راهنما
صفحه اصلی سايتصفحه اصلی وبلاگ
درباره خودم...
دوستان
آرشيو
ايميل
معرفی مختصر
احسان مطهریمتولد 1358
درباره من بيشتر بدانيد...
جستجو
وضعيت مطالب
تعداد پستها: ۵۹۱
تعداد نظرات: ۷۶۵
آخرین بروزرسانی:
۳۰/۰۵/۱۳۹۰ - 2011.08.21
برچسبها
9 دی،
esther،
آل سعود،
استاندار،
استر مردخای،
بهشت،
بيشرف،
تجارت،
جلبک،
جنبش دانشجویی،
جنبش دلقكها،
جنبش سبز،
خاطره،
خبرنگار،
خواص،
دوزخ،
فتنه،
محاکمه،
مرگ بر اسرائیل،
همدان،
جهت اطلاع
دوستان
مرداد
۳۰ یکشنبه، ۳۰ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۰۹:۲۰ - 21 اوت 2011
| بدون نظر ديگران
شیاطین در این ماه - ماه رمضان - در غل و زنجیرند. از خدا بخواهید که آنها را بر شما مسلط نگرداند.
×××
شیخ عباس قمی رحمة الله علیه در مفاتیح الجنان تا اینجای خطبه شعبانیه را آورده اند. اما خطبه ادامه پیدا می کند:
علی علیه السلام می فرماید: در این حال برخاستم و گفتم: یا رسول الله! برترین اعمال در این ماه چیست؟
حضرت فرمود: یا ابا الحسن! برترین اعمال در این ماه، پرهیز از محرمات خداست.
رسول الله [وقتی این سوال علی را جواب داد،] گریه کرد.
من [امیرالمومنین] گفتم: یا رسول الله! چه چیز شما را به گریه انداخت؟
فرمودند: یا علی! گریه می کنم به آنچه از تو، در این ماه، حلال می دارند.
در حالیکه مشغول نماز برای پروردگارت هستی، شقی ترین اشقیاء بپا می خیزد،
به فرق سرت ضربه ای میزند، محاسنت در خون سرت رنگین می شود.
امیرالمومنین فرمودند: گفتم: یا رسول الله! آیا در آن هنگام دین من سالم است؟
فرمودند: فی سَلامَة مِن دینِک.
رسول خدا ادامه داد: یا علی! کسی که تو را بکشد، مرا کشته و کسی که تو را خشمگین کند، مرا خشمگین کرده و کسی که دشنامت دهد، مرا ناسزا گفته است؛
تو از من هستی، مثل وجود خودِ من،
روح تو از روح من و طینت تو از طینت من است.
خدای تبارک و تعالی من و تو را آفرید، مرا به نبوت و تو را به امامت برگزید و کسی که امامت تو را منکر شود، همانا نبوت مرا منکر گردیده است.
یا علی! تو وصی من و پدر فرزند من، همسر دختر من و جانشین من بر امتم در حیاتم و بعد از مرگم هستی.
فرمان و نهی تو، همان فرمان و نهی من است.
قسم می خورم به کسی که مرا به نبوت برگزید و مرا بهترین بندگان قرار داد، همانا تو حجت خدا بر خلق و امین سرّ خدا و خلیفه خدا بر بندگان هستی.
×××
قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَقُمْتُ فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِی هَذَا الشَّهْرِ؟ فَقَالَ یَا أَبَا الْحَسَنِ أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِی هَذَا الشَّهْرِ الْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ.
ثُمَ بَکی. فَقُلتُ: یا رَسولَ الله ، ما یُبکیکَ؟ فَقال: یا عَلِیٌ ، أبکی لِما یُستَحَلُّ مِنک فی هذَا الشَّهر ، کَأنی بِکَ وَ أنتَ تُصَلّی لِرَبّک ، وَ قَدِ انبَعَثَ أشقَی الاَوَّلین وَ الآخِرینَ - شَقیقُ عاقِرِ ناقَه ثَمودَ - فَضَرَبَکَ ضَربَهً عَلی قَرنِکَ فَخُضِبَ مِنها لِحیَتُکَ.
