، هنر ، قوه نبوغ است ، در حالي كه‌نيم كره سمت چپ مركز پردازش و كنترل زبان ، استدلال و برهان و كلام و سخنگويي است.
هريك از اين‌دو نيم كره قسمت مخالف بدن را كنترل مي‌كنند، يعني نيم كره راست دست چپ و نيم كره چپ دست راست را كنترل مي‌كند، كه اين مسئله باعث تقويت قسمت‌هاي كنترل شده از هر دو نيم كره مي‌شود.
در واقع مي‌توان گفت كساني كه چپ دست هستند نيم كره راست فعال‌تري نسبت به بقيه دارند.
اين را هم بد نيست بدانيد كه تني‌چند از هنرمندان طراز اول جهان كه دستي معجزه‌گر داشته‌اند، از جمله" ميكل آنژ"، " لئونارد داوينچي"،" رامبران" و "پيكاسو" چپ‌دست بوده‌اند.
"باخ"،" بتهوون"،" انيشتن"،" اسحاق نيوتن" ،" مونتسكيو"، "ابن خلدون" ، "جبران خليل جبران"، "شكسپير" ،" چارلي چاپلين" و "فرد آستر" و بسياري ديگر نيز در زمره چپ دستها ياد شده‌اند.
گفته مي‌شود بسياري از مديران شركتهاي رايانه‌اي از جمله ‪بيل گيتس‬آقاي كامپيوتر هم چپ دست است.
ديروز روز جهاني چپ دست ها بود! در چنين روزي در سال ‪ ۱۹۷۶‬سازمان جهاني چپ دستان شكل گرفت و روز ‪ ۱۳‬اوت (‪ ۲۲‬مرداد) را روز جهاني چپ‌دست‌ها اعلام كرد.
روزي كه به همه يادآوري مي‌كرد چپ‌دست‌ها از راست‌داست‌ها با هوش‌ترند!

Posted by motahari at | Comments (2)

ایشان مشكل مشكل فنی دارند!

يك عدد صادق مهدي مشكل فني پيدا كرده و با من در ميان گذاشته! ظاهرا مشكلات ننوشتن در وبلاگش به جاهاي ديگر هم سرايت كرده!
يادش بخير. صادق رو نمي‌گم، خاطراتي كه بيادم آورد رو مي‌گم:

سلام باوفا
وای که من چقدر با تو احساس خودمانی بودن می‌کنم. انگار روزگاری من با تو و 2 تا بزغاله مهربان می‌شدیم یک تیم این چند نفر فابریک مشتی باحال! انگار روزگاری ما هم دیگر را می شناختیم و برای هم شاید یک خرده می‌مردیم. انگار!
می‌دانم بابا، داری با خودت می‌گویی این خنگ خدا دیگر کیست از کجا تلپ شده روی آسمان وب سایتم، چرا حرفهای جفنگ آبادی می‌زند و... می‌دانم اما عمو احسان، مگر توی سایت نقطه چین نارنجی‌ات ادعا نمی‌کنی مشکلات فنی کاربرها را سه سوته در آب حل می‌کنی و قورتش می‌دهی؟
خب من هم برای همین آمده ام و دارم کلون این هزاره قاراشمیش سوم را می‌زنم، مشکل دارم، فنی!
هر چه می گردم روی این صفحه کلیدم (راستی تا حالا فکر کردی کلیدهای صفحه کلید انگشت های ما را چه شکلی می بینند؟!) همه جور حرفی هست، فارسی و انگلیسی، با کلی عدد و علامت و... اما عمو احسان این حرفها هیچ کدامشان جان ندارند، به جان تو! این همه سایت با این همه حرف و حدیث، اما خداوکیلی خودت بگو فکر می‌کنی وقتی آخر شب می‌نشینی و 4 خط دست نوشته دل می‌نویسی و می‌چپانی‌اش توی سایت، چند نفر بعد از خواندنش می‌فهمند لای این کلمات تو چقدر حال داده ای و حس خوابانده ای و دلت را برایش خرج کرده ای؟
عمو احسان این صفحه کلیدها برای ما شدند مثل این میوه های خوشگل خارجی که بازار را خفه کرده‌اند. خوشگل اما بی مزه و بی معنی، انگار آدم هوا می‌جود کاش لااقل هوا می‌جويید!!
تو که غریبه نیستی، دلم لک زده برای یک گاز دل نوشته شفاهی خودمانی، یک گاز هندوانه غیر هرمونی مال روستا، یک قلپ اکسیژن نصف شبی تو اتاق یک بسیج دانشجویی، یک صفحه کلید لمسی که زبان انرژی مثبت قلبت توی کله‌اش ثبت شده باشد و خلاصه دلم لک زده و تو هم که می‌دانی خدا لک لک را دوست دارد، خیلی!
حالا باورت شد مشکل دارم، فنی!؟
من به قربان آن روی ماه نشسته ات، فقط اگر همه راه ها را رفتی و جوابی برای درد من پیدا نکردی، آخر نامه‌ات ننویس: "ببخشید شما را به جا نمی آورم" که دلم لک می‌زند عمو...
امضا: صادق

نون اضافه:
- كلمه بزغاله را از ديدگاه لطيف گونه بنگريد!
- صادق وقتي اين مطلب رو واسم ارسال كرد و با يك متن انگليسي مواجه شد كه مطالب كامنت‌ها اول تاييد مي‌شن بعد منتشر، به علت نواسپيك‌اينگليش بودنش متوجه مطلب نشد و تصور كرد اين همه مطلب نوشته پريده، به خاطر همين تو كامنت‌هاي بعدي بدو بيراه نوشته!
- نويسنده اين وبلاگ هم اعتراض كرده و گفته فعلا نمي‌نويسه!
- اسم پسرم «محمد ياسين»ه اين قدر سوال نكنيد!

Posted by motahari at | Comments (11)

چند پيغام كوتاه!

- قسطهایم را ورق میزنم... تمامی ندارد!! آخر تا آخر عمر بدهکار رحمتت هستم ای خدای مهربان!!!

- حضرت زهرا سلام الله عليه مي فرمايد: هركه خالصترين عبادت خود را به‌سوی خداوند بالا بفرستد، خداوند متعال نيز برترين و بهترين مصلحت و تقديرش رابرای او پايين می‌فرستد.

- از دوستي با نادان بپرهيز، چون او مي خواهد به تو سود برساند، ولي از روي ناداني زيان مي رساند، از دوستي با شخص تنگ نظر بپرهيز، چون او تو را هنگامي كه به شدت نيازمند او باشي رها مي كند، از دوستي با شخص بدكاره بپرهيز، چون او به ناچيزترين قيمت ها تو را مي فروشد، و از دوستي با دروغگو بپرهيز، چون او مانند سراب فريبت مي دهد. دور را در نظرت نزديك نشان مي دهد، و نزديك را دور جلوه گر مي سازد. (نهج البلاغه ، ح 38)

- گابريل گارسيا ماركز: آدمي فقط در يك صورت حق دارد به ديگري از بالا نگاه كند:و آن هنگاميست كه بخواهد دست ديگري كه بر زمين افتاده بگيرد تا اورا بلند كند.

جواب چند نظر:
- در جواب اسحاق در مطلب عبور از رمز setup سيستم كه پرسيده بود اگر پسوورد administrator رو يادم رفت چيكار كنم، بايد بگم كه يك برنامه هست روي يك سي دي بوتيبل كه وقتي با اون سي‌دي سيستم بالا بياد مي‌ره تو محيط command prompt، منتهي دستورات ادمين اجرا مي‌شه و با دستور "net user" مي‌توني پسوورد رو عوض كني يا پاك كني. اسم اون برنامه الان يادم نيست.

- محمد در مطلب يك وبلاگ حرفه‌اي براي خود بسازيد؟ سوال كرده كه چرا وقتي من دامين ثبت كردم جواب ايميل از طرف Nic.ir اومده كه كپي ثبت isp ارسال كنم، در جواب بايد بگم به خاطر اين است كه شما به جاي اين كه دامين ir. ثبت كني رفتي دامين net.ir. ثبت كردي كه مخصوصي شركت‌هاي مرتبط با شبكه يا isp است.

- و در جواب كامنت‌هاي بسيار دوستان محترم در مطلب فيلتر پر! بايد بگم كه در اين مكان هيچ‌گونه فيلتر شكن عرضه نمي‌شود، توقف بيجا مانع كسب است!

