برگزاری انتخابات ماشینی!

وزارت کشور برای نمایش اجرای آزمایش انتخابات کامپیوتری سایتی با نشانی www.majles8.com راه‌اندازی کرده است.
این که در چنین سایتی از نظر فنی چه پیشبینی‌هایی شده است، چرا سایتی اینچنین با دامنه ir ارائه نشده است، آیا سرور این سایت در ایران قرار دارد؟ چرا در فایرفاکس با کدپیج‌های قره و قاطی نمایش داده می‌شود، بحثی ندارم. موضوع راجع به اصلا برگزاری انتخابات کامپیوتری است.
ابتدا باید دید برای برگزاری چنین انتخاباتی بستر مناسبی وجود دارد.
برگزاری انتخابات کامپیوتری باید ببینیم به چه معناست. برای برگزاری انتخابات به صورت اینترنتی یا کامپیوتری می‌توان چنین مواردی را متصور شد:
1- رای گیری به وسیله کامپیوتر
2- بررسی هویت رای دهندگان به وسیله کامپیوتر
3- شمارش صورتجلسات آراء به وسیله کامپیوتر

- رای گیری به وسیله کامپیوتر
این طور باید تصور کنید که مثلا برگ رای ها به صورت فرمهایی کنکوری مانند هستند که رای دهنده باید آنها را پر کند، و یا این که برگه‌هایی هستند که رای دهنده اسم طرف را می‌نویسد.
در فرض اول پرکردن فرمهای کنکوری سطح سوادی نسبتا بالا در حد دبیرستانی و یا کنکوری لازم دارد، چرا که تجربه نشان داده که تا افراد از قبلا با چنین فرمهایی برخورد نداشته و آشنایی کافی نداشته باشند به راحتی نمی‌توانند آنها را پر کنند (البته بیشتر افراد با سطح تحصیلات پایین)
در صورت فرض دوم، وزارت کشور مساله خنده داری را مطرح کرده که برای نام هر نماینده دستخطهای مختلفی را می‌نویسیم، آنها را اسکن می‌کنیم و در مرحله رای گیری برگ رای دهنده اسکن می‌شود، با دستخطهای موجود در سیستم مطابقت داده شده و پس از شناسایی نماینده رای ثبت می‌شود!
که خب اگر قرار بود چنین کاری انجام شود الان تو صنعت ocr باید خیلی پیشرفت کرده باشیم! و در ضمن بفرمایید تکلیف دستخطهایی که خارج از محدوده اسکن شده قبلی شما می‌باشد چه می‌شود؟!

- بررسی هویت رای دهندگان
که ظاهرا سایت کذا چنین هدفی را دارد.
منتهی تصور کنید به تعداد صندوق های رای (چیزی حدود 30 هزار رای) باید کامپیوتر در حوزه های اخذ رای مستقر شود و همه به صورت آنلاین متصل به شبکه ای باشند که از ثبت اسناد تغذیه میشوند تا بتواند به صورت آنلاین هویت آنها را بررسی و تایید کند.
خب! با این فرض، تعداد این همه دستگاه چه طور می‌خواهد مهیا شود، چه کسانی میتوانند از این سیستم استفاده کنند، آیا امکان برقراری شبکه‌ای بدون طی کردن دوره های آزمون و خطا (آن هم در ایران) وجود دارد، در صورتی که چنین بستری مهیا شد؛ در صورت قطعی ارتباط چه کار باید کرد؟ تکلیف آن دسته از حوزه‌های اخذ رای که به صورت سیار در حال اخذ رای هستند چه می‌شود؟

- شمارش صورتجلسات آراء به وسیله کامپیوتر
به این معناست که انتخابات به صورتی همانند گذشته برگزار شود. سپس پس از پایان انتخابات، و شمارش صورتجلسات، این شمارش توسط کامپیوتر انجام شود. و این مساله به این منظور انجام گردد که شمارش آراء (اصطلاحا تجمیع آراء) با وارد کردن آمار هر برگ رأی در سیستم، به وسیله دستگاه و به دور از خطای انسانی باشد.
این مساله دو مزیت می‌تواند داشته باشد. 1- کم شدن خطای انسانی در هنگام شمارش 2- سرعت عمل در اعلام نتایج نهایی
خب اگر این شمارش در همان حوزه اخذ رای توسط کامپیوتر بخواهد انجام شود، همانند موارد ذکر شده بالا تهیه چنین امکاناتی و نیروی انسانی مجرب به راحتی امکان‌پذیر نخواهد بود.
پس تنها چاره این است که هنگام جمع آوری صورتجلسات حوزه‌های اخذ رای در فرمانداری‌ها و بخشداری‌ها این کار در آنجا انجام شود. که ظاهرا از نظر فنی و امکانات و نیروی انسانی فقط این مساله فعلا پذیرفته شده و قابل اجرا خواهد بود. که ظاهرا چنین چیزی اصلا مد نظر وزارت کشور نبوده است.
منتهی این مساله همچنان که گفته شد نیاز به برگزاری‌های دوره‌های آزمایشی، مانورهای انتخاباتی و آزمون و خطای متعدد است نه آن که یکباره اعلام شود که برای انتخابات آتی قصد انجام چنین کاری را داریم.
به همه موارد بالا این مساله را اضافه کنید که در تمام مراحل فرض شده، نیاز به نرم‌افزاری کارا، مفید، مطمئن و امتحان پس داده است که بتوانند تمام موارد مورد نیاز را تامین نموده، و با ارائه آمار صحیح انتخاباتی سالم را تضمین کند.

Posted by motahari at | Comments (2)

سرود ملي ايران در زمان قاجار!

داستاني که در زير نقل مي‌شود، مربوط به دانشجويان ايراني است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» براي تحصيل به آلمان رفته بودند و آقاي «دکتر جلال گنجي» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجي نيشابوري» براي نگارنده نقل کرد :
ما هشت دانشجوي ايراني بوديم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصيل مي‌کرديم. روزي رئيس دانشگاه به ما اعلام نمود که همه دانشجويان خارجي بايد از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملي کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوريم که عده‌مان کم است.
گفت: اهميت ندارد. از برخي کشورها فقط يک دانشجو در اينجا تحصيل مي‌کند و همان يک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، و سرود ملي خود را خواهد خواند .
چاره‌اي نداشتيم. همه ايراني‌ها دور هم جمع شديم و گفتيم ما که سرود ملي نداريم، و اگر هم داريم، ما به ‌ياد نداريم. پس چه بايد کرد؟
وقت هم نيست که از نيشابور و از پدرمان بپرسيم. به راستي عزا گرفته بوديم که مشکل را چگونه حل کنيم.
يکي از دوستان گفت: اينها که فارسي نمي‌دانند. چطور است شعر و آهنگي را سر هم بکنيم و بخوانيم و بگوئيم همين سرود ملي ما است. کسي نيست که سرود ملي ما را بداند و اعتراض کند.
اشعار مختلفي که از سعدي و حافظ مي‌دانستيم، با هم تبادل کرديم. اما اين شعرها آهنگين نبود و نمي‌شد به‌صورت سرود خواند. بالاخره من [دکتر گنجي] گفتم: بچه‌ها، عمو سبزي ‌فروش را همه بلديد؟ گفتند: آري. گفتم: هم آهنگين است، و هم ساده و کوتاه.
بچه‌ها گفتند: آخر عمو سبزي ‌فروش که سرود نمي‌شود.
گفتم: بچه‌ها گوش کنيد! و خودم با صداي بلند و خيلي جدي شروع به خواندن کردم: «عموسبزي‌فروش . . . بله. سبزي کم‌فروش . . . بله. سبزي خوب داري؟ . . . بله.»
فرياد شادي از بچه‌ها برخاست و شروع به تمرين نموديم. بيشتر تکيه شعر روي کلمه «بله» بود که همه با صداي بم و زير مي‌خوانديم.
همه شعر را نمي‌دانستيم. با توافق هم‌ديگر، «سرود ملي» به اين‌صورت تدوين شد :
عمو سبزي ‌فروش! . . . بله.
سبزي کم‌فروش! . . . . بله.
سبزي خوب داري؟ . . بله.
خيلي خوب داري؟ . . . بله .
عمو سبزي ‌فروش! . . . بله.
سيب کالک داري؟ . . . بله .
زال‌زالک داري؟ . . . . . بله.
سبزيت باريکه؟ . . . . . بله.
شبهات تاريکه؟ . . . . . بله.
عمو سبزي ‌فروش! . . . بله.
اين را چند بار تمرين کرديم. روز رژه، با يونيفورم يک‌شکل و يک‌رنگ از مقابل امپراطور آلمان، «عمو سبزي ‌فروش» خوانان رژه رفتيم. پشت سر ما دانشجويان ايرلندي در حرکت بودند. از «بله» گفتن ما به هيجان آمدند و «بله» را با ما همصدا شدند، به‌طوري که صداي «بله» دراستاديوم طنين‌انداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان به‌خير گذشت
منبع: ارسالي از دوست عزيزم سعيد نجم روشن

Posted by motahari at | Comments (1)

سخنرانی جنجالی روح‌ الله حسینیان در مورد قتل‏هاى زنجیره‏اى

این روزها و در پی انتشار متن سخنرانی روح الله حسینیان پیرامون قتلهای زنجیره ای و نقش مشاوران و معاونان رییس جمهوری وقت (آقای خاتمی) در آن ، این موضوع بار دیگر بر سر زبانها افتاده است . اکنون و پس از گذشت ۸ سال از آن اتفاق ، با نگاهی از بالا و همه جانبه به خوبی می توان رد پای حرکتی خزنده برای ایجاد کودتایی کاملا حساب شده ، در کشور را دید .

اواخر آبان ۷۷، شایعه‌ای در محافل سیاسی حكایت از ارسال بیانیه‌ای با فاكس برای برخی نشریات داشت. در آن بیانیه با طرح نام 35 چهره‌ی سیاسی و ادبی، از آنان به‌عنوان افراد معاند و ضد انقلاب نام برده شده بود. نویسندگان این بیانیه تأكید كرده بودند كه این افراد، به‌زودی كشته خواهند شد و به سزای اعمال خود خواهند رسید. اما یك ماه پس از آن، این خبر دیگر نمی‌توانست صرفاً یك شایعه تلقی شود، وقتی داریوش و پروانه فروهر، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده هر یك به‌گونه‌ای به قتل رسیدند .