قال أمیرَ المُومِنینَ عَلَیه السَّلام: فَقُلت: یا رَسولَ الله وَ ذالک فی سَلامَه مِن دینی؟
فَقال صَلّی الله عَلیه و آله و سَلَّم: فی سَلامَه مِن دینِک. ثُم قال صَلَّی الله عَلَیه وَ آله وَ سَلَّم:
یا عَلِیٌ مَن قَتَلَکَ فَقَد قَتَلَنی وَ مَن أبعَضَک فَقَد أبعَضَنی وَ مَن سَبَّکَ فَقَد سَبَّنی ، لِأنَّک مِنّی کَنَفسی ، رُوحُک مِن رُوحی ، وَ طینَتُک مِن طینَتی. إنَّ الله تَبارَکَ وَ تَعالی خَلَقَنی وَ إیّاکَ وَ اختارَنی لِلنُّبُوَهِ وَ اختارَکَ لِلاِمامَه فَمَن إنکَر إمامَتِکَ فَقَد أنکَر نُبُوَّتی.
یاعَلِیٌ ، أنتَ وَصِیّی وَ أبووَلَدی وَ زَوجَ ابنَتی وَ خَلیفَتی عَلی اُمَّتی فی حَیاتی وَ بَعدَ مَوتی.أمرُکَ أمری وَ نَهیُکَ نَهی.اُقسِم بِالَّذی بَعَثَنی بِالنُّبُوَه وجَعَلَنی خَیرَ البَرِیَّهِ ، إنَّکَ لَحُجَّهُ الله عَلی خَلقِهِ وَ أمینُهُ عَلی سِرِّهِ وَ خَلیفَتُهُ عَلی عِبادِهِ.
عیون اخبارالرضا جلد دوم ص ۲۶۶
×××
شیخ عباس قمی رحمة الله علیه در مفاتیح الجنان تا اینجای خطبه شعبانیه را آورده اند. اما خطبه ادامه پیدا می کند:
علی علیه السلام می فرماید: در این حال برخاستم و گفتم: یا رسول الله! برترین اعمال در این ماه چیست؟
حضرت فرمود: یا ابا الحسن! برترین اعمال در این ماه، پرهیز از محرمات خداست.
رسول الله [وقتی این سوال علی را جواب داد،] گریه کرد.
من [امیرالمومنین] گفتم: یا رسول الله! چه چیز شما را به گریه انداخت؟
فرمودند: یا علی! گریه می کنم به آنچه از تو، در این ماه، حلال می دارند.
در حالیکه مشغول نماز برای پروردگارت هستی، شقی ترین اشقیاء بپا می خیزد،
به فرق سرت ضربه ای میزند، محاسنت در خون سرت رنگین می شود.
امیرالمومنین فرمودند: گفتم: یا رسول الله! آیا در آن هنگام دین من سالم است؟
فرمودند: فی سَلامَة مِن دینِک.
رسول خدا ادامه داد: یا علی! کسی که تو را بکشد، مرا کشته و کسی که تو را خشمگین کند، مرا خشمگین کرده و کسی که دشنامت دهد، مرا ناسزا گفته است؛
تو از من هستی، مثل وجود خودِ من،
روح تو از روح من و طینت تو از طینت من است.
خدای تبارک و تعالی من و تو را آفرید، مرا به نبوت و تو را به امامت برگزید و کسی که امامت تو را منکر شود، همانا نبوت مرا منکر گردیده است.
یا علی! تو وصی من و پدر فرزند من، همسر دختر من و جانشین من بر امتم در حیاتم و بعد از مرگم هستی.
فرمان و نهی تو، همان فرمان و نهی من است.
قسم می خورم به کسی که مرا به نبوت برگزید و مرا بهترین بندگان قرار داد، همانا تو حجت خدا بر خلق و امین سرّ خدا و خلیفه خدا بر بندگان هستی.