Posted by motahari at | Comments (6)

مسافر كوچولو!

mohammad-yasin.jpgمسافر كوچولوی ما بالاخره تصميم گرفت از دنياي خودش دل بكنه و وارد دنياي ما بشه و زندگي ما رو پر از شادي كرد.
ما خوشحال شديم و اون ناراحت.
ظاهرا دنياي ما براي دنياي مسافر كوچولوي نازنازي ما كمي تازگي دارد و فعلا كه غريبي‌اش مي‌آيد.
با زبان ما اصلاً آشنايي ندارد يا ما با زبانش آشنايي نداريم. دائم ياد دنياي خودش مي‌افتد و ناآرامي مي‌كند. بعضي وقتها هم حرف‌هايي مي‌زند كه ما متوجه آن نمي‌شويم. مي‌گويند اين روزها با فرشته‌ها صحبت مي‌كند!
از بين ما فقط يك نفر را مي‌شناسد و وقتي آغوش اوست آرام مي‌گيرد.
وقتي كه مي‌خوابد از نگاه كردنش سير نمي‌شوم. انگار براي او همه دنيا خواب است...

Posted by motahari at | Comments (18)

!Oskol

کلمه "اوسکل" را اگر بارها نگفته باشید، لااقل بارها شنیده اید.
این کلمه نام یک پرنده است. مهمترین مشخصه این پرنده آن است که تمام بهار را به جمع آوری و توشه جمع کردن دان و غذا سپری می کند برای سرمای زمستان. اما زمستان که فرامی رسد، توشه گاه و محل آذوقه‌های جمع شده را گم می کند.
حالا که معنای آن را دانستید، یکبار با وجدان و عقل معادی خویش خلوت کنیم. چه توشه‌ها که هفته‌ها جمع کردیم و آنی از کف دادیم؟ انصافاً هر کدام به این سوال درونی پاسخ دهیم: «آیا من هم اوسكل هستم!؟»

Posted by motahari at | Comments (2)

اعتراض معلمان!

1- معلم‌ها تحصن كرده بودند. تماشاي آنها و شنيدن حرف‌هايشان باعث شد چهره‌هاي آشنايي را آنجا زيارت كنم.
نمي‌دانم چرا همين طوري بر حسب اتفاق ميان آن جمعيت‌ها آدم‌هايي را مي‌بينم كه از حيث مالي به اندازه كافي سير هستند و هرچه در مورد حق معلم‌ها شعار مي‌دهند احساس مي‌كنم زير آن چهره پوزخندهاي جانانه‌اي به معلم‌هاي ديگر مي‌زنند.
نمي‌دانم چرا بين آنها عده‌اي را مي‌بينم كه بر حسب شناختي كه از آنها دارم جزء آن دسته از معلم‌هايي هستند كه دائم زير لب بد و بيراه به نظام و مملكت و دولت و مجلس و خيابان و شهرداري و جدول و آسفالت و مردم بي‌فرهنگ و بچه درس نخوان و آدم‌هاي نفهم و... است. آن وقت اينجا كه مي‌رسند از عدالت حرف مي‌زنند و چه قدر خوب حرف مي‌زنند.
پدر و مادر من هم معلم بودند. حقوق آنها وقتي هر دو، طعم گس حقوق‌هاي پايين آنها را چشيده‌ام. وقتي هيچ وقت نشنيدم پدر به خاطر مشكلات مادي كه دارد همه چيز را زير سؤال ببرد. اعتقادات و عقايد مردم را به مسخره بكشد و به رئيس جمهور فحش بدهد!!
با خودم مي‌پرسم چرا بين اينها نمايندگان واقعي معلم‌ها ديده نمي‌شوند. فرهنگياني كه وقتي كانديد مجلس و شوراي شهر مي‌شوند و راي مي‌آوردند در بين اين جمعيتها ديده نمي‌شوند.
چرا يك زماني وقتي اعتراضي به حقوق معلمان مي‌شد (مثل زمان آقاي ميرشاهولد، رئيس آموزش و پرورش وقت همدان) آنهايي كه شعار مي‌دادند و دنبال حق و حقوق معلمان بودند معتمدترين و متدين‌ترين فرهنگيان بودند، ولي حالا...
سياسي بازي بد دردي است...
2- بالاخره با پيگيري‌هاي مجدانه متوجه شدم كه كارت سوخت ماشينم صادر شده و الان در اهواز است!!
3- شهرداري همدان در راه‌اندازي پورتال شهري از استانداري جلو زد.

Posted by motahari at | Comments (1)

بابا كامران!

خب ديگه! كامران هم بابا شد و از اين به بعد بايد تو 20:30 با چشماي خواب‌آلود ببينيدش!
طفلك ديگه خواب هم نداره. فعلا چنين اتفاقي رو درك نمي‌كنم! تلفنشو خيلي خوب جواب مي‌داد!! هميشه رو پيام‌گيره. از اين بعد هم ديگه صداش رو هم بايد قطع كنه.
كامران جان به خاطر تولد اميركيان تبريك و به خاطر بي‌خوابي‌هاي آينده... اونم تبريك!

Posted by motahari at | Comments (10)

سرزمين پارس!

به نظرتون من بايد چي بگم.
اومدن نظر دادن راجع به مطلب تصوير اسكناس پنجاه هزار توماني كه مگه اين كشور در دست پارس‌هاست فقط و ترك و كرد و عرب و بلوچ كي هستن؟
من بايد جواب اين آدم رو چي بدم؟
طرفي كه ندونه تاريخ كشورش چي بوده؟ ندونه كه گستره ايران باستان (كه در آن زمان پارس ناميده مي‌شده) از كجا تا كجا كشيده شده بعد بياد بگه مگه اين كشور فقط دست پارس‌هاست؟!!!
آخه پدر بيامرز اون موقع كه پيامبر اين حرف رو زده به ايران گفته مي‌شد پارس.
حالا بايد شما بياييد سطح سوادتون رو به رخ همه بكشيد!!!
با سطح سواد شماست كه تركيه‌ اومده مولوي رو از آن خودش مي‌دونه.
يا افغانستان سيد جمال الدين رو از خودش.
عرب‌هاي اون طرف خليج فارس هم ادعاي ابوريحان و بو‌علي سينا رو كردند!

نون اضافي: امام علي (ع) فرمود: آنان که به من بدي کردند مرا هوشيار کردند. آنان که از من انتقاد کردند به من راه و رسم زندگي آموختند. آنان که به من بي اعتنايي کردند به من صبر و تحمل آموختند. آنان که به من خوبي کردند به من مهر و وفا و دوستي آموختند.

Posted by motahari at | Comments (2)

بوي عيدي...

بوی عيدی، بوی توپ، بوی کاغذرنگی،
بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو،
بوی ياس جانماز ترمه مادربزرگ،
با اينا زمستونو سر می‌کنم،
با اينا خستگيمو در می‌کنم.

شادی شکستن قلک پول،
وحشت کم شدن سکه عيدی از شمردن زياد،
بوی اسکناس تا نخورده لای کتاب،
با اينا زمستونو سر می‌کنم،
با اينا خستگيمو در می‌کنم.

فکر قاشق زدن يه دختر چادر سياه ،
شوق يک خيز بلند از روی بوته‌های نور،
برق کفش جفت شده تو گنجه‌ها،
با اينا زمستونو سر می‌کنم،
با اينا خستگيمو در می‌کنم.

عشق يه ستاره ساختن با دلک،
ترس ناتموم گذاشتن جريمه‌های عيد مدرسه،
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب،
با اينا زمستونو سر می‌کنم،
با اينا خستگيمو در می‌کنم.

بوی باغچه، بوی حوض، عطر خوب نذری،
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن،
توی جوی لاجوردی، هوس يه آب‌تنی،
با اينا زمستونو سر می‌کنم،
با اينا خستگيمو در می‌کنم...