یكشنبه، یكم آذر، ساعت پنج بعد ازظهر، بمبی در فضای خبری كشور منفجر شد: داریوش فروهر، رهبر حزب ملت ایران به‌همراه همسر خود در خانه با ضربات متعدد چاقو به قتل رسیدند. فروهر با 26 ضربه‌ی چاقو در طبقه‌ی پایین خانه‌ی شخصی‌اش به قتل رسیده بود، در حالی‌كه آن‌روزها از درد مهره گردن نیز رنج می‌برد و به‌تازگی یك عمل جراحی را پشت‌سر گذاشته بود. همسر او، پروانه اسكندری نیز با 25 ضربه‌ی چاقو و به‌شیوه‌ای مشابه در طبقه‌ی بالای همان ساختمان كشته شده بود، در حالی كه آن روزها به ‌شدت اسیر بیماری آنفولانزا بود. آن دو با هم در یك ساختمان و به‌شیوه‌ای مشابه به قتل رسیده بودند . قاتلان، شبی را برای قتل آن دو انتخاب كرده بودند كه كسی جز آن‌ها در خانه نباشد و این‌چنین بود كه در لحظه‌ی قتل، شب یكشنبه، حتی سرایدار نیز در خانه نبود.

12 آذر نوبت به محمد مختاری، نویسنده و عضو شورای كانون نویسندگان رسیده بود كه ناپدید شود. شش روز طول كشید تا جنازه‌ی محمد مختاری در جنوب تهران - نزدیك پل سیمان - پیدا شود.

جنازه‌ی او درحالی پیدا می‌شود كه محمدجعفر پوینده عضو دیگر هیأت مشورتی كانون نویسندگان نیز یك روز پیش‌تر ناپدید شده بود. پوینده را در خیابان ایران‌شهر و در روز روشن ربوده بودند و به‌این ترتیب خبر ناپدید شدن پوینده با خبر پیدا شدن جعفر مختاری همزمان شده بود. جنازه‌ی محمدجعفر پوینده نیز آن‌چنان كه پیش‌بینی می‌شد، پیدا شد، در نزدیكی شهریار كرج در كنار جاده.

هنوز یك ماهی از این قتل‌ها نگذشته بود كه وزارت اطلاعات با انتشار اطلاعیه مسؤولیت این قتل‌ها را به‌نوعی برعهده گرفت. در این اطلاعیه با تأكید بر آن ‌كه "وزارت اطلاعات بنا به ‌وظیفه‌ی قانونی و به‌ دنبال دستورات صریح رهبر معظم انقلاب و ریاست محترم جمهوری، كشف و ریشه‌كنی این پدیده‌ی شوم را در اولویت كاری خود قرار داد و با همكاری كمیته‌ی ویژه‌ی تحقیق رییس‌جمهور موفق گردید شبكه‌ی مزبور را شناسایی، دستگیر و تحت‌تعقیب و پی‌گرد قانونی قرار دهد، "آمده بود: "با كمال تأسف معدودی از همكاران مسؤولیت‌ناشناس و خودسر این وزارت كه بی‌شك آلت دست «عوامل پنهان» قرار گرفته و در جهت مطامع بیگانگان دست به این اعمال جنایتكارانه زده‌اند، در میان آنان وجود دارند." اما روزنامه‌ی دوی خردادی سلام یك روز قبل از انتشار چنین اطلاعیه‌ای، پشت‌پرده‌ی قتل‌های زنجیره‌ای را اینچنین روایت كرده بود. سلام در یادداشتی نوشته بود كه "نمی‌توان تصور كرد افرادی از درون قدرت به مرحله‌ای از انحراف و ضلالت رسیده باشند كه انجام جنایاتی از این نوع را مشروع بدارند و بپندارند با چنین جنایات و ظلم‌هایی می‌توان به اسلام و نظام اسلامی خدمت و آن را تقویت كرد."

در پی بیانیه‌ی وزارت اطلاعات و یادداشت روزنامه‌ی سلام، روح‌الله حسینیان، رییس مركز اسناد انقلاب اسلامی نیز در گفت‌و‌گویی با روزنامه‌ی كیهان فاش کرد كه "نیروهای مرتكب قتل‌ها، از طرفداران جدی رییس‌جمهوری بوده‌اند." حسینیان با حضور در برنامه‌ی تلویزیونی "چراغ" نیز این سخن را بار دیگر تكرار كرد . به دنبال نمایش این برنامه از صدا و سیما ، علی لاریجانی، رییس سازمان صدا و سیما از حضور در هیأت دولت منع شد.

با این حال ،حسینیان همچنان در تكرار سخنان خود مصر بود. او با انتشار اطلاعیه‌ای بار دیگر از مواضع خود دفاع كرد و از ادامه‌ی افشاگری‌هایش در آینده خبر داد. ناطق نوری ، رییس مجلس نیز در جلسه‌ای با روحانیت مبارز شرق تهران تأكید كرد كه افرادی به‌عنوان دگراندیش در وزارت اطلاعات نفوذ كرده و به‌دنبال تسویه حساب بودند. او همچنین گفت: "یكی از دستگیر شدگان، مدیر یكی از بخش‌های معاونت امنیت ملی وزارت اطلاعات بوده است." به‌نظر می‌رسید ناطق نوری قصد دارد از نقش پررنگ موسوی (كاظمی) رییس سابق اطلاعات فارس در این ماجرا سخن بگوید .

در این میانه بود كه كمیته‌ی تحقیق در بیانیه‌ای با تأكید بر محفلی و غیرجناحی بودن قتل‌ها از همگان خواست تا فضا را ناآرام نكنند. همزمان با انتشار این بیانیه، نیازی دادستان نظامی تهران نیز از تحت‌تعقیب بودن ده نفر و بازداشت برخی از آن‌ها خبر داد.

پایان بهار 78 بود كه با انتشار خبر خودكشی سعید امامی(اسلامی)، نام چهار نفری كه چهار ماه پیش‌تر در مقام عاملان قتل‌های زنجیره‌ای بازداشت شده بودند و كسی نام آن‌ها را نمی‌دانست اعلام شد. یك‌شنبه 30 خرداد 78، نیازی دادستان نظامی تهران، با اعلام نام سعید امامی (اسلامی)، مصطفی كاظمی(موسوی)، مهرداد عالیخانی و خسرو براتی به‌عنوان چهارتن از عاملان قتل‌های زنجیره‌ای، از خودكشی سعید امامی در زندان خبر داد. سعید امامی آن‌چنان كه اعلام می‌شد در هنگام استحمام، با خوردن داروی نظافت خودكشی كرده بود. اما این خودکشی به شدت مشکوک به نظر می رسید . روزنامه‌ی همشهری نوشت كه روز پنج‌شنبه 27 خرداد، پزشكان بیمارستان لقمان حال امامی را خوب توصیف كرده و برای او اجازه‌ی مرخصی صادر كرده بودند. اما در حالی‌كه برای اطمینان، خواسته بودند كه او دو ساعت دیگر هم در بیمارستان بماند، بر اثر ایست قلبی و در فاصله‌ی همان دو ساعت سعید امامی از دنیا رفته بود. این‌چنین بود كه كورش فولادی، نماینده‌ی مجلس گفت: "بسیاری از مردم می‌گویند او را كشته‌اند، نمی‌گویند خودكشی كرده است."

مرگ سعید امامی آن‌چنان‌كه مشخص بود، بحث‌ها و سخنان زیادی را به همراه داشت، تا آن‌جا كه نیازی در مصاحبه‌ای دیگر خبر از تشكیل‌هیأتی برای تحقیق درباره‌ی مرگ سعید امامی داد. اما به نظر می رسید كه مرگ سعید امامی برای مصون ماندن عوامل و طراحان دیگری كه احیاناً نقش اساسی‌تری در این جنایات داشته‌اند ، صورت گرفته است. همچنین با مرگ سعید امامی، پرسش‌ها در خصوص شخصیت‌های مافوق او آغاز شد و در این میان یک نام بیشتر خودنمایی می کرد « مصطفی کاظمی(موسوی)» .

موسوی همان كسی بود كه حسینیان با اشاره به او مدعی شده بود كه قتل‌ها توسط نزدیکان به همکاران و مشاوران رییس جمهور صورت گرفته است. هرچه بود اكنون سعید امامی مرده یا کشته شده بود. محمد رضا خاتمی، دبیركل جبهه‌ی مشاركت در یك سخنرانی از انجام 80 قتل توسط قاتلان سخن گفته بود ! این در شرایطی بود که وی هیچگاه چگونگی دستیابی اش به این اطلاعات را روشن نساخت .

به هر صورت احکام متهمان قتلهای زنجیره ای صادر شد و پرونده ی این قتلها در حالی بسته شد که سوالات بسیاری راجع به ارتباط معاونان و مشاوران و نزدیکان رییس جمهوری وقت ، با قاتلان بی پاسخ مانده بود . آقای خاتمی و گروه مطبوعش از این جریان برای پیروزی در انتخابات مجلس ششم کمال استفاده را کردند و ماجرای قتلها کم کم به فراموشی سپرده شد و اهداف پشت پرده ی آن به صورت رازی سر به مهر باقی ماند . اما در این میان عده ای خبر از جریانی کاملا برنامه ریزی شده برای بهره برداری از این قتلها با هدف کودتا بر علیه ولایت فقیه ، می دادند .

انتشار سخنان آقای حسینیان از سوی پایگاه خبری دانشجویان دانشگاه شریف (شریف نیوز) که در سال ۷۸ و در مدرسه ی حقانی قم ایراد شده بود ، جدیدترین سند در این باره است . بنا به توضیح این پایگاه پس از انجام این سخنرانی که برخی حوادث پشت پرده را روایت می کند " عده‏اى پذیرفتند و تأیید كردند، و عده‏اى از درِ انكار و تكذیب برآمدند. عده‏اى كه عاقل‏تر بودند تكذیب نكردند، سكوت كردند تا شاید «فتیله ماجرا پایین كشیده شود.» چند نفرى هم كه گفتند از وى شكایت مى‏كنیم، تا حالا كه بیش از هفت سال از آن ماجرا گذشته، هنوز شكایت نكرده‏اند! "

آنچه در ذیل می آید متن کامل سخنرانی حجت الاسلام حسینیان رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی در جمع طلاب مدرسه حقانی است :

سپاس خداوند را كه این توفیق را به بنده عنایت كرد كه به خدمت دوستان و عزیزان خودم، محصلین مدرسه‏اى كه حق بزرگى بر گردن ما دارند و ما تا پایان عمر و حیاتمان خودمان را مدیون این مدرسه مى‏دانیم. خدا این توفیق را داد كه خدمت این عزیزان برسم. امیدوار هستم در این مدت كوتاهى كه در خدمت عزیزان هستم، آن‏چه كه مصلحت آخرت ما در آن است، خداوند بر این بنده جارى كند و ان شاء الله در قلوب همه ما هم موثر بگردد.