×××
قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَقُمْتُ فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِی هَذَا الشَّهْرِ؟ فَقَالَ یَا أَبَا الْحَسَنِ أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِی هَذَا الشَّهْرِ الْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ.
ثُمَ بَکی. فَقُلتُ: یا رَسولَ الله ، ما یُبکیکَ؟ فَقال: یا عَلِیٌ ، أبکی لِما یُستَحَلُّ مِنک فی هذَا الشَّهر ، کَأنی بِکَ وَ أنتَ تُصَلّی لِرَبّک ، وَ قَدِ انبَعَثَ أشقَی الاَوَّلین وَ الآخِرینَ - شَقیقُ عاقِرِ ناقَه ثَمودَ - فَضَرَبَکَ ضَربَهً عَلی قَرنِکَ فَخُضِبَ مِنها لِحیَتُکَ.
قال أمیرَ المُومِنینَ عَلَیه السَّلام: فَقُلت: یا رَسولَ الله وَ ذالک فی سَلامَه مِن دینی؟
فَقال صَلّی الله عَلیه و آله و سَلَّم: فی سَلامَه مِن دینِک. ثُم قال صَلَّی الله عَلَیه وَ آله وَ سَلَّم:
یا عَلِیٌ مَن قَتَلَکَ فَقَد قَتَلَنی وَ مَن أبعَضَک فَقَد أبعَضَنی وَ مَن سَبَّکَ فَقَد سَبَّنی ، لِأنَّک مِنّی کَنَفسی ، رُوحُک مِن رُوحی ، وَ طینَتُک مِن طینَتی. إنَّ الله تَبارَکَ وَ تَعالی خَلَقَنی وَ إیّاکَ وَ اختارَنی لِلنُّبُوَهِ وَ اختارَکَ لِلاِمامَه فَمَن إنکَر إمامَتِکَ فَقَد أنکَر نُبُوَّتی.
یاعَلِیٌ ، أنتَ وَصِیّی وَ أبووَلَدی وَ زَوجَ ابنَتی وَ خَلیفَتی عَلی اُمَّتی فی حَیاتی وَ بَعدَ مَوتی.أمرُکَ أمری وَ نَهیُکَ نَهی.اُقسِم بِالَّذی بَعَثَنی بِالنُّبُوَه وجَعَلَنی خَیرَ البَرِیَّهِ ، إنَّکَ لَحُجَّهُ الله عَلی خَلقِهِ وَ أمینُهُ عَلی سِرِّهِ وَ خَلیفَتُهُ عَلی عِبادِهِ.
عیون اخبارالرضا جلد دوم ص ۲۶۶
مرداد
۲۸ جمعه، ۲۸ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۲۶ - 19 اوت 2011
| بدون نظر ديگران
احسان مقدم مطلبی نوشته که امروز درد دل خیلیهاست:
آنهایی که مرا می شناسند می دانند تا برایم یقین نشود راه را اشتباه می روم، کوتاه نمی آیم. تمام این روزها چه وقتی موج کامنت هایتان از سر دلسوزی یاهرچیز دیگری مرا برحذر داشت از راه، گفتم: نه.
ماندم در طریقت رییس جمهوری که دوستش دارم و چشم بستم به حاشیه های برخی همراهان...
چه بسیار دوستانی که از دست دادم و چه بسیار ملامت ها که کشیدم...اما یک جایی دیگر تاب نیاوردم.
دلم سوخت وقتی دیدم آرمان های دکتر چنین استحاله شده اند.
بوی جمع کردن رای به مشامم خورد وقتی ویژه نامه "خاتون" را دیدم.
خدا شاهد است و ناظر، حالا که می نویسم اگر می خواستم گوشه عافیت طلب کنم درهمین دولت و مثل برخی ها ولایت پذیری حضرات را با تک ماده بپذیرم ... پیشنهادی داشتم که شاید بزرگتر از قد من و لیاقتم بود اما چشم بستم.
ما نخواستیم این یاران دولتی را که ویژه نامه خاتونشان، برای بدست آوردن دل برخی ها در شمیران و نیاوران و...، مشاور ورشکسته ای را کارشناسش می