راستي مي‌دونيد چيزايي كه سر سفره هفت سين مي‌گذارند نشونه چيه؟

سير، گياهي است گندزدا و نمادي است براي سلامتي و تندرستي.
سماق، از آن جا كه به رنگ خورشيد به هنگام طلوع است، نمادي براي از بين رفتن شام تيره و طلوع صبح صادق است.
سنجد، ميوه درخت كنار به نشانه عشق است. وقتي كنار به حد رشد خود رسيد، رايحه آن و ميوه آن باعث عشق مردم به يكديگر مي‏شود.
سركه، از آن جا كه درست شدن آن به زمان طولاني نياز دارد و صبر زيادي را مي‏طلبد؛ بنابراين سركه نمادي است براي صبر.
سمنو، غذايي است مقوي و شيرين كه درست كردن آن نياز به مهارت و صبر زياد دارد و نمادي است براي شيريني زندگي.
سبزه، نمادي است براي جوانه زدن و نو شدن, همچنين در روايات است كه در دوران كهن شاهان ايراني انواع غله را خيس مي‏كردند و هركدام كه بهتر جوانه مي‏زد و شاداب‏تر به نظر مي‏رسيد، محصول آن سال زمين‏هاي پادشاهي بود.
سكه، كه نمادي است از بركت.
قرآن کتاب مقدس آيين
ديوان حافظ، ايرانيان همواره از ديوان حافظ به عنوان آرامش‌‏دهنده و مسكن قلب، در زمان ناراحتي‏ها و غم استفاده مي‏كردند و وجود اين كتاب در سفره هفت سين نمادي است براي گوش فرادادن به نصيحت‏ها و اندرزهاي بزرگان.
تخم‌‏مرغ، كه نمادي است از زايش.
ماهي، نمادي است براي زنده نگاه داشتن سفره هفت سين. همچنين در روايت است كه ماهي به دليل نام عربيش "سمكه" در دوران پس از اسلام درسفره هفت سين قرار داده مي‌‏شد.
شمع، نمادي است براي روشنايي.

Posted by motahari at | Comments (11)

جوانه شد...

هر چه تبر زدی مرا
زخم نشد جوانه شد

Posted by motahari at | Comments (10)

دو پيغام فوري

اين دو تا پيغام تازه به دستم رسيد:
1- تصور کنيد بانکي داريد که در آن هر روز صبح 86400 تومان به حساب شما واريز مي شود و تا آخرشب فرصت داريد تا همه پولها را خرج کنيد چون آخر وقت حساب خود به خود خالي مي شود! دراين وقت شما چه خواهيد کرد؟! البته که سعي ميکنيد تا آخرين ريال را خرج کنيد! هر کدام از ما يک چنين بانکي داريم، بانک زمان. هرروز صبح در بانک زمان شما 86400 ثانيه اعتبار ريخته مي شود و آخر شب اين اعتبار به پايان مي رسد. هيچ برگشتي نيست و هيچ مقداري از اين زمان به فردا اضافه نمي شود.

2- نحوه تشخيص امکان ديده شدن در اتاق هاي پرو (مهم)
پخش عکس و فيلم هاي خصوصي
این روزها مساله امنیت و پخش عکس و فیلم های خصوصی داغ هست پس زمان خوبی هست که این مطلب را بخوانید:
بح­ث آینه های دو طرفه، بله افرادی به این روش از شما در ح­الیکه در هتل یا اتاق پرو یا در ح­مام یا دستشویی هستید فیلم یا عکس تهیه کرده و به معرض عموم می گذارند. پس ح­تما قبل از اینکه از مح­ل های دارای آینه استفاده کنید از یکطرفه بودن آن مطمئن شوید !
اما چطور؟
قبل از هرکاری از تست انگشت اسفاده کنید :
انگشت خود را روی آینه قرار داده. اگر بین انگشت شما و تصویر آن یک فاصله ای باشد این آینه واقعی است. اگر انگشت شما به تصویرش چسبیده باشد، این آینه دو طرفه است و فردی دارد شما را مشاهده می کند.
دلیل :
چون در آینه واقعی لایه جیوه در پشت شیشه است ولی در آینه های دو طرفه لایه جیوه در روی سطح شیشه است .
از همه شما دوست های خوبم خواهش میکنم این موضوع را برای دوستان خود مطرح کنید و از بين رفت آبروی فرد و خانواده ای جلوگیری کنید.

Posted by motahari at | Comments (7)

هنوز زنده‌ام...

محض اطلاع شما بگم كه من هنوز زنده‌ام. منتهي به شدت دردگير مسائل مختلف كاري و درسي و زندگي و...!! به همين دليل يه مقداري يه كم بيشتر كم نويس شدم.
منو بگو گير دادم به كامران كه چرا نمي‌نويسي.
اين ترمم به دليل مشغله شديد كاري حسابي تر (ter) زدم به درسهام. خدا به خير كنه ترم‌هاي آينده رو.
در ضمن ويروس واگير دار يلدا بازي هم به ما رسيده، منتهي چون ويروسش يه كمي خاص بود بسيار دير رسيد و تا خودشو نشون داد طول كشيد.
يكي دور روز آينده حتما يلدا بازي رو ادامه مي‌دم.
بالاخره بعد از كلي فرم پر كردن و چند بار مراجعه به بانك ملي سيستم صورتحساب اينترنتي حساب سيبام رو فعال كردم. اگه شما هم حساب سيبا داريد به نظر بد نباشه از اين امكان استفاده كنيد. گرچه بعد از اين همه زحمت فراوان، آخرين صورتحساب مربوط به يك روز قبله!
فروش دامين ir همچنان ادامه داره.
هيچي ديگه. همين

Posted by motahari at | Comments (4)

لا جرعه عطش شكن

الهي!
چه يافت آن كه ترا گم كرد، و چه گم كرد آن كه ترا يافت.
ما ذا وجد من فقدك، وما الّذي فقد من وجدك.
فرازي از دعاي عرفه، مولا حسين بن علي عليه السلام

Posted by motahari at | Comments (9)

جشنواره مطبوعات

1. صادق مهدی تو جشنواره مطبوعات مقام دوم مصاحبه رو کسب کرد. چند وقت دیگه باید بهش بگم حاج صادق! اینم عکس (نفر سوم از راست)
2. این که بعضی ها پیغام دادن بهم که به صادق بگم چرا نمی نویسه و مدیونی اگر بهش نگی و کجاست و این حرفها... باید بگم که به زودی منتظر اتفاقاتی در این زمینه باشید.
3. خودم هم یک کمی نه یک کمی زیاد کم کار شدم. درگیر یک سری برنامه ها بودم که داره درست میشه. بیشتر می نویسم.
4. فعلا برنامه نویسی نمی کنم. به خاطر همین هم نمی تونم تو این زمینه کمکتون کنم.
5. در زمینه طراحی سایت، دامین و هاستینگ می تونم کمکتون کنم.
6. ششم هم هیچی!

Posted by motahari at | Comments (4)

ماه مبارك

گويند همه هلال و من ابرويت
گيرند همه روزه و من گيسويت
از جمله اين 12 ماهِ تمام
يك ماه مبارك است و آن هم رويت

Posted by motahari at | Comments (18)

انسان موجود عجيب!

نيچه فيلسوف آلماني مي گويد: انسان موجود عجيبي است! اگر به او بگوييد در آسمان خدا, يکصد ميليارد و نهصد و نود و نه ستاره وجود دارد بي چون و چرا مي پذيرد. اما اگر در پارکي ببيند روي نيمکتي نوشته اند: رنگي نشويد, فورا انگشت خود را به نيمکت مي کشد تا مطمئن شود

Posted by motahari at | Comments (3)

آیا می دانستید که...

چند پی ام مسنجر:

ميدونستيد که:
1-توماس اديسون از تاريکي وحشت داشت
2- صداي اردک اکو ندارد!
3- چشمهاي شتر مرغ از مغزش بزرگتر است
4- مورچه ها نمي خوابند
5- الفباي مردم هاوايي 12 حرف دارد
6- کد کشور روسيه 007 است
7- اگر سر سوسک را قطع کنند براي چند هفته زنده مي ماند
8- ارتفاع برج ايفل در سرما و گرما بر اثر انقباض و انبساط 16 سانتي متر تغيير ميکند
9- آدامس توسط يک فرمانده جنگي اختراع شد.

ميتوني تصور كني با هم لب دريا نشستيم؟ ميتوني تصورش روبكني كه با هم به يه سفر طولاني ميريم از جنگل تا دريا.؟ ميتوني تصور كني كه تو يه شب باروني شونه به شونه هم قدم بزنيم؟ همه اينا رو هم كه بتوني تصور كني نميتوني تصور كني كه آشپزي با تك ماكارون چقدر راحته

به 1 اصفهاني مي گن شيرين تر از عسل چي خوردي مي گه ترشي مجاني!