سوال فرموده بودند كه: «در مدرسه فیضیه فرمودید كه قضیه قتل‏ها هرگز روشن نخواهد شد، به علت این كه پى‏گیرى قتل‏ها به عهده كسانى است كه روشن شدن قضیه به ضرر ایشان تمام مى‏شود. اگر ممكن است توضیح بیشترى بفرمایید».

قضیه قتل‏ها مثل این كه گریبان ما را گرفته، هر چه ما مى‏خواهیم فرار كنیم، راه فرارى وجود ندارد. عرضم به حضورتان، اجازه بدهید من اطلاعات بیشترى را در رابطه با ماجراى قتل‏ها در اختیار دوستان قرار بدهم كه جواب خیلى از این سؤالاتى كه قطعا سؤالات بعدى هم در این رابطه هست، روشن خواهد شد و شاید بیشتر وقت مجلس‏مان را هم بگیرد. اما خواهش مى‏كنم كه دقت بفرمایید چون مطالبى كه عرض مى‏كنم، همه سلسله‏اى است متصل به هم و باید همه را در نظر گرفت تا ان شاء الله نتیجه نهایى را بتوانیم بگیریم.

قبل از این كه این قتل‏ها آغاز بشود، من بیوگرافى آقاى موسوى معروف به آقاى كاظمى البته اسم اصلى‏اش آقاى كاظمى است، در این مصاحبه‏هایى كه آقاى نیازى مى‏كنند و اطلاعیه‏هایى كه سازمان قضایى مى‏دهد، به سیدمصطفى كاظمى یا به اعتبار ما آقاى موسوى (موسوى شیرازى). آقاى موسوى بچه استان فارس است. از همان زمانى كه اطلاعات در سپاه تشكیل شد، در اطلاعات سپاه بود و از همان زمان متهم بود كه با دستگاه آقاى منتظرى،‌ها‌دى و مهدى‌ها‌شمى در ارتباط است. بعد از این كه وزارت اطلاعات تشكیل شد و اداره كل اطلاعات هم در استان فارس تشكیل شد، ایشان به عنوان مسؤول اداره كل اطلاعات فارس انتخاب شدند كه درگیرى درونى از همان جا در استان فارس هم شروع شد و ایشان معروف بود در همان زمان، از بچه‏هاى چپ استان فارس هست. درگیرى بین ایشان و امام جمعه شیراز به اوج خود رسید كه ناچار شدند آقاى موسوى را از شیراز به تهران منتقل كنند و در وزارت هم كه بود معروف بود به چپ‏گرایى. در جریان انتخابات به شدت از جناب آقاى خاتمى حمایت مى‏كرد و این حمایت هم به قدرى افراطى شده بود كه بعد دیگر حتى طرفداران خود آقاى خاتمى هم ناراحت مى‏شدند.

در این ماجرا، مدتى قبل از این كه این قتل‏ها شروع بشود، آقاى موسوى خدمت آقاى خاتمى مى‏رسد، ناگفته نماند كه براى معاونت امنیت هم از طرف ریاست جمهورى، آقاى موسوى پیشنهاد شده بود به آقاى درى كه ایشان به عنوان معاون امنیت نصب شود اما به ادله مختلف پذیرفته نشد. اما به عنوان معاون معاون امنیت یا جانشین معاون امنیت منصوب شدند. قبل از این كه این قتل‏ها به وقوع بپیوندد، ایشان خدمت رئیس جمهورى مى‏رسد و مطلبى را اعلام مى‏كند و مى‏گوید كه در وزارت اطلاعات سناریویى در حال تدوین است و مى‏خواهند عده‏اى را به قتل برسانند تا باعث سقوط دولت شما بشود. هنوز از قتل‏ها خبرى هم نبود و حتى با یكى از مشاورین ریاست جمهورى هم تماس تلفنى گرفته و این جریان را گفته، كه خوشبختانه نوارش موجود است و ضبط شده این مكالمه. بعد از مدتى قتل‏ها شروع شد. قتل‏ها وقتى كه فروهر و خانمش كشته شدند، رئیس جمهور موضع‏گیرى كرد، مسؤولین دیگر موضع‏گیرى كردند، خصوصا ریاست جمهورى موضع تندى گرفت و هیأت هم از آن زمان شروع به كار كرد. بلافاصله بعدش قتل‏هاى دیگرى هم به وقوع پیوست كه از همان اول این ماجرا را مشكوك مى‏كرد كه چرا واقعا چنین اتفاقاتى دارد پشت سر هم به وجود مى‏آید. بعد از این كه ماجراى قتل‏ها به اوج خود رسید، خود آقاى موسوى رفت به دفتر رئیس جمهور و گفت كه این قتل‏ها توسط من انجام شده و كشفى هم اصلاً در كار نبود. خود ایشان رفتند گفتند. حتى دو سه روز ایشان را تحویل نمى‏گرفتند و مى‏گفتند دروغ است، مگر مى‏شود آقاى موسوى دوم خردادى طرفدار جبهه دوم خرداد چنین كارى را مرتكب شده باشد؟ نمى‏پذیرفتند و مى‏گفتند باز این سناریو است. تا بالاخره آن‏قدر اصرار كرد كه پذیرفتند.

نكته بسیار مهمى در بازجویى، آقاى موسوى مطرح كرده است كه باز من عرض مى‏كنم، آخرین حرفش هم همین است. آقاى موسوى علت و انگیزه قتل‏ها را چنین بیان مى‏كند، عین عبارت است كه من حفظ كرده‏ام، ایشان مى‏گویند كه: «تحلیل ما از اوضاع جارى روز این بود كه آقاى خامنه‏اى غیر از امام است و آقاى خاتمى هم به دلیل این كه 20 میلیون راى آورده و بیست میلیون پشتیبان دارد، قدرتش بیشتر از بنى‏صدر است و ما این قتل‏ها را مرتكب مى‏شویم و به گردن آقاى خامنه‏اى مى‏اندازیم و جنگ بین این دو منجر به شكست آقاى خامنه‏اى در مقابل خاتمى خواهد شد».

درست 15 یا 16 روز بعد از دستگیرى آقاى موسوى، بنده براى اتمام حجت رفتم دفتر آقاى خاتمى كه با ایشان ملاقات كنم. آقاى ابطحى بدون كم و كاست تحلیلش از اوضاع همین بود و با صراحت به ما اعلام كرد، گفت: «فلانى ببین، آقاى خامنه‏اى غیر از امام است و آقاى خاتمى بیست میلیون نفر پشت سر دارد، آقاى خامنه‏اى 8 میلیون رأى آورد و اگر درگیرى به وجود بیاید، شما مطمئن باشید كه آقاى خامنه‏اى پیروز نخواهد شد». شما ببینید كسى كه خوشبختانه من چند روز بعدش كه رفتم در سپاه سخنرانى كردم، این را نقل قول كردم كه آقاى ابطحى هم رسید به من و گلگى كردند كه چرا یك مطلبى را كه من در جلسه خصوصى گفتم آمدى عمومى گفتى. خوشبختانه كسى هم بود كه نتوانند بعدا انكار بكنند. گفتم شما دارى توطئه مى‏كنید علیه رهبرى، حالا من این مطلب را در یك جلسه خصوصى این ور و آن ور نگویم؟ به هر حال این براى من بسیار مهم بود كه چطور مى‏شود كه كسى كه مرتكب قتل شده و مسؤول دفتر مقام محترم ریاست جمهورى، این حرف را مى‏زنند آیا جز این هست كه باید یك جریان فكرى حاكم بر این جریانات باشد؟ آیا منشأیى غیر از یك منشأ واحد این دو سخن‏گو و این دو نفر باید داشته باشند؟ بعد پى‏گیرى كردم كه خب حالا چه‏طورى مى‏خواستند این ماجرا را گردن مقام معظم رهبرى بیندازند. قتل‏ها را مرتكب شدند. خب قطعا نمى‏گویند كه خود آقا آمده و كشته. گفتند كه آقاى موسوى در بازجویى مى‏گویند كه قرار بود ما این قتل‏ها را به كردن سپاه بیندازیم و بگوییم سپاه این كار را كرده و معلوم بود كه سپاه زیر نظر فرماندهى كل قوا هست و وقتى كه به گردن سپاه بیافتد معنایش این است كه آقاى خامنه‏اى چنین چیزى را دستور داده. درست این مطلبى را كه آقاى موسوى در بازجویى‏اش اعتراف مى‏كند، شب 21 ماه رمضان در مسجد حسین‏آباد آیت الله طاهرى، هنگام سخنرانى یكى از روحانیون جناح چپ «مجمع روحانیون» در مسجد حسین آباد اتفاق مى‏افتد. دست خط مقام معظم رهبرى، واقعا دیدنى است، دست‏خط مقام معظم رهبرى را جعل كردند. البته وقتى دقت مى‏كنیم مى‏فهمیم كه آن دست‏خط نیست. اما تلاش كردند كه نزدیك هم باشد كه خطاب به سردار رحیم صفوى، كه سردار رحیم صفوى این دگراندیشان و نویسندگان روشنفكر، معاند و مرتد هستند؛ شما این‏ها را از بین ببرید. یعنى همان كارى را كه قرار بوده در ماجراى این قتل‏ها انجام بدهند. خوشبختانه این فرد دستگیر شده، یكى از وابستگان سیدمهدى‌ها‌شمى است كه دستگیر شده و اعتراف هم كرده است به جعل این نامه. باز دوباره این دو تا واقعه را وقتى كه كنار هم گذاشتم، اینها را خدمت مقام معظم رهبرى هم من عرض كردم. این دو مطلب را كه گفتم خدمت ایشان هم عرض كردم. وقتى كنار هم گذاشتیم كه آن آقا در زندان اعتراف مى‏كند كه ما از طریق سپاه و بیرون از زندان هم درست مى‏آید؟ این برنامه اجرا مى‏شود و شایعه عملى مى‏شود و اجرا مى‏شود و حتى جعل مى‏شود. من فهمیدم كه باید یك ماجرایى پشت این قضیه باشد. در همین حین ماجراى آقاى پروازى پیش آمد. آقاى پروازى یك طلبه‏اى است با بچه‏هاى حزب‏الله همكارى مى‏كرد. بعدا درگیر شدند با بچه‏هاى حزب‏الله و ایشان منشعب شد و شروع كرد علیه بچه‏هاى حزب‏الله فعالیت كردن و حرف زدن و صحبت كردن. از این موقعیت گل‏آلود آقاى سعید حجاریان، آقاى امین‏زاده معاون وزیر امور خارجه، آقاى محسن آرمین سخنگوى مجاهدین انقلاب اسلامى، این سه نفر و یك نفر دیگر هم آقاى افشار كه من نمى‏شناسم، هنوز هم نمى‏شناسم، كه چه كسى است، مى‏آیند این طلبه بنده خدا را مى‏برند و تحریكش مى‏كنند و مى‏گویند بیا و بگو كه اولاً حزب‏الله تا به حال چه كارهاى خشونت‏آمیزى انجام داده و ثانیاً بیا و بگو اینها با دستور رهبرى بوده.