Posted by motahari at | Comments (3)

I+U

kasi ke alefba ro ekhtraa kard ye eshtbah kheyli kheyli bozorgi kard miyon I va U ro faseleh andakht.... vali on kasi ke kibordo ekhtera kard in moshkelo hal kard...!!!

Posted by motahari at | Comments (5)

کامران از عراق!

بالاخره کامران نجف زاده اولين مطلبش رو از تو عراق نوشت.
ديگه داشت شورشو در مياورد.
راستي چه باحاله زنگ مي زني به يه شماره صدا و سيما دايورت ميشه به گوشي کامران تو بغداد! پول مکالمه خارجي هم واست نميفته!
در ضمن دوستاني که شماره مبايلشو دارند اس ام اس نفرستند واسش که جواب نميده. چون 370 هزار تومان بابت رومينگ اس ام اس هاي ملت واسش قبض اومده!!

Posted by motahari at | Comments (0)

دنيا رو نگه داريد من مي‌خوام پياده شم!

از خودم سوال مي‌کنم جمهوري اسلامي ايران به چه درد مي‌خورد وقتي هم دين و هم مذهب ايراني مورد تهاجم بزرگترين دشمن و قديمي‌ترين دشمن تمدن ايران و اسلام قرار مي‌گيرد. چه طور بايد انتظار ظهور حجت را داشته باشيم وقتي خودمان لحظه‌اي به اين فکر نمي‌کنيم که چه طور بايد ياريگرش باشيم. همه‌اش شديم يک دنيا حرف و ادعا و پز و کلاس. فقط از مذهب سينه زني‌اش را ياد گرفتيم که آن هم براي خودش حکايتي شده است. تلقي خيليها از دينداري اين شده است که فقط فکر عبادتهاي روزانه خود باشند و بس. سرشان را در برف فرو کرده‌اند و دنياي اطراف را نمي‌بينند.
صهيونيستها و بسياري از يهوديان از دوران باستان تا کنون دشمن تمدن ايراني بودند. با اين وجود تعجبم از حرفهاي نيشدار پولدوستاني است که مي‌گويند چرا ما بايد کمک مالي به فلسطين و حزب الله لبنان بکنيم. حالا کمک نظامي نداريم که اين جوابشان است.
اگر سرمان را کمي بچرخانيم مي‌بينيم که صفحه آخر پايان نامه ضد اسلامي صهيونيسم ايران است. اگر کمي حس کنجکاوي خودمان را قلقلک بدهيم متوجه مي‌شويم که اسرائيل به خاطر اين عرب ها را رها کرده و به حزب‌الله لبنان حمله کرده است که حزب‌الله شيعه است. اگر کمي تاريخ خوانده باشيم متوجه مي‌شويم ماري که صهيونيستها در پروتکلهاي يهود رسم کرده‌اند از ايران مي‌گذرد. اگر کمي از خواب بيدار شويم...

اين مطلب رو هم از عطش شکن بد نيست بخوانيد:
خوردیم به شلوغی روزگار ... حالا تازه می فهمم که چرا همه جای دنیا وقتی تقی به توقی می خورد این جوان ترها هستند که کله شان بوی قرمه سبزی می دهد و آماده اند براي پريدن وسط معرکه با دادن بيانيه اي يا تحصني يا تظاهراتي ، لبنان شلوغ است .تب دار و پرحادثه ، آن وقت من این جا پیله تنیده ام دور خودم ،گير كرده ام ميان خاله بازي هاي روزگار و كمين گرفته ام در آرزوي يك ساعت مرخصي از همه جا و همه چيز براي لحظه اي به آسمان نگاه كردن ! با این حساب رابطه من و اتفاق های لبنان يا هر جاي ديگري از دنيا شده فقط یک تأسف پرسؤال سطحی آن هم وقتی از جلوی تلویزیون رد می شوم!همین است که کم کم آتش روشنی که در دل داریم سرد می شود و سرها از سودا خالی !همین است که جوان ها معمولاً کفن پوشند یا صلیب بر دوش مي كشند .روزمرگی کم کمک آدم را اهلی خودش می کند و این وسط فقط بلندپروازها و سبک بال ها هستند که مرغک دل شان سیر ز هر دام رها می ماند .

Posted by motahari at | Comments (5)

تولدش مبارک!

بيا يک دنيای بزرگ را ببریم در جشن میلادش...
بیا دعا کنیم برای خوب شدن زخم های دنیا.
که او ریحانه هر دو دنیاست...

Posted by motahari at | Comments (7)

يادداشت هاي يك كامران نجف زاده

كامران نجف زاده هم ظاهرا كم كم دارد وبلاگ نويسي را شروع مي‌كند. (بعد از چهار ماه از راه اندازي سايتش!)
طراحي سايتش هم با منه. البته اين كه دستي به قيافه سايت نزدم به خاطر اين بود منتظر بودم كامران شروع كند بعد!
اگر در اين زمينه طرحي يا نظري داشتيد برايم بنويسيد.
نمي دانم با كامران چه قدر آشنا هستيد. شايد در حد خبرهاي بيست و سي. و يا اگر بيشتر بدانيد در حد مصاحبه‌هايي كه در چند مجله داشته يا بر روي صندلي داغ نشسته است.
كامران حسابي سر خودش رو شلوغ كرده. ديگه دسترسي بهش كار حضرت فيل شده. اگر تلفن رو جواب بده كه ميگه سلام احسان، 5 دقيقه ديگه بهت زنگ مي‌زنم. و ديگه بشين تا زنگ بزن. جواب نده در واقع رو پيغام‌گيره و مي‌گه خيلي شرمنده‌ام، بهتون زنگ مي‌زنم! بازم د بشين تا زنگ بزنه. فقط در كل 24 ساعت يك ساعت هست كه مي‌شه راحت باهش تماس گرفت و حرف زد اونم وقتي كه تو پرايد جيگريش نشسته و داره مي‌ره سره كار!
خلاصه اينا رو واستون نوشتم واسه اين كه كامران بالاخره به حرف بياد و خودش بنويسه. وگر نه من بازم واستون از كامران نجف‌زاده مي‌نويسم. دفعه بعدي اگه زود به زود ننويسه اسم يكي از رفقا رو افشا مي‌كنم كه از رفقاي فابريك كامرانه. و حسابي دلش قيژ و ويژ مي‌ره واسه افشاي كامران!
راستي سايت داداشمون هم اينه: http://najafzadeh.ir

Posted by motahari at | Comments (27)

احمدی نژاد در همدان

1. بد جوری خوردم به امتحانات و حسابی هم اوضاع بی ریخته. به خاطر همین هم این روزها سخت به این وبلاگ سر می زنم!
2. امروز ساعت 2 بعداز ظهر احمدی نژاد آمد همدان، یک دیدار عمومی با مردم داشت و بعد از ظهر هم چند دیدار خصوصی. از قضا و بر حسب اتفاق هم در یکی از این دیدارها دعوت دارم. حرف باحالی اون وسطا بود میان واسطون تعریف می کنم.
3. صادق هم دوباره شروع کرده به وبلاگ نویسی، بالاخره ازدواج مثل این که مخش رو دوباره تکون داده و به خودش اومده و دوباره یادش اومده که بگرده دنبال شریک برای غم و غصه هایی که قرار از این به بعد سراغش بیایند. این هم بخشی از مطلب اخیرش:
قبل از هر چیز سلام
به همین سادگی
حسم دوباره به وطن برگشت و وول وولکام انقلاب کردند که اوهوی صادق مهدی پاشو این انگشتاتو بپاش رو کیبرد و سیخک های وبلاگت رو سوت کن به آسمون خدا!
خدا رو شکر آسمون خدا تنها جاییه که فعلا صاحاب نداره و می شه توی اون قدم رنجه فرمود و اجازه داد که مغز بازیگوشت جفتک بپرونه و انگشتات بوق بوق راه بندازند و دلت هر چه میخواهد خود تنگش، بادبادک هوا کند و برود و برود و پیچ بخورد با بادبادک های همه آدم گنده هایی که دل شان لک زده برای دوران فسقلیت و ....
ادامه مطلب...

Posted by motahari at | Comments (2)

جشن تولد وبلاگ فارسی!

پرشين بلاگ سالگرد تاسیس سايت خودش رو به نام جشن تولد وبلاگ فارسی جشن گرفت.
واقعا عجیب و خنده دار این است که پرشین بلاگ در حالی که قبل از راه اندازیش وبلاگهای فارسی مختلفی وجود داشت خودش رو موسس وبلاگ فارسی اعلام کند.
از موقعی که من شروع به وبلاگ نویسی کردم یک سال گذشت تا پرشین بلاگ شروع به کار کرد، چه برسد به این که بعضیها خیلی زودتر از من هم نوشته بودند.
مساله جالب توجه در این جشن این بود که از قدیمیهای وبلاگ نویس که در واقع نقطه عطفی در شروع وبلاگنویسی در ایران بودند هیچ خبری نبود و کسی هم از آنها هیچ یادی نکرد. کسانی که به سختی در بلاگر شروع به فارسی نویسی کردند تا آدمهایی مثل پرشین بلاگی ها ادعای تولد وبلاگ نویسی کنند.
بعضی وقتها با خودم فکر می کنم این وبلاگ فارسی يتیم کی یاغی می شود و کار دست پدرخوانده های زوری مثل پرشین بلاگ می دهد!
یادش گرامی و راهش پر از آدمهای زرنگ!

Posted by motahari at | Comments (4)

کشف حجاب!

یادم نیست کدوم گروه بود که چند روز پیش اعتراض کرده بود به یک سایت گروهی که چرا عکس یک زن که کشف حجاب کرده بود رو تو سایتشون زده بودند. اعتراض به این که انتشار این تصاویر باعث میشه قبح این طور مسائل از بین بره.
اتفاقا به نظر من انتشارش باعث میشه حساسیت بالا میره و چهارتا آدم مسئول به فکر چاره می افتند و سعی می کنند راه حلی برای این طور چیزا پیدا کنند.
باید قبول کنیم که ما برای خیلی از مسائل اتفاق افتاده راه چاره داریم منتهی تا به حال به فکر رودررویی با اونها نبودیم. نظیر موجود بودن کلی قانون منع و جلوگیری از خیلی از جرم ها که الان داره اتفاق می افته و جلوش رو تا به حال نگرفتند. (حالا نگید که منظورت اینه که با زور جلوی این چیزها گرفته بشه) منظورم اینه که هرچیزی راه حلی واسه خودش داره.
حالا بد نیست با خواندن این حرفها تصاویر یک خانمی که احتمالا دچار روان پریشی شده یا سعی داره خودش رو کاملا فمینیست نشون بده رو ببینید.

Posted by motahari at | Comments (8)

نمنه!

می خواین قبول کنید می خواین قبول نکنید. بیشترین جوکهایی که علیه ترکها گفته می شه توسط خود ترکها درست میشه. شوخ طبعی یکی از خصوصیات اکثر ترکهاست.
ببینید درست است که می گویند رضاخان برای ایجاد فاصله بین قومیتها برنامه هایی از این قبیل مانند تحقیر قومیتها، جوک و... رو راه اندازی کرد منتهی باید قبول کنیم که مردم آذری ظاهرا با این طور مسائل مشکل آنچنانی ندارند.
ولی چی شد که فقط به خاطر یک کلمه "نمنه" این قدر آشوب بپا شد؟!به نظر من این وسط یک عده آدم فرصت طلب تو این موقعیت بحرانی ایران سعی کردند از آب گل آلود ماهی بگیرند. واقعا یک آدمی که از قومیت خودش دفاع می کنه میاد می زنه در و دیوار شهر خودش رو خراب می کنه که بگه عامل این جنایت فجیع رو مجازات کنید؟!
بیایید یک کمی واقع بینانه به مساله نگاه کنیم. من فکر می کنم خیلی از آدمهایی که به این مساله اعتراض کردند اصلا اصل ماجرا رو نمی دونستند چیه و حتی کاریکاتور رو هم ندیدند!

Posted by motahari at | Comments (7)

عتيقه!

نظر يك رفيق رو بخوانيد:
1- salam
2- بعضي از لينكهاي كنار صفحه خيلي عتيقن
3-صفحت خيلي شلوغ پلوغه
4- مورد 2و3 رو يه بار ديگه بخون
5-مورد 4 رو حتمن عمل كن(بدون خين ريزي)
6-مورد 5 رو به اجراي قطعي برسون
7-دفعه ي بعد كه ميام دلم ميخواد جون گرفته باشي ها

خب طفلك اين k-pax هم راست ميگه. لازمه يه سر و ساموني به لينكهاي دوستان بدهم. يه سري كه غيرفعال شدند و عتيقه، يك سري هم ظاهرا ديگه تو باغ نيستند!!

Posted by motahari at | Comments (2)

امتحان برنامه‌نويسي

ديروز بعداز ظهر امتحان برنامه‌سازي پيشرفته داشتم. خيلي خسته بودم. چرتكي زدم و سريع با ماشين راه افتادم تا برسم دانشگاه. 10 دقيقه‌اي مونده بود به ساعت كلاس. بين راه در حالي كه سرعت خيلي زيادي هم نداشتم يك دفعه ماشين جلويي زد سر ترمز. البته بعدش راهنما زد و پيچيد تو لاين مخالف! (از ذكر جنسيت راننده مقابل معذورم!) منم سريع ترمز كردم، و دنگ!! (اين دنگ رو با حس بخونديد.) ماشين عقبي كه سرعت زيادي داشت به شدت خورد به ماشين من! خلاصه خسته‌تون نكنم كه پرايد طرف حسابي داغون شد و رفت تو خرج. پژوي باحال منم با اون سپرهاي خفنش آخ هم نگفت! آقا تا زنگ زدم افسر بياد و اونا هم برسند قشنگ سه ربع طول كشيد.
خلاصه يك ساعت بعد رسيدم دانشگاه. رفتم ببينم اوضاع چه طوره. بچه‌ها وايساده بودند بيرون. رسيدم بهشون كركر داشتن مي‌خنديدند. مي‌گفتند استاد 20 دقيقه دير رسيده ماهم زديم بيرون! آقا من حال كردم اساسي!!
فعلا...

Posted by motahari at | Comments (3)

اينم شد زندگي

ساعت الان ده دقيقه به يك نصف شبه و من براي دومين روز پياپي نتونستم يك مشكل خفن پيش آمده براي يكي از سايت‌هايي كه درست كردم را رفع كنم. الانم ديگه خيلي خستم.
برم بخوابم!

Posted by motahari at | Comments (0)

دشت اول 85

سلام
سال نو شما مبارك
تو تعطيلات اصلا ننوشتم. چرا كه چند روزي قيد اينترنت و درس و كار و مشغله‌هاي فكري را قرار بود كنار بگذارم. خاصيت تعطيلات بايد اين باشد.
تعطيلات با خانم بچه‌ها!! رفته بودم مسافرت. اصفهان و يزد. جاي شما خالي.
اصفهان شلوغ بود و البته شلوغي در نصف جهان اصلا خودش را نشان نمي‌داد. ده دوازده سالي مي‌شد اصفهان را به قصد سياحت و گردش نرفته بودم.
بعد از آن رفتيم يزد. يزد البته بسيار دلنشين‌تر بود برايم از اصفهان. شايد به جهت سنتي‌تر بودن بافت شهري و مردمان خونگرم و باصفاي آنها و بافت مذهبي و ظاهر و باطن سالمتر مردم يزد نسبت به جاهاي ديگر.
از مهم‌ترين مكان‌هاي ديدني كه يزد رفتيم مسجد اميرچخماق، خانه عرب‌زاده (موزه سكه حيدرزاده)، باغ دولت‌آباد، مسجد جامع يزد، آتشكده زرتشتيان بود كه براي من زيباترينها مسجد جامع يزد و باغ دولت‌آباد بود.
در اصفهان با يك دوست قديمي آشنا اولين بار ديدار كردم! دوست قديمي به اين معني كه تا به حال فقط از طريق اينترنت و تلفني با هم ارتباط داشتيم.
ديگه جونم براتون بگه كه آخر سالي يك پژو 504 gl خريدم باقلوا! تريپ جلوي ماشين هم مثل بقيه پژو 504ها زاقارت نيست. از اين مدل سفارشي‌ها كه چهارتا چراغ داره با سپر دوپلكس! (با اين حرفها حس اين عشق موتور و ماشين‌ها رو گرفتم كه كلي از ماشينشون تعريف مي‌كنند!) خودمانيم‌ها حال اين ماشين‌ قديمي‌ها اگر رديف و سالم باشند از اين ماشينهاي جديد خيلي بيشتره. البته پولش هم كمتره!
امروز 13 به دره. من اتفاقا برعكس امروز را برخلاف بقيه روزها خانه بودم. از صبح نشستم پشت سيستم و هرجا كه دستم بود رفتم ببينم اين روزها چه خبر بوده. چند تايي هم وبلاگ خواني كرديم.
پارسال گرفتاري‌هايم اين قدر زياد بود كه فرصت چنداني براي خواندن مفصل وبلاگهاي دوست نداشتم و اگر هم فرصتي بود فرصت جواب دادن مفصل نبود. معمولا هم جواب ها را به صورت ايميل دادم. اگر كسي ناراحت از اين بود كه جوابش را ندادم ببخشيد.
درحال انجام تغييرات كوچكي در شكل و قيافه وبلاگ هستم و از اول سالي سعي در بهتر و مستمر شدن مطالب وبلاگ.
براي امروز بسه...