شروع مى‏كند و یك لیستى از كارهایى را كه حزب‏الله كرده‏اند، كجا سینما آتش زده‏اند، كجا چه كار كرده‏اند، مى‏گوید كه مثلاً ده‏نمكى مى‏گفت كه ما از آقا اجازه گرفته‏ایم، فلانى گفته كه ما اجازه گرفته‏ایم. آقاى سعید حجاریان شخصیت خیلى بالایى هستند، بالاخره مشاور رئیس جمهور بود آن زمان، مشاور رئیس جمهورى مى‏نشیند این نوار را پیاده مى‏كند و این مى‏گویندهایش و فلانى مى‏گوید را حذف مى‏كنند و همه این عوامل به قول خودشان خشونت‏آمیز را مى‏گویند ما به دستور رهبرى انجام دادیم و جزوه‏اى چاپ مى‏كند، و براى من هم فرستادند به نام «سخنرانى حجةالاسلام پروازى در جمع رزمندگان بسیج» و پخش كردند و از آن طرف آمدند این بنده خدا، خود بازجویى آقاى پروازى را نگاه كردم، آقاى پروازى مى‏گوید كه من رفتم اعتراض كردم به آقاى حجاریان، كه آقا اولاً بنا نبود شما چنین چیزى را منتشر بكنید، بعد هم چرا صحبت‏هاى مرا تحریف كردید، آمدید بعضى قسمتش را حذف كردید. مى‏گویند خب حالا یك تكذیبیه بده ما مى‏گذاریم در خبرگزارى جمهورى اسلامى، و سر بنده خدا كلاه مى‏گذارند و یك چیزى مى‏نویسد. دوباره بهش برمى‏گرداند و مى‏گوید اینجایش را حذف كن، آن حذف مى‏كند و سه چهار دفعه همین‏طور مى‏آورند و مى‏برندش و سركارش مى‏گذارند و آخر كار بهش مى‏گویند كه قرار است حزب‏الله تو را به قتل برساند و دادگاه ویژه روحانیت هم مى‏خواهد دستگیرت كند، بیا فرار كن و ما در آلمان براى تو جا درست كرده‏ایم و كارهایش را هم كرده‏ایم كه بروى پناهنده بشوى. تا تبریز هم آقاى پروازى را بردند و شایع شد همان موقع كه یك روحانى به آلمان پناهنده شده، هنوز پناهنده نشده، این‏ها آن قدر حماقت كردند كه این را شایعه كردند كه یك روحانى پناهنده شده. خب ما هم حساس بودیم و مدام سؤال مى‏كردیم، كى است. فقط مى‏گفتند یك روحانى است كه به آلمان پناهنده شده و قرار است كه چند روز دیگر با رادیو كلن یك مصاحبه داشته باشد. این طلبه بیچاره بالاخره آدم متدینى بوده، بچه اهل جبهه بوده، آنجا عقل و دینش مانع مى‏شود و مى‏گوید حالا این چه كارى است، حالا اینجا من كار خلافى كردم، بروم كار خلاف‏ترى هم علیه جمهورى اسلامى بكنم كه چى، برمى‏گردد و مستقیما خودش را به دادگاه ویژه روحانیت معرفى مى‏كند و ماجرا را تعریف مى‏كند و واقعا این توطئه كه قرار هم شد(نوار گویا نیست)... خدمت آقا رسید و گریه كرد و عذرخواهى كرد و گفت ماجرا را. آقا هم سفارش كرده بود كه حالا اشتباهى هم كرده، شما هم در دادگاه ویژه كارى به او نداشته باشید.

قرار شد سعید حجاریان را دستگیر بكنند. اما متأسفانه تا به گوش آقاى خاتمى رسید، واسطه‏هایى را فرستادند و حتى ظاهرا خدمت مقام معظم رهبرى هم رسیده بود كه خلاصه این مشاور هست و بد مى‏شود براى ریاست جمهورى، دستگیر نكنید. نكردند و اما امیدوار هستیم به هر حال یك روزى این پرونده رو بیاید و سعید حجاریان به میز محاكمه به خاطر این توطئه كشیده بشود. واقعا اگر هر كدام از ماها یك چنین برخوردى را كرده بودیم چه مى‏كردند براى این آقاى خاتمى. بنده حدود یك ماه پیش آمدم در مدرسه فیضیه صحبت كردم. بلافاصله رفتند خدمت آقا گله كردند كه فلانى رفته علیه رئیس جمهور در مدرسه فیضیه صحبت كرده، كه دفتر وقتى با من تماس گرفت كه چى گفته‏اى؟ گفتم من چیزى علیه ایشان حرف نزدم. خب بالاخره ما حرف داریم، ما نسبت به حرف‏ها و ادعاهاى ایشان نقد داریم. خود ایشان هم مدعى آزادى هستند. اگر آزادى نیست كه بفرمایید آزادى نیست و ما خفه‏خون بگیریم. اگر هم هست، خب ما هم به اندازه سعید حجاریان و آقاى كروبى بایستى آزاد باشیم و حرفمان را بزنیم. اگر هم خلاف مى‏زنیم، برخورد قانونى بكنند. اگر تهمت مى‏زنیم، یقه‏مان را بگیرند و بیندازند زندان. اگر حرف بى‏ربط مى‏زنیم به قول خودشان بیایند جواب بدهند. آخر چه حرفى است كه من در تلویزیون حرف مى‏زنم مى‏گویند تلویزیون یك وسیله عمومى است. فیضیه خانه من است، من اگر در خانه خودم حرف نزنم، پس كجا باید بروم حرف بزنم. این آقایان مدعى آزادى این قدر بى تحمل و نابردبار هستند در مقابل مخالفین خودشان. به هر حال نگذاشتند سعید حجاریان دستگیر بشود. حالا عرض من این است كه در همین گیر و دار جریان توطئه سعید حجاریان، محسن آرمین و امین‏زاده، مشاورین و معاونین و مسؤولین علیه رهبرى به وقوع پیوست و طرح شد. روزنامه‏ها هم شروع كردند اتهام این قتل‏ها را گردن رهبرى انداختن. حالا من نمى‏خواهم شروع كنم از اول؛ هر كس اهل خواندن روزنامه‏هاى دو خردادى بود، كاملاً مشخص بود همه القایشان این هست كه مى‏خواهند بگویند كه پشتوانه این قتل‏ها رهبرى بوده است.

تا منجر به دستگیرى سعید اسلامى شد. خب سعید اسلامى به قول خود این‏ها مخالف رئیس جمهور بود. چه‏طور تو یك ماجرایى كه آقاى موسوى سردمدارش بوده و موافق رئیس جمهور، یكى از مخالفین رئیس جمهور آمدند چنین كار خلاف قانونى را مرتكب شدند؟ من نفى نمى‏كنم. به هر حال كسى بوده كه مسؤول امنیت كشور بوده مسؤول امنیت وزارت اطلاعات بوده، شاید صدها عملیات برون مرزى در رابطه با منافقین، من جمله بمباران پایگاه منافقین در بغداد سال 74، در حین سخنرانى كه شایعه شد مسعود رجوى هم كشته شده، فرمانده عملیات همین آقاى سعید اسلامى بود. خیلى عملیات داشت و اعتقادش هم همین بود. ایشان كاره‏اى هم نبود در این اواخر و در زمان وقوع قتل‏ها، ایشان به عنوان مشاور بود، مشاورى هم كه دیگر منزوى شده بود و كسى هم استفاده‏اى از او نمى‏كرد. كسى كه مسؤول بود و پرونده حق داشت دستش باشد، خود آقاى «موسوى» بود كه این پرونده‏ها را به‏دست مى‏آورد به عنوان معاونِ معاون امنیت. به هر حال ایشان دستگیر شد و مدتى بعد هم آمدند و اعلام كردند كه آقا خودكشى كرده. بعد از این جریانات، جناب آقاى «نیازى» یك روز تماس با من گرفتند و گفتند كه من مى‏خواهم اطلاعاتى در رابطه با این پرونده در خدمت شما قرار بدهم كه شما، به قول خودشان چون من را فرد دلسوزى مى‏دانستند كه در اشتباه هستم، مى‏خواستند من را از اشتباه خارج كنند. قرارى گذاشتیم در منزل یكى از دوستان. ایشان آمدند توضیح دادند. توضیحاتى كه تمام تحلیل بنده را ثابت مى‏كرد. خوشبختانه جناب آقاى بهرامى یكى از قضات سازمان قضایى آقاى بهرامى، ایشان هم بودند. من بعدا كه همه صحبت‏هایش را آقاى نیازى كرد، گفتم آقاى بهرامى شما شاهد باشید، این حرف‏هایى كه آقاى نیازى زد، فردا اگر من بروم مصاحبه كنم و بگویم و اگر ایشان انكار كرد، شاهد باشید. من شروع كردم به سؤال. گفتم آقاى نیازى انگیزه این قتل‏ها چه بوده، واقعا اینها از این قتل‏ها چه انگیزه‏اى داشتند؟ فرمودند كه قصد براندازى داشتند. گفتم قصد براندازى كافى نیست. به عنوان انگیزه بنده نمى‏آیم یك حكومتى را همین‏جورى ساقط بكنم. بنده باید بالاخره یك منافعى داشته باشم، یا حكومت را من بعد به دست بگیرم، یا قوم من به دست بگیرد، یا پدر من شاه بشود، یا باند من بالاخره به حكومت برسند، یا جناح من یا حزب من. همین‏جورى كه آدم نمى‏آید یك حكومتى را قصد براندازى‏اش را داشته باشد. گفت قصد براندازى، درست همان حرفى كه عرض كردم. گفت آقاى موسوى مى‏گوید تحلیل ما این بود كه آقاى خامنه‏اى غیر از امام است، آقاى خاتمى هم بیست میلیون پشتیبان دارد و اگر بین این دو درگیرى بشود، آقاى خامنه‏اى شكست خواهد خورد و ما این قتل‏ها را مرتكب مى‏شویم و گردن رهبرى مى‏اندازیم. گفتم، معذرت مى‏خواهم، گفتم شیخ ساده این چه قصد براندازى است؟ براندازى مى‏آید و مى‏گوید نه آقاى خامنه‏اى نه آقاى خاتمى یك حكومت دیگرى، یك ژریم دیگرى و یا یك فرد دیگرى. نمى‏آید بگوید كه رهبرى باید از بین برود، ولى رئیس جمهور سرجایش باشد. این را چرا درست تحلیل نمى‏كنید؟ چرا درست سوال نمى‏كنید؟ ایشان جواب مرا دادند كه مصلحت نیست كه ما این قضیه را وارد بحث جریانى كنیم. گفتم آقا مصلحت نیست حرف درستى است. اما این وظیفه تو نیست، وظیفه تو تحقیق درست و ارائه مطالب صحیح به مسؤولین سیاسى است، آنها مى‏دانند كه باید چه كار بكنند. شما قاضى هستید قاضى باید تحقیق بكند و كشف واقعیت بكند و این اصلاً چه معنایى مى‏دهد؟ گفت بله معنایش براندزى است. وقتى نظام اسلامى عمود خیمه‏اش ولایت فقیه است، وقتى كه این شكسته بشود، یعنى نظام ساقط مى‏شود. گفتم آخر این هیچ معناى براندازى ندارد.