Posted by motahari at | Comments (1)

چهارشنبه سوزي!

- ديشب شب آخرين چهارشنبه سال بود. شبي كه نسل جديد مملكت كه دردوران جنگ و توپ و تانك و بمب و خمپاره نبودند، مي‌توانند از دنگ و دونگ هاي خلق شده توسط يك عده علاف، زيرپوستي حال كنند. همداني ها اين وقت سال يك چيزي درست مي كنند به نام «كوزه جني»! يك كوزه پر از گوگرد و سنگ و گچ و بومب. قرار است اين كوزه به صورت آتشفشاني ازش آتش بيرون بيايد. ولي بعضي وقت‌ها اشتباها به جاي آتشفشاني يك دفعه همه از بيرون مي‌آيد. آن وقت اصطلاحا مي‌گويند كه انفجار به وجود آمده است!! صداي انفجار اين كوزه پر از جن به قدري پر فركانس است كه تمام شيشه هاي اطراف را خرد مي كند. تكه هاي پرتاب شده كوزه هم معمولاً يكي دو نفر را از پا درمي آورد! به قول سهراب: در گلستانه چه بوي علفي مي آيد.
- اين روزها و هفته ها كلاس هاي درس به خصوص در دانشگاه ها تق ولق است و پاتوق قرار مدارهاي گروپي است براي پائين كشيدن فتيله دانشگاه و جيم شدن از كلاس ها و مامان جون بغلم كن كه به خانه برمي گرديم!
فقط خدا الهي بكند زيرگل آن دسته از خائنان شفتالويي را كه برخلاف توافقات زيرزميني، سركلاس ها حاضر مي شوند و يك غايبي ناقابل نثار سايرين مي كنند، الهي!
- اين يكي هم مي نويسم براي موبايل دارهايي كه از دست SMSهاي تبليغاتي دولتي و غيردولتي صورت خودشان را ناخن ناخن مي كنند. اين دسته از بروبچ مي توانند با تماس با شماره تلفن 09990 و ارائه مشخصات شخصي خود از ارسال SMSهاي ناخواسته جلوگيري كنند و خون نجس خودشان را كثيف نكنند.
منبع

Posted by motahari at | Comments (3)

روز نادر

سلام
به تقويم امروز نگاه كردي؟
امروز يك روز نادر است.
امروز 12/12 شمسي
و 3/3 ميلادي
و 2/2 قمري است!
موفق باشيد و پيروز...

Posted by motahari at | Comments (2)

اعتراض‌نامه جشنواره وبلاگ‌هاي انقلاب اسلامي

جشنواره وبلاگ‌ها و وبسايت‌هاي انقلاب اسلامي 26/11/84 برگزار شد و به كار خود پايان داد!
معمولا سعي مي‌كنم اين جور برنامه‌ها كه بسيار كم برگزار مي‌شود رو از دست ندهم.
البته اگر هم نمي‌رفتم چيزي رو از دست نمي‌دادم. چرا كه چيزي هم به دست نياوردم.
بهتره زياد حاشيه نروم. كسي كه نخستين جشنواره دانشجويان وبلاگ‌نويس ايران رو در همدان رفته باشه، بايد هم از جشنواره‌اي كه در پايتخت برگزار مي‌شود بيشتر از اينها را انتظار داشته باشد. جشنواره‌اي كه ده حامي بزرگ را در كنار سايت خود يدك بكشد، جشنواره‌اي كه اسم انقلاب اسلامي را به دوش بكشد، جشنواره‌اي كه فرهنگسراي انقلاب برگزار كند و جشنواره‌اي كه دسترسي به كساني چون وزير هم داشته باشند.
ولي اين طور نبود.
بايد بگويم كه با ديدن اين جشنواره در تهران به خودم افتخار مي‌كنم كه در همدان چنين جشنواره‌اي برگزار شد.
ببينيد همين اول راه نگوييد كه لابد براي جشنواره همدان كلي پول خرج كردند. هيچ ربطي به نحوه برگزاري يا لااقل مهم‌ترين بخش‌هاي برگزاري آن ندارد.
براي اثبات اين حرفها به نكته‌هايي اشاره مي‌كنم.
جشنواره تهران يك روزه برگزار شد و به اتمام رسيد. در حالي كه با امكاناتي كه مركز دارد جشنواره چند روز مي‌تواند برگزار شود.
برنامه پيش بيني شده صبح جشنواره شامل 3 نوبت كارگاه وبلاگ‌نويسي بود كه عملا 2 نوبت برگزار شد. كارگاه اول با موضوعات فني در مورد وبلاگ‌نويسي و نحوه درست كردن وبلاگ، استفاده از تكنيك‌هاي مختلف و ابزارهاي مختلف در وبلاگ‌نويسي برگزار شد. اولين نكته اين جلسه اين بود كه همه شركت كنندگان در جلسه بدون آدم‌هاي باسابقه حداقل چند ماهي از وبلاگ‌نويسي آنها گذشته بود در حالي در بيشتر بحث اين جلسه حول محور ايجاد وبلاگ، انواع وبلاگ‌ها، سرويس‌دهنده وبلاگ و غيره بود. جالبي موضوع اين بود كه استاد اين جلسه خودش وبلاگ نداشت! يعني خود را كسي معرفي مي‌كرد كه اطلاعات كافي در مورد وبلاگ و وبسايت و بحث‌هاي فني آن دارد اما تابحال تصميم نگرفته كه يك وبلاگ درست كند. نكته قابل توجه اين بود كه ايشان فرق بين وبلاگ و وبسايت را در نام دامنه آن مي‌دانست و در هنگامي كه بچه‌هاي حاضر در جلسه وبلاگ‌هاي خود را معرفي مي‌كردند، وقتي يكي از حاضران وبلاگ خود را كه دومين مستقل (و نه ساب‌دومين پرشين‌بلاگ، بلاگر و...) داشت معرفي كرد استاد گفت اين كه وبسايته نه وبلاگ!
اين از اين. كارگاه دوم هم حول محورهاي محتوايي وبلاگ‌ها برگزار شد. نتيجه بد نبود. مي‌شد گفت كه جلسه يك جور ميزگرد وبلاگنويسان بود كه در مورد وبلاگ و وبلاگ‌نويسي، انگيزه‌ها، پيشرفت‌ها و... باهمديگر صحبت كردند.
بعد از ظهر اختتاميه جشنواره بود. پس از برنامه‌هاي جانبي جشنواره، (سرود، آنونس، كليپ، بيان خاطره سيد جواد هاشمي) دبير باشگاه وبلاگ‌نويسان تهران پاي تريبون رفت و به معرفي باشگاه پرداخت. اين سخنراني با جنجال عده‌اي از حضار در مورد ماهيت باشگاه، چگونگي فعاليت و چرايي تشكيل آن تبديل به يك بحث دو طرفه بين سخنران و مدعوين شد در بين برنامه بي‌برنامگي و از همگسيختگي كاملا مشهود بود. با وجود غيرقابل انتظار بود سوالات و زيرسوال بردن باشگاه از طرف حضار دبير توانست حداقل به هرسوال جوابي بدهد.
قرار بود دكتر عسگري رياست سازمان فرهنگي - هنري شهرداري صحبت‌هاي كوتاه داشت. بعد قرار بود دكتر خاموشي رئيس سازمان تبليغات سخنراني كند كه حضور نداشت.
سپس صفار هرندي وزير ارشاد سخنراني كرد كه وبلاگ جالب توجه در باره وبلاگنويسي گفت.
بعد بيانيه هيئت داوران خوانده شد و سپس اعلام و اهداي جوايز وبلاگ‌هاي برتر كردند.
اين از كل برنامه يك روزه جشنواره!
داوري جشنواره هم كه جاي خودش را دارد.
يك. داوران جشنواره چه كساني هستند؟
معمولا در جشنواره‌ها داوران كاملا معرفي مي‌شوند.
دو. داورهاي جشنواره در زمينه شناخت وبسايت، وبلاگ و وبلاگ‌نويسي چه سوابقي دارند؟
سه. ملاك‌هاي داوري چه چيز‌هايي بودند؟
چهار. ملاك برنده شدن هر وبلاگ در جشنواره چيست؟
شما خودتان داوران كنيد. اگر بشنويد از داوران كه دليل اين كه امتياز وبلاگ x نسبت به وبلاگ y كمتر بوده و راي نياورده به دليل آن است كه وبلاگ y از موسيقي در وبلاگش استفاده كرده و وبلاگ x‌ استفاده نكرده است، چه قدر به اعتبار بررسي كارشناسي داوري اين جشنواره امتياز مي‌دهيد؟
خب. اگر از بين شما كسي باشد كه جشنواره همدان را تجربه كرده باشد، با مقايسه تك‌تك موارد گفته شده مي‌تواند مقايسه‌اي بين دو جشنواره انجام بدهد.
من كه به اين جشنواره و نتايج آن اعتراض دارم!
قضاوت با خود شما.