این همان حرفى است كه بنده دارم گلوى خودم را پاره مى‏كنم مى‏گویم بابا بیایید این جریان را ریشه‏یابى بكنید و ببینید كه چه جناحى نفعش بوده است كه این قتل‏ها را مرتكب شود. ایشان این جورى جواب ما را دادند. واقعا نتوانستند جواب بدهند. هنوز هم آقاى موسوى مى‏گوید انگیزه ما این بود كه رهبرى در مقابل رئیس جمهور شكست بخورد و آقاى بهرامى هم شروع كردند حمایت كردن كه حرف فلانى درست است و این غیر از براندازى است.

در مورد جاسوسى، گفتم آقاى نیازى چه دلیلى شما براى جاسوسى دارید؟ ایشان فرمودند كه آقاى سعید اسلامى در سال 56 و 57 سال آخر دبیرستان و اول دانشگاه در آمریكا درس خواندند و در منزل دایى ایشان كه وابسته نظامى ایران در آمریكا بوده. سؤال كردم، غیر از این چه دلیل دیگرى دارید؟ باز فرمودند كه تحلیل سیاسى قطعى ما این است كه جاسوس بوده است. گفتم شما قاضى هستید، حق ندارید تحلیل سیاسى بكنید. تحلیل سیاسى را باید به سیاسى‏ها واگذار بكنید. دلیل قضایى شما چیست؟ بعد شروع كردم به اشكال كردن، گفتم ببینید آقاى نیازى، سال 56 و 57 آقاى سعید اسلامى چند سالش بود؟ گفت 19 سال. گفتم سال 56 و 57 تا بهمن 57 آمریكا چهل هزار مستشار نظامى در ارتش و ساواك ما داشت و آیا عاقلانه است كه آمریكا با چهل هزار مستشار كه همه‏شان یك مملكت در دستشان بوده، بیاید یك جوان 19 ساله‏اى كه آن هم در آمریكا مشغول به تحصیل است، جاسوس بكند؟ گفت به هر حال این تحلیل ما است. گفتم این حرف‏ها را نزنید. آبروى كسى كه خدمت به جمهورى اسلامى را كرده مى‏برید و بعدا مى‏گویید تحلیل ما این است. بعدا جواب خدا را چه مى‏دهید؟ گفتم دلیل دیگرى دارید؟ گفت در این رابطه تحلیل ما این است. حتى من خیال كردم آقاى نیازى همه ادلّه خودش را نگفته. سؤال كردم آقاى نیازى به هر حال من هم قاضى بودم در این كشور 18 سال قضاوت كردم. سخت‏ترین جاها و امنیتى‏ترین پرونده‏ها هم بنده رسیدگى كردم. هیچ كس هم نمى‏تواند ادعا بكند به اندازه من امنیتى‏ترین پرونده‏ها را رسیدگى كرده. جاسوس دو تا دلیل دارد. یكى سر پل هست كه دارد و یكى هم ابزار جاسوسى. سر پل به این معنا كه بنده یا كسى كه جاسوس است باید اطلاعات را از اینجا بگیرد و به شخص ثالثى منتقل بكند كه او به مركز جاسوسى خودش مخابره كند. گفتم آیا سرپلى گرفتید؟ گفتند نه. گفتم آیا شناسایى كردید كه هنوز دستگیر نكردید؟ گفتند نه. گفتم آیا ابزار و ادواتى گرفتید؟ گفتند نه. گفتم آخر پس چه‏طورى مى‏آیید چنین ادعایى مى‏كنید؟ من خیال كردم كه آقاى نیازى واقعا همه اطلاعات را نمى‏خواهد به من بگوید. خدمت آقاى‌ها‌شمى رفسنجانى بعد از این ملاقات رسیدم و همین تحلیل خودم را ارائه دادم. آقاى‌ها‌شمى فرمودند كه نه. همین جمله را هم گفتم، گفتم من خیال كردم كه شاید آقاى نیازى نخواسته همه ادلّه جاسوسى را به من بگوید، گفتند نه اتفاقا خدمت مقام معظم رهبرى هم كه بودیم، وقتى سران سه قوه تشكیل جلسه دادند آقاى نیازى ادله جاسوسى‏اش را همین‏ها مطرح كردند و من ایراد گرفتم و گفتم آقاى نیازى این‏ها دلیل بر جاسوسى نیست و آقاى نیازى هم تا پایان نتوانستند پاسخ بدهند و آخر هم مقام معظم رهبرى فرمودند كه آقاى نیازى بالاخره شبهه‏ى آقاى‌ها‌شمى جواب داده نشد. این عین عبارتى بود كه آقاى‌ها‌شمى طرح كردند.

بعد مطلب بسیار ناراحت‏كننده اینجاست. پرونده در مسیر غیرطبیعى خودش متأسفانه قرار مى‏گیرد. بازجوهاى این‏ها چه كسانى هستند؟ دو نفر از بچه‏هاى چپ وزارت اطلاعات. من حالا كارى ندارم به سابقه این‏ها. من خوب مى‏شناسم این دو نفر را. یك نفر به نام مجتبى و یك نفر به نام مهدى، این دو نفر بازجویى‏هایى هستند كه هر پرونده‏اى كه دستشان بود، زمانى كه من مسؤول رسیدگى به پرونده‏هاى وزارت اطلاعات بودم، وقتى كه پرونده‏هایى كه این‏ها بازبینى كرده بودند، مى‏گفتم از اول بازجویى بكنید. این‏ها اول سوژه را پدر یارو را در مى‏آوردند، آخر سر هم هیچ چیزى از آن در نمى‏آورند. گفتم من كار به این‏ها ندارم؛ ولى این دو نفر از بچه‏هاى چپ وزارت اطلاعات هستند. چه طور شما این پرونده‏اى را كه این قدر حساس هست داده‏اید دست بچه‏هاى چپ. ایشان فرمودند كه گفتند كه این‏ها را كه من تحقیق كردم و دیدم بله، متأسفانه باز پرونده دست همان جناحى افتاده است كه نمى‏خواهند كشف شود این مسأله و بعد از این حرف‏ها آمدند یك راستى را هم انتخاب كردند. كسى را انتخاب كردند، یك فردى را كه با این آقاى سعید اسلامى دشمن خونى بود. به قول خود بچه‏هاى وزارت اطلاعات مى‏گفتند بارها این سعید اسلامى از دست این گریه كرد. حالا همین آقا را این اواخر گذاشته بودند براى بازجویى او. همه كارها را آقاى عباد آقاى «على ربیعى»، مشاور امنیتى رئیس جمهور انجام مى‏دادند، حتى جناب آقاى یونسى هم كه وزیر اطلاعات بودند، از این ماجرا خبر نداشتند كه این بازجوها را گذاشتند، بعدا كه رفتند و شروع به كار كردند، فهمیدند كه این بازجوها را از بالا گفتند كه بگذارید براى رسیدگى به این پرونده. این ضعف قوه قضایى ماست. اگر قوه قضایى ما یك قوه مقتدرى بود، اجازه نمى‏داد پرونده در دست جناحى باشد كه خودشان متهم هستند به اصل این ماجرا. وقتى من اعتراض كردم به آقاى نیازى كه چرا شما آمدید این بازجوها را گذاشتید؛ ایشان فرمودند كه درست است این‏ها چپ هستند اما چپ‏هاى متدین هستند. گفتم برادر، من نمى‏گویم بى‏دین هستند، وقتى كه من از یك جناحى باشم دلم نمى‏خواهد علیه جناح خودم در بیاید. هر چند هم متدین باشم، نمى‏روم دنبال آن براى كشف. بنده را بگذارید، بنده هم نمى‏روم دنبال متدینین و به قول خودم اصول‏گرایانى كه مثلاً تو این جریان هستند. مى‏روم دنبال دیگرى. كسى باید باشد كه بى‏طرف باشد. واقعا حق مطلب و واقع قضیه را بخواهد در بیاورند. این كه افرادى كه خودشان جناحى فكر مى‏كنند و جناحى عمل مى‏كنند، ایشان در جواب من مى‏گویند كه مقام معظم رهبرى فرمودند كه «آقاى خاتمى مطمئن بشوند، اطمینان آقاى خاتمى جلب بشود.» این امر هست كه باعث شد كه ما اینها را بگذاریم. یعنى ما قبول كنیم. خودشان كه نخواستند، گذاشتند برایشان و یكى هم این كه مقام معظم رهبرى فرمودند كه این سرنخ خارجى دارد، بالاخره ما باید این را كشف كنیم. گفتم برادر عزیز، مقام معظم رهبرى فرمودند كه دارد، نگفتند كه این بنده خدا سعید اسلامى است، نگفتند توى وزارت اطلاعات است. آنها مى‏خواهند سر تو را شیره بمالند كه بله ما مثلاً پیرو دستور مقام معظم رهبرى یا منویات مقام معظم رهبرى دنبال كشف جاسوس هستیم. نه آقا جاسوس هم هست، قطعا جاسوس هم نمى‏آید داخل وزارت، خارج از این هست. ممكن از طریق غیرمستقیم نفوذ كردند و این كار را انجام دادند.

راجع به خودكشى‏اش سؤال كردم كه سعید اسلامى توسط چه چیزى خودكشى كرد؟ ایشان فرمودند «دارو». گفتم ببینید، 70 نفر از بچه‏هاى اطلاعات رفتند داخل غسال‏خانه و جنازه ایشان را دیدند. معذرت مى‏خواهم، مى‏گویند دارو هم استفاده كرده و خودش را هم تمیز كرده بود. چند بسته شما به ایشان دادید؟ مى‏گویند «یك بسته». مى‏گویم خب یك بسته چقدر باقى مى‏ماند كه خورده باشد و مرده باشد؟ مى‏گویند، دكترها گفته‏اند كه محلول یك استكان. گفتم آخه باباجون، آخه ما خودمان یك زمان قاضى بودیم، یك زمانى زندان‏بان بودیم. تاكنون صدها نفر واجبى خوردند و نمردند. آخه چه طور با یك استكان آن هم كه شما مى‏گویید كه بلافاصله بردید به بیمارستان و شستشو دادید، این خورد و مرد؟ مى‏گوید نه نمرد، 4 روز زنده ماند و خوب شده بود. حتى تماس هم گرفتند با ما كه بیایید و ببریدش كه یك مرتبه اعلام كردند كه ایست قلبى پیدا كرده و بیایید و ببرید كه تمام كرد. گفتم آخه جاى تحقیق دارد. اولاً من نمى‏گویم نخورده، شاید، شاید خط بهش دادند همان بازجوهایى كه چپ بودند و كسانى كه پرونده دستشان است، این كار را بكن، بیا بیرون نجاتت مى‏دیم، چون خودش هم گفت، گفت آنجا داد و بیداد مى‏كرد و مى‏گفت آقا به داد من برسید، پدرم را درآوردند، كشتنم، شكنجه‏ام مى‏كنند. توى بیمارستان داد و فریاد مى‏كرد. شاید واقعا همین خطى به او داده‏اند و بعد آورده‏اند بیمارستان، آمپول هوا بهش زدند، سكته كرده. تحقیق كنید، بررسى كنید. آخه سعید اسلامى آدمى نبود كه خودكشى كند. ما مى‏شناختیم سعید اسلامى را. به هر حال جواب قانع‏كننده‏اى آقاى نیازى واقعا براى این مسأله نداشتند و ندارند. همین هم پیش‏بینى شده. یكى از عواملى هم كه باعث شد بنده به ختم سعید اسلامى بروم همین هست كه همان وقتى كه این جریان اتفاق افتاد به دوستان گفتم كه اینها مى‏گویند سعید اسلامى از جناح راست بود، متهم شماره یك هم بود و همه قتل‏ها هم زیر سر ایشان بود و خودشان كشتنش كه قضیه را تمام كنند و سرنخ را قطع بكنند. همین جور هم شد. شما نمى‏دانم اهل روزنامه‏هاى دوىِ خردادى هستید، مى‏خوانید یا نه، از روز خودكشى تا آخر شروع كردند این را القاء كردن كه سعید اسلامى را كشتند! بر عكس ما باید مدعى باشیم، بگوییم آقا پرونده در دست دوىِ خرداد بوده، اگر كشتند، همان دو خردادى‏ها كشتند، چرا كشتند؟ اما آنها واقعا عین این جریان دانشگاه خودشان به وجود آوردند حالا مى‏گویند و مدعى شدند. نمى‏دانم پریروز خواندید یا نه در روزنامه «صبح امروز». مى‏گوید این جریان دانشگاه به وجود آمد كه جناح راست، جناح محافظه‏كار، دست به یك كودتا بزند. واقعا پررویى، بى‏شرافتى، هر چیزى از این قبیل آخر تا چه حدى، كه خودشان یك ماجرایى را به وجود بیاورند و خودشان هم مدعى مى‏شوند و همه اینها واقعا پیرو و دنبال همان قضایا هست. برادران آدم نمى‏داند به كى درد دل بكند. آقاى سعید حجاریان، من واقعا در جریان نبودم. چند وقت پیش شك كردم و گفتم این سعید حجاریان كه خط و خطوط اصلى را داده ببینیم كى هست، به بعضى از دوستان گفتم و به پرونده‏اش نگاه كردیم، سعید حجاریان خانمش هشت سال به خاطر عضویت در سازمان مجاهدین خلق قبل از انقلاب محكومیت زندان دارد. برادر خانمش ده سال محكومیت دارد. حالا یك كسى این‏جورى مى‏آید مشاور رئیس جمهورى مى‏شود، همه خط و خطوط را آن مى‏دهد، كمیته شایعه و كمیته اجرایى را او هدایت مى‏كند و درست مى‏كند و آن ماجراها و این اتفاقات را دارد براى كشور هر روز بحران به وجود مى‏آورد. هیچ‏كس هم نیست كه به داد این ملت برسد، به داد این حكومت برسد، به داد این انقلاب برسد كه بابا بیایید اقلاً سابقه این سعید حجاریان را به مردم بگویند. واقعا بنده آن تحلیلى را كه از اول داشتم با آخرین اطلاعاتى كه آقاى نیازى به بنده دادند، همان تحلیل است و این قتل‏ها و ماجراها، معذرت مى‏خواهم حتى نام یكى از روحانیون مجمع را برده آقاى موسوى و گفته ما بعضى از كارهایمان را در این قتل‏ها با این‏ها مشورت كردیم. خب چرا نمى‏آیند این آقا را احضارش بكنند و با او برخورد بكنند و در بیاورند این مطلب را؟ اگر از جناح راست كسى این حرف را مى‏زد، پدرش را در مى‏آوردند. واقعا آدم نمى‏داند كه چرا در حكومت اسلامى رهبرى این قدر مظلوم باشد. البته عزت و ذلت دست خداست. این همه علیه رهبرى اینها فعالیت كردند، تبلیغ كردند، دیدید كه تا مردم احساس نگرانى كردند، چگونه از رهبرى حمایت كردند و چه جمعیتى در تهران آمده بود كه بى‏شك بنده مى‏توانم ادعا بكنم كه بعد از بیست و دوى بهمن كه هر سال جمعیت فراوانى مى‏آید، بعد از فوت حضرت امام و تشییع جنازه امام(ره) تاكنون چنین جمعیتى به حمایت رهبرى و نظام و انقلاب جمع نشده بودند. عزت و ذلت دست خداست. اما ما هم یك وظیفه‏اى داریم. به هر حال آن چیزى كه بنده به نظرم رسید و به نظر مى‏رسد گفته‏ام، خواهم گفت و مى‏دانید كه اینها خرج هم دارد چاره‏اى هم نیست. به هر حال یك كسى دست داده، یكى پا داده، یكى جان داده، یك كس هم باید آبرو و شخصیت خودش را بگذارد و بیاید و از رهبرى دفاع بكند. واقعا آدم غمگین مى‏شود كه در زمانى كه حكومت مال اسلام است، باز اسلام اینقدر مظلوم است. من یك نكته دیگرى هم... (یكى از حضار سوال مى‏كند. مفهوم نیست، ظاهرا سوال این است كه در چنین شرایطى چرا مقام معظم رهبرى با این جریان برخورد نمى‏كند؟) مقام معظم رهبرى به نظر مى‏آید كه واقعا بهترین داریت را نشان دادند. فرض كنید یك سال قبل همین موقع مقام معظم رهبرى مى‏خواست خودش را وارد صحنه بكند و درگیر بشود، چه اتفاقى مى‏افتاد؟ آیا ذهن‏هاى حتى شماها هم آمادگى داشت تا مثلاً الان؟ قطعا این‏جور نبود. مقام معظم رهبرى با درایت كامل این پرونده را، بالاخره این پرونده هم جورى نیست كه همیشه مخفى بماند. یك روزى این جریانات كشف خواهد شد و رسوائیان رسوا خواهند شد و خدا هم همیشه «من غیر لا یحتسب» حامى و پشتیبان است. خود بنده واقعا عرض مى‏كنم هیچ حدس نمى‏زدم یك چنین جمعى، مى‏دانستم جمعیتى مى‏آیند و خود من اگر دویست هزار جمعیت، به هر حال رهبرى است، ولى خیلى بیش از این حرف‏ها بود. واقعا یك دستى غیبى پشت این انقلاب است. رهبرى هم صحیح دارند عمل مى‏كنند. زمان حضرت امام هم همین طور بود. حضرت امام تا نهایت آن جایى كه امكان داشت، از بنى‏صدر حتى حمایت مى‏كردند و تا آن روزهاى آخر هم امام مى‏فرمودند: «بنى‏صدر، رئیس جمهور ما، پسر ملاى بنى‏صدر همدانى است.» مصلحت هم نیست كه حالا نظام با، جمله‏اى كه خود مقام معظم رهبرى به من فرمودند این كه رهبرى یك وظیفه‏اى دارد كه دولت و رئیس جمهور خودش رو كه نمى‏تواند بیاید درگیر شود، و به من هم این اخطار را كردند و گفتند كه شما خودتان مى‏دانید، ولى بنده به هر حال باید از كیان دولت حمایت بكنم و اگر بخواهم چیزى بگویم، البته ایشان تأكید كردند و فرمودند تا زمانى كه دولت رویاروى انقلاب و اسلام قرار نگرفته من وظیفه خودم مى‏دانم كه مثل حضرت امام از دولت حمایت بكنم و شما یك وقتى خلاصه مواظب خودتان باشید، اگر علیه دولت و رئیس جمهور چیزى گفتید، به خودتان مربوط مى‏شود. خب من پاى همه چیزها ایستادم و روزى كه 15 اسفند بود، این خاطره فراموش‏نشدنى، همین اعتراض شما را من به مرحوم بهشتى كردم و آمده بودند و شعار مى‏دادند مرگ بر... كفایت سیاسى را طرح كرد، تصویب كرد و حتى موافقین بنى‏صدر هم جرأت نكردند مخالفت بكنند و رأى ممتنع دادند و به راحتى و خیر و خوشى قضیه حل شد و تمام شد.