Posted by motahari at | Comments (7)

خبرگزاري كيهان نيوز!

مي‌گم اين خبرگزاري فارس نيوز به چه روزي افتاده كه خبر كيهان رو عينا كپي پيست مي‌كنه و بعد مي‌نويسه به گزارش خبرنگار اجتماعي فارس! جالبي مساله اينجاست كه روزنامه كيهان قبل از اين كه صبح چاپ بشه شب قبل بلافاصله روي سايت مي‌ره و ظاهرا خواننده هم داره!
يه نفر بيشتر خبر "حذف معاونت مطبوعاتي و تشكيل معاونت رسانه‌اي" رو ارسال نكرد چون به غير از اون يه نفر هيچ خبرنگار ديگه‌اي اونجا نبود! (هرندي وقتي اين حرفها رو زد كه داشت با مسئولين فرهنگسراي انقلاب در مورد جشنواره صحبت مي‌كرد)
اين بخش خبرهم عينا شبيه خبر چاپ شده در كيهانه. عكس‌هاي مرتبط هم كه ماشاا... اصلا ربطي به جشنواره نداره. خب يك دفعه اسمش رو هم بگذاريد خبرگزاري كيهان نيوز!

Posted by motahari at | Comments (2)

منو توصيف كن!

واسه چندتا از دوستانم اين sms رو فرستادم.
salam, mano dar 1kalame tosif kon va javabesh ro baram befrest.
چند تا از جواب‌ها رو مي‌نويسم:
عباس يزداني: احساني
سعيد صاحبي: سيم
مجيد عزيزي: جيگر!
مسعود شكري‌پور: شوخي: بيكار - جدي: فعال - اين‌كاره: هوشمند
سعيد توتونچيان: جيگر
سعيد شهباز: رك، خوش قلب
سعيد نجم روشن: بدقول پركار

بد نيست شما هم امتحان كنيد.

Posted by motahari at | Comments (12)

بين الحرمين

يادش به خير... دو سال پيش همين موقع‌ها بود (البته به قمري نه به شمسي)‌ كه تو كربلا بودم... واقعا كه آدم‌هاي عبرت انگيزي هستيم! هميشه حسرت رفتم كربلا رو مي‌خوردم و وقتي رفتم اونجا قدر حضور در بين‌الحرمين رو ندونستم. وقتي رفتم نجف و كربلا انگار همه چيز آشنا بود. انگار كه حرم امام رضاست كه حداقل سالي يك بار را آنجا بودم. انگار هيچ غريبي با حرم آقا ندارم. اما حالا مي‌دانم كه از يك لحظه آن هم استفاده نكردم. لحظه لحظه حضور در كربلا رو در غفلت بودم... اي كاش دوباره بطلبه آقا...

Posted by motahari at | Comments (5)

اولئک کالانعام بلهم اضل

بيچارگي به كجا رسيده كه يك بدبختي عقيده‌ نداشته‌اش را فروخت. به اين راضي نشد. وطن خودش را فروخت. به اين هم راضي نشد. انسانيت و آدميتش را هم به راحتي فروخته و رفته نشسته با چهار تا خوك همنشين شده. بدبخت خيال مي‌كنه گفتگوي تمدن‌ها رو هم راه انداخته. نمي‌دانه كه مهره سوخته‌اي مثل او به همين راحتي را در حال خرج شدنه. آدم‌نماهايي كه با اينها همنشنين بشن بهتر كه تو همون كثافتخونه‌ها و خوك‌‌دوني‌ها همبستر خوك‌ها بشن!
چه قدر گرفته تا رفته اسرائيل و دم از تمدن اسرائيلي‌ها مي‌زنه نمي‌دانم. ولي اين رو مي‌دانم كه از درخشان بعيد نيست كه براي خواننده جمع كردن (و البته چند دلاري هم گدايي كردن) دست به هر كثافت‌كاري ديگه‌اي بزنه مثلا چهار روز ديگه بره سراغ‌ همجنس‌ بازهاي امريكا و يه ميتينگ با اونا برگزار كنه، چند شبي هم با اونا بگذرونه!! كه بگه بياين ببينيد كه اينها هم آدمهاي خوبي هستند!!

Posted by motahari at | Comments (7)

بازی های آتاری

خاطرات قدیمی دوران کودکی جزء لاینفک حذف همه ماست. همیشه با عبور از محلهایی که در دوران بچگیم اونجا زندگی کردم یا به نحوه با اونجا ارتباط داشتم کمی تامل و یادآوری خاطرات گذشته جزء شیرینترین لحظات زندگی منه.
یکی از خاطرات قدیمی همیشه همراه من بازی های آتاریه که هرچند محله می تونستی یه مغازه پیدا کنی که بچه ها از سر و کول هم بالا میرن تا بازی بچه حرفه ای ها یا بچه مایه دارها رو ببینند.
البته من معمولا استعدادی تو زمینه بازیهای آتاری نداشتم. چون زیاد نمیتونستم بازی کنم. داداشم کوچیکم یه بازی خور حرفه ای بود. چون همکلاسم یه میکرو داشت حسابی وارد بود. پیش می اومد بعضی وقتها که می رفتیم شهربازی کوچیک شهرمون بازی هم می کردیم. البته بیشتر من تماشاگر بودم تا بازیگر. چون زودی می باختم و محو تماشای بازی داداشم بودم.
خب از اینها بگذریم اگر علاقه دارید اون بازیهای آتاری رو با همون گرافیک پایینشون ببینید و یه دست بازی کنید می تونید از اینجا دانلود کنید و حالشون ببرید.

Posted by motahari at | Comments (11)

باز هم اسمشو نیار!

سلام. این که می بینید نمی مینویسم به خاطر این که بدجور خوردم به امتحانها. منم از اون آدمهای تنبلی که درس خوندن رو میذارم واسه شب امتحان. میگما در این شبهای برزخی به فکر من هم باشید.
راستی بالاخره ام تی 3.2 رو نصب کردم. پلاگین فارسی سازش رو هم همین طور. البته ظاهرا در یه قسمت که با تاریخ فارسی عزیز آشفته کار کرده ظاهرا یه اشتباه پیش اومده. تو قسمت (» ویرایش نوشته ها به صورت دسته ای ) یا همون (Open power-editing mode) تاریخها رو به صورت فارسی نشون می ده و وقتی ذخیره می کنیم سعی می کنه به صورت فارسی ذخیره کنه که اون وفت mt ایراد میگیره و تنها راه حلش اینه که تاریخ رو به صورت میلادی و دستی وارد کنیم. ظاهرا باید عزیز آشفته اینو اصلاح کنه. فعلا تا چند روز دیگه خداحافظ!

Posted by motahari at | Comments (4)

فيلتر پر!

"هزاره سوم دات كام" بالاخره از فيلتر بيرون آمد.
تجربه جالبي بود براي من از ديد كساني كه مدتي محدود شدند و البته سريع اقدام به رفع مشكل كردم!
البته فرقش اينه كه من فكرش رو هم نمي‌كردم اين بلا سر من بياد و خيلي‌هاي ديگه با نيت اينكارها جلو ميان.

در گير و دار رفع فيلترينگ با چند تا از دوستان دور و نزديك صحبت كردم و حتي با دوستاني هم آشنا شدم. چند نفر در اين زمينه همراهي كردند و كمك يكي از آنها بالاخره نتيجه بخش بود.
دلايلي كه احتمالا باعث فيلتر شده بود يكي از دلايل زير است:
- استفاده از پروكسي در سايتم!!
- نوشتن مطلب در مورد تخلفات مالي استانداري همدان
- و يك احتمال ديگر تباني ISPها در زمينه فيلترينگ سايت‌هاي بدون مشكل!
در مورد آخر بايد توضيح بدم كه به دليل فيلترينگ بالاي سايت‌هاي غيراخلاقي كه معمولا بازديد كننده‌هاي زيادي داشته، آمار فروش و استفاده از اينترنت كاهش پيدا كرده و اين مساله به نفع ISPها نيست. اين مساله باعث شده كه معمولا ISPها در زمينه فيلتركردن بعضي سايت‌هاي كه به هيچ وجه مشكلي ندارد تباني و دست به يكي مي‌كنند. اين مساله باعث مي‌شه كه مثلا امثال من با فيلتر شدن سايتم زبان به گله و شكايت باز كنم و بقيه هم بگن كه بابا اينها به خودشان هم رحم نمي‌كنند چه برسه به ما. يا اين كه فيلترشدن سايتي از طرف يكي از طرفداران نظام و... باعث بشه كه طرف زبان به شكايت و بد وبيراه گفتن به مجموعه‌اي باز كنه كه تابحال ازش دفاع مي‌كرد.

بگذريم. از دوستان عزيزي كه در اين زمينه همراهي كردند ممنونم.
سيستم فيلترينگ جدا از همه جنجال‌هاي كه داره گاهي موارد با اشتباهاتي مواجه مي‌شه. و يا سايتي به اشتباه فيلتر ميشه. اگر شما هم با سايتي برخورد كرديد كه به نظرتان واقعا جاي فيلتر شدن نداشت، يا اشتباها بسته شده بود به من خبر بديد. حتما از طريق دوستاني كه با آنها ارتباط پيدا كردم جهت رفع مشكل كمك خواهم كرد.

Posted by motahari at | Comments (90)

از من بي‌خيال تر پيدا مي‌كنيد

شب خوابيدم صبح بلند شدم ديدم سايتم اجرا نمي‌شه. ظهر فهميدم چندتا سايت ديگه كه درست كرده بودم هم خوابيده! عصر متوجه شدم كل سروري كه هاستينگم رو از اونجا گرفتم اين مشكل واسش پيش اومده. شب گرفتم خوابيدم!
صبح بلند شدم متوجه شدم كل ديتاها و اطلاعات سرور پريده و از بين رفته. backup هم ظاهرا به دليل پريدن هارد از بين رفته!!
حالا به نظرتون اگه اون موقع شب بود، خوابم مي‌برد؟ از خودم باشه كه مي‌گم آره!
فردا صبح كه از خواب بلند شدم شروع كردم به جواب دادن تلفن‌ صاحب‌ يكي از سايت‌هاي اداري راه‌اندازي شده توسط بنده. رفتم سر كار. عصر نشستم همون سايت اداري كه مهم بود دوباره از اول درست كردم. شب دوباره خوابيدم. صبح كه جمعه بود نشستم دوباره سايت رو درست كردم. اين كار تا شب طول كشيد. يه سري از مطالب سايت رو هم از روي cach گوگل و ياهو پيدا كردم گذاشتم رو سايت. بقيه هم كه از بين رفته بود. سايت رو تموم كردم. خوشبختانه طرف حسابم آشنا بود و شرايط من رو درك كرد و باهم كنار اومد. به خاطر همين هم راحت گرفتم خوابيدم.
بقيه سايتها چون مديريتش دست خودم بود فعلا بي‌خيال شدم. دو سه تا هم ورود اطلاعات رو هنوز انجام نداده بودند.
صبح كه شد رفتم سر كار. بعد از ظهر نشستم مطالب جديد وبلاگ خودم رو هم از روي cach گوگل پيدا كردم. امروز نشستم گذاشتمشون تو بلاگر دوباره سرپاش كردم.
خب! شما اسم اين اتفاق رو چي مي‌گذاريد سهل انگاري يا بد شانسي محض مديريت سرور!

Posted by motahari at | Comments (2)

حق

قالي خانه‌مان سوراخ است. مادرم مي‌گويد: قالي بي‌سوراخ قالي نيست.
خواهرم نق مي‌زند: چرا تلويزيون ما كانال 3 ندارد؟
پدرم مي‌گويد: اگر كانال 3 داشتيم آن وقت حالا بي‌آرزو بودي؟
برادرم كه دو ماهي است بي‌عينك درس مي‌خواند مي‌گويد: دسته عينكم شكسته!
مادرم مي‌گويد: بگو كه لنز زدي، چه كسي مي‌فهمد!
خواهر كوچكترم پفك مي‌خواهد، پدرم مي‌گويد:
بزن كانال 1، ببينم كارتون ندارد؟!
داداشم با زخم زباني به من مي‌گويد: هي تو هم حرفي بگو تا جوابي بگيري و راضي شوي!
من مي‌گويم: حق گرفتني نيست، حق گفتني هم نيست، حق، حق است.
به دنبال گرفتن آن نباشيم، حق فقط دادني است.
بياييد به يكديگر حق بدهيم!

sms:
- دكتر احمدي نژاد (رئيس جمهور محبوب) امروز با رهبر انقلاب و آيت‌الله هاشمي ديدار كرد.
- ديشب مهدي هاشمي به هنگام راي دادن در گفتگو با چندتن از دختران طرفدار هاشمي گفت: پدر من به راي گداها نيازي ندارد!

Posted by motahari at | Comments (1)

ترور!

بزرگي آدما به بزرگي حباب زير پاشونه.
هرچي حبابه بزرگتر باشه، احتمال تركيدنش بيشتره.
پس يادت نره دور و بر آدم بزرگها با سوزن بازي نكني!

Posted by motahari at | Comments (0)

تبليغات سالم

تبليغات انتخابات به چه قيمتي؟
بعضي‌ها مي‌گويند اين تصاوير براي خراب كردن هاشمي رفسنجاني است. بعضي‌ها مي‌گويند براي جذب راي بيشتر از طرف ستادهاي هاشمي.
خودتان عكس‌ها را ببينيد.

Posted by motahari at | Comments (0)

چشمان باز

با چشمان باز خوابمان کرده اند، 8 بهار!
چشم باز کنیم ، با چشم باز ، خوابشان کنیم.

Posted by motahari at | Comments (0)

مجاهدين خلق!


براي بعضي ها اين تصوير فكر مي كنم آشنا باشه و به خوبي تشخيص بدهند كه اين سربازان راه آزادي ايران!!! چه كساني هستند. نمي دانم اينها به چي دارند مي خندند. به سرنوشت فلاكت بارشون، به دستاوردهايي كه به چنگ آوردند، به خونهايي كه از فرزندان ايران ريختند، يا به لحظاتي خوشي كه ... نمي دانم!
آدمهاي خود فروشي كه به قيمت كشتن بي گناهان حاضرند به هر گناهي آلوده بشوند، حاضرند نوكري هر شيطاني را بكند و حاضرند به خاطر اقكار پوچي كه به خوردشون دادند خودشونو در اختيار هركس و ناكسي قرار بدهند!!!
مي دونيد چيه بچه ها! به نظر من توي اين مملكت خودمون هم از اين طور آدمها و هم مسلك اينها خيلي پيدا مي شه! همون آدمهايي كه 8 سال جنگ رو خزيده بودند تو يه سوراخ موش يا از ايران فرار كرده بودند و وقتي كه جنگ تموم شد اومدند و ادعاي ارث و ميراث و چه مي دونم غنائم كردند! سرتو يه كم تو اين جامعه بچرخون مي توني از اين آدمها پيدا كني!
دوستان عزيزم اگر علاقه مند هستيد كه سرگذشت سازمان مجاهدين خلق (همون منافقين خودمون!) را دنبال كنيد بهتون توصيه مي كنم يه سري به اين سايت (ديده بان ايران) بزنيد. خودم كه خوشم اومد. به ديدنش مي ارزه! سوسن صبا هم هميشه تيتر مطالب جديد رو تو وبلاگ سايت مي نويسه.

--------

Posted by motahari at | Comments (0)