حالا من از ماجراى روز یكشنبه(۲۰/۴/۷۸) دفتر آقا مطلبى را خدمت شما عرض بكنم، كه شما مطمئن باشید كه مقام معظم رهبرى حساس هست و خودش دارد به خوبى هدایت و رهبرى مى‏كند. ببینید توى جریان چهارشنبه [23 تیر] واقعا جمعیت بى‏انتهایى كه شركت كرده بود، من یك ساعت تمام در یك خیابان جمعیت با سختى عبور كردم، یك عكس آقاى خاتمى بود؟! این خیلى پیام داشت. این جمعیت، همه عكس‏هاى مقام معظم رهبرى بود. عصر روز یكشنبه در هیأت دولت بحث مى‏شود و سه تا تصمیم مى‏گیرد. یك: روزنامه سلام باز شود. دو: آقاى لطفیان بر كنار شود. سه: فرماندهى تام‏الاختیار نیروهاى انتظامى به دست وزیر كشور سپرده شود.

این ماجراها توطئه‏اى بود همش براى همین و وزارت اطلاعات را كه اینها داغون كردند، وقتى سعید حجاریان سخنرانى كرد و گفت كه ما سنگرهاى نظام را یكى بعد از دیگرى در حال فتح كردن هستیم. من آن زمان هشدار دادم، مصاحبه كردم گفتم مواظب باشید این حرف آقاى سعید حجاریان معنادار است. وزارت اطلاعات را داغون كردند و گرفتند. سپاه را كه از همان اول این‏قدر با آن برخورد كردند كه به اصطلاح خودشان، نظرشان این است كه فرماندهان را وادار به سكوت كردند. این نیروى انتظامى مانده بود. همه این نقشه‏ها هم براى این بود كه نیروى انتظامى را زیر سلطه خودشان قرار بدهند. نمى‏دانیم واقعیت دارد یا ندارد. حتى آقاى تاج‏زاده را در نظر گرفتند به عنوان فرمانده نیروى انتظامى منصوب بكنند(خنده حضار). این سه تا اصل را هیأت دولت تصویب مى‏كند و با دفتر آقا تماس مى‏گیرند كه سه نفر از وزراء با آقا كار دارند. آقاى یونسى، آقاى شمخانى و آقاى مظفر. سه نفر را مى‏فرستند خدمت آقا. مطالب را خدمت آقا مطرح مى‏كنند. آقا مى‏فرمایند كه آقاى یونسى تو چرا آمدى شكایتت را پس گرفتى؟ یعنى چه روزنامه سلام باز بشود؟ آخه چه كشورى است شما درست كردید، كه نامه «محرمانه» او باید سر از روزنامه سلام در بیاورد، روزنامه‏ها بزنند، این چه مدیریتى است؟ شما اصلاً مدیریت ندارید. تا یك خطرى احساس كردید آمدید و عقب‏نشینى كردید و شكایت خودتان را پس گرفتید. این آقاى یونسى. اما یكى دیگر این كه آقاى لطفیان را بردارید. آقاى لطفیان چه گناهى مرتكب شده؟ اگر دلیل دارید، دلیلى ثابت مى‏كند كه آقاى لطفیان باید برداشته شود، خب بگویید. من بر مبناى شرع عمل مى‏كنم و اگر بى‏گناهى هم دلیل است، خب بگویید، پس باید وزیر كشور هم برداشته شود. همان اندازه آقاى لطفیان در این قضیه نقش داشته كه به قول شما وزیر كشور داشته، خب آن هم باید برداشته شود و ثالثاً، من فرماندهى را سپرده‏ام به دست وزارت كشور، كجا وزارت كشور دستور داده، تمرّد كرده نیروى انتظامى كه من برخورد كنم. یك مورد شما بیاورید. خلاصه مقام معظم رهبرى آن‏چنان با قدرت با این سه نفر نمایندگان هیأت دولت برخورد مى‏كنند كه اینها مى‏روند و گزارش را به آقاى خاتمى مى‏دهند و آقاى خاتمى وحشت مى‏كند. خب فردا هم كه قرار است آقا صحبت بكنند. اگر همین برخوردى را كه در جلسه خصوصى كردند، فردا هم در جلسه سخنرانى عمومى بكنند، دیگر هیچ چیزى از دولت باقى نمى‏ماند. شبانه دست به دامن آقاى‌ها‌شمى شدند و آقاى‌ها‌شمى را فرستادند خدمت آقا كه آقا بالاخره فردا كوتاه بیا و آبرویمان را نبر كه آقا فرمودند: «نه من كه نمى‏خواهم با دولت خودم در بیفتم. منتها آقایان چرا این طورى برخورد مى‏كنند؟ من بالاخره تمام تلاشم بر این است كه كشور آرامش داشته باشد. دولت كار خودش را بكند. مشكلات دولت را من دارم كمك مى‏كنم كه حل بشود. اما آقایان به جاى این كه مشكلاتشان را حل كنند، خودشان مى‏آیند براى خودشان مشكل درست مى‏كنند.»

به هر حال مقام معظم رهبرى، شما مطمئن باشید كه در جریان امور هست و راه صحیح و با درایتى انتخاب كرده‏اند. ان شاء الله حقایق براى مردم، مؤمنان روشن بشود. شما مطمئن باشید.

منبع: http://3tirchildren.blogfa.com/post-73.aspx
http://www.sharifnews.com/?21377

Posted by motahari at | Comments (1)

آقاي رئيس جمهور، تنديس هولوكاست را در همدان نصب كنيد

تاكنون انديشمندان و مورخاني در اروپا و سراسر جهان موضوع هولوكاست را مورد بررسي قرار داده اند و مكتوباتي نيز در اين زمينه به چاپ رسيده است. اما از چند ماه گذشته و مشخصاً از زماني كه رئيس جمهور ايران (محمود احمدي نژاد) به عنوان اولين مقام دولتي، در اظهارات خود هولوكاست يا به اصطلاح نسل كشي يهوديان در اردوگاه هاي كار اجباري نازي ها را با چالش مواجه ساخت، هولوكاست به عنوان يك واژه سياسي وارد فرهنگ گفتمان رسانه اي شده و تبديل به موضوع قابل توجهي در نزد جهانيان گرديده است.
پيش از هرچيز به جاي آن كه توجه شما را به موضوع واقعيت يا انكار هولوكاست جلب كنم، از يكي از ابعاد هميشه پنهان صنعت هولوكاست، يعني مخفي كردن كشتار انسان هاي بي گناه ديگر به دست صهيونيست هاي يهودي سخن به ميان مي آورم.
تاريخ دو قتل عام بزرگ را به نام يهوديان صهيونيسم ثبت كرده است:
يكي سوزاندن مردم يمن به دست "ذونواس ‌حميري" پادشاه يهودي يمن به جرم گرويدن به دين مسيحيت در گودال هاي آتشين وديگري قتل عام 75هزار ايراني به فرمان استر ملكه خشايارشا.
ماجراي واقعه هولناك قتل عام مردم يمن در سوره مباركه بروج اين گونه آمده است: «والسماء ذات البروج... سوگند به آسمان كه دارنده برج هاست و سوگند به روز موعود و سوگند به گواهي دهنده و آن چه به آن گواهي دهند، كه «اصحاب اخدود» به هلاكت رسيدند. آنان كه آتشي از هيزم ها افروخته و درحالي كه بر كناره آتش نشسته بودند، بر آن چه بر سر مؤمنان مي آوردند، نظاره مي كردند، (اصحاب اخدود) تنها به اين علت از مؤمنان انتقام گرفتند كه آنان به خداي عزيز و حميد ايمان آورده بودند.»
شرح بيشتر ماجرا، بنا به نقل علي بن ابراهيم قمي در تفسير سوره بروج چنين است:
"مومنان كشته شدند و سبب آن اين بود كه ذونواس آخرين پادشاه از ملوك حمير، حبشيان را به حمله به سرزمين يمن واداشت و خود به دين يهود درآمد و حميريان را به اين آيين فرمان داد و خود را يوسف ناميد. مدتي بدين سان گذشت تا بدو خبر رسيد كه در نجران بازماندگان قومي نصراني به سرمي برند كه دين عيسي و حكم انجيل را گردن مي نهند و پيشوايشان عبدالله بن بريامن است.
اطرافيان پادشاه، او را به عزيمت به سوي آن قوم و تحميل آيين يهود برايشان تشويق كردند. پس حركت كرد تا به نجران رسيد و هر كس را بر دين نصرانيت بود، گرد آورد. آن گاه دين يهود را بر آنان عرضه كرد اما آنها امتناع كردند. وي با آنان مجادله نمود اما جز ابا و امتناع نديد.
سرانجام آنها كشته شدن را بر ورود به آيين يهود برگزيدند. ذونواس براي آنها گودال هايي حفر كرد و هيزم در آن بنهاد و آتش به پا كرد. گروهي از ايشان به آتش سوختند، گروهي ديگر با شمشير مثله شدند تا شمار سوختگان و كشتگان به بيست هزار رسيد و تنها يكي از ايشان به نام دوس با اسب خود گريخت." (تفسير قمي، ص 719 (به نقل از: محمدباقر مجلسي، بحارالأنوار، ج 14، ص 438 و 439).
بدون شك، اين واقعه هولناك و جنايت شرم آور يهوديان سنگدل، يكي از سندهاي مكتوب زنده سوزي دسته جمعي انسان هاست.
تورات و ديگر اسناد تاريخي مورد تأييد يهوديان، گواهي مي‌دهد كه سه قرن پيش از تسلط داريوش و بعد از حمله آشوريان به اورشليم و نيز در پي تخريب اورشليم به‌دست بخت‌النصر، پنجاه سال پيش از ظهور داريوش، دسته‌هاي بزرگي از يهوديان به ايران رانده و تبعيد شده‌اند. آن‌ها در اين دوران طولاني مطابق خلق‌وخو، شيوه، سرشت و منش هميشگي خود، پيوسته مشغول شناسايي ويژگي‌ها، نقاط قوت و ضعف و نيز شخصيت‌هاي كارآمد و كارساز، توانگران، قهرمانان، دلاوران، مديران، توليدگران، استادكاران، صاحبان پيشه و انديشه، سازمان دهندگان و به‌طور كلي اشخاص و خانواده‌هايي بوده‌اند كه چارچوب، اسكلت و زيربناي استقرار و بقاي اقوام بر دوش آنان قرار داشته است؛ چنان‌كه آشكار است، يهوديان با شناسايي پيشين اين مهره‌هاي اصلي استقامت و استقرار بومي، پس از دريافت مجوز تجاوز و نسل‌كشي از سوي پادشاه هخامنشي، با برچيدن و حذف اصلي‌ترين مهره‌هاي حيات هر قوم و تخريب زيربناي تمدن آن‌ها، موجب نابودي و پراكندگي اقوام متعددي در سرزمين ايران شده‌اند، چنان‌كه پس از ماجراي ايراني كشي (كه در بين يهوديات به "پوريم" مشهور است)، از ده‌ها ملت نامدار و صاحب اقتدار و توليدگر ايراني، جز كلني‌‌هاي كوچك گريخته به بلندي‌‌ها، جنگل‌ها و اعماق صحراهات و جز صدها و هزاران تل و ويرانه ناشناخته‌اي كه هريك شاهدي بر سقوط ناگهاني تمدن ايران كهن در زماني واحد است، نام و اثري به جاي مانده نمي‌بينيم و آثار آن تمدن، توليد، هنر و انديشمندي ديرين ايرانيان تا ظهور اسلام، نامعين و مفقود است.
اينك و فقط از محتوا و براساس متن سه سنگ نوشته به‌جاي مانده از داريوش، بر بدنه ديوار جنوبي صفه تخت جمشيد (DPE) بر كتيبه‌اي در شوش (Dse) و بر گور نبشته او در نقش رستم (DNa)، برمي‌آيد كه به زمان تسلط داريوش بر ايران و بين‌النهرين، دست‌‌كم و به اعتراف و برابر فهرست ارائه شده از شخص و زبان داريوش، اقوام و بومياني با اسامي ذيل در شرق ميانه حضور داشته‌اند: اوژه، بابيروش، اثوره، اربايه، مودرايه، سپرده، مدي‌ها، كت پتوكه، پارثوا، زرنكه، هرايوا، واررني، سوگود، گندار، ثته گوش، هروواتيش، مكه، اوس‌كي هيا، اوتا، دهياو، اسه گرته، ادويندوش، كوشيا، كركا، مچپا، پوتايا، داريتي، اكئومچيا، رخج، مريه، باختريش، و سكه‌ها.
اسامي اين‌سي و دو ملت موجود در سنگ نبشته‌هاي داريوش، بزرگ‌ترين دليل حضور آن‌ها در تاريخ و در شرق ميانه است. اين اسامي، نه اشاره‌اي به جغرافيايي محدود، بلكه اعتراف به حضور قومي قدرتمند است كه داريوش غلبه بر آنان را تنها به مدد اورمزد ميسر دانسته است. دست‌‌‌كم اين اقوام، توانايي، قدرت و امكان مقاومت و دفاع از استقلال خويش را به آن ميزان داشته‌اند كه ذكرشان در يادداشت‌هاي سياسي داريوش ضروري مي‌شود؛ اما بعد از داريوش و درست‌تر اين‌كه بعد از ماجراي پوريم، تاريخ ديگر اثر و يادي از اين اقوام ارائه نمي‌دهد. اسامي اين بوميان كهن ايران در هيچ صحنه و سندي تكرار نمي‌شود، تمامي آن‌ها را از عرصه تاريخ حذف شده مي‌بينيم و هيچ‌گاه ذكري از اين مردم و قوم و سرزمين‌شان بر زباني نمي‌گذرد! فقدان كامل ياد اين اقوام، در اسنادي كه مي‌گويند به دوران اشكاني و ساساني متعلق است، از برچيده شدن بنيان بوميان ايران كهن به ميزاني خبر مي‌دهد كه گويي به تمامي از حافظه تاريخ زدوده شده‌‌اند و از حد توحشي مي‌گويد كه اتحاد ميان خشونت هخامنشي و توطئه‌گري يهود بر شرق ميانه باستان جاري كرده است.
امروز پس از گذشت 2500 سال از آن مصيبت ملي ـ كه ايرانيان در توطئه جنايت كارانه «پوريم» دچار شدند ـ ديگر نمي‌دانيم كته پتوكيايي‌ها، اوسي‌كي هيايي‌ها، مچياها، اكئوفچياها، رخجي‌ها، كركايي‌ها، اسپرده‌هايي‌ها، و ده‌ها نام ديگر، اشاره به كدام قوم بوده است، در كدام خطه ايران مي‌زيسته‌اند، چه ظواهر تمدني و توانايي تاريخي داشته‌اند، با چه زباني گفت‌وگو مي‌كرده‌اند، پيرو چه دين و خدايي بوده‌اند و در چه صنعت و هنري آوازه داشته‌‌اند؟ از اين جهت سرنوشتي كه يهوديان با كمك بازوي نظامي و خشونتگر هخامنشيان دست‌پرورده خويش، براي ايرانيان رقم زده‌اند، از سرنوشتي كه مردم بين‌النهرين بدان دچار شدند، بسي انتقامجويانه‌تر و خونبارتر بوده است؛ زيرا تاريخ به هر حال، بابليان، آشوريان، سومريان و آرامي‌ها را مي‌شناسد، نشانه‌هاي آنان را در ذهن نگاه داشته و از محدوده جغرافيايي حيات و حضورشان چيزهايي مي‌داند؛ ولي آشكار نمي‌كند كه مثلاً «مكاها» و «مچياها» به چه كسان و در چه اقليمي اشاره مي‌‌كند.
قتل عام ايرانيان نيز از زبان يهوديان در تورات بدين شرح آمده است: «استر [به خشايارشا] گفت اگر پادشاه را پسند آيد به يهودياني كه در شوشن (منظور شهر شوش است) مي باشند اجازت داده شود كه فردا نيز مثل فرمان امروز عمل نمايند و ده پسر هامان (وزير خشايارشا) را بردار بياويزند و پادشاه فرمود كه چنين بشود و حكم در شوشن نافذ گرديد و ده پسر هامان را (كه يهوديان، آنها را يك روز پيشتر از آن كشته بودند) به دار آويختند و يهودياني كه در شوش بودند در روز چهاردهم ماه ادار نيز جمع شده سي صدنفر را در شوش كشتند. ليكن دست خود را به تاراج نگشادند و ساير يهودياني كه در ولايت هاي پادشاه بودند جمع شده براي جان هاي خود مقاومت نموده و چون هفتاد و هفت هزار نفر از مبغضان خويش را كشته بودند از دشمنان خود آرا مي يافتند. (تورات، دفتر استر، باب نهم، آيات 13 تا 17)
اكنون مقبره استرو مردخاي آن دونفري كه باعث كشته شدن ده ها هزار ايراني شدند در همدان واقع است و باعث شرمساري مردم همدان است .
¤¤¤
جناب آقاي احمدي نژاد!
اكنون كه شما سردمدار افشاگري دروغ هاي صهيونيست ها و آشكار ساختن حقايق شده ايد شايسته است در سفري كه در ماه هاي آتي به همدان خواهيد داشت جهت گراميداشت ياد و خاطره كشته شدن ده ها هزار از نياكان ايراني در چنين ايامي (اوايل فروردين ماه) و افشاي دروغپردازي هاي صهيونيست ها تنديسي در برابر مقبره استرو مردخاي نصب كنيد. باشد كه در ذهن و خاطره ها ياد جنايت هاي بي شمار صهيونيست ها بيشتر باقي بماند.
کيهان، 22 فروردين 85

Posted by motahari at | Comments (11)

مي‌گويند...

مي گويند اگر احمدي نژاد بيايد ، حکومت طالباني راه مي اندازد ؛ اتوبوسهاي مرد و زن را جدا مي کند ، دست کم در آنها پرده مي کشد ، بگير و ببند راه مي افتد و خلاصه مردم حتي در خانه هايشان در امان نخواهند بود.
مي گويند اگر احمدي نژاد بيايد سرمايه دارها را در فشار مي گذارد و درنهايت اقتصاد ايران فلج مي شود.
مي گويند احمدي نژاد شهرداري را سکوي پرتاب خود برای رياست جمهوري کرده است : اينکه خيابانهای تهران را آسفالت کرده و چاله های وحشتناک جاده ها را پوشانده، اينکه به جای باج دادن به سياسيون و احزاب وام ازدواج داده ،‌اينکه به مدارس و مساجد و اماکن ورزشي کمک کرده ، اينکه به دانش آموزان و معلمان بن خريد کتاب داده ، خواسته رأي جمع کند .
مي گويند احمدي نژاد در قد و قواره رياست جمهوري ايران نيست ، قيافه و پرستيژ ندارد.
مي گويند احمدي نژاد اسم خودش را رجايي گذاشته يا دست کم خودش را با رجايي مقايسه مي کند . او مي خواهد از اسم رجايي براي رأي جمع کردن استفاده کند.
مي گويند احمدي نژاد حقوق شهرداري نمي گيرد و در خانه محقر زندگي مي کند چون رياکار است.
مي گويند هنوز احمدي نژاد نيامده عده اي تندرو بيانيه داده اند که ما مي خواهيم پوشش مردم را درست کنيم و در فلان دانشگاه هم با دانشجويي بخاطر پوشيدن آستين کوتاه برخورد کرده اند . واي به روزي که احمدي نژاد بيايد.
همه اينها را براي خيلي هاي ديگر گفته اند. براي رجايي هم گفتند...
خيلي‌ها كه تا ديروز روحانيت و هاشمي را فحش و بد و بيراه مي‌گفتند حالا سينه چاك هاشمي شده‌اند و رقيبش را تخريب مي‌كنند. منافع اينها چيست كه اين طور له له مي‌زنند براي رسيدنش!؟

Posted by motahari at | Comments (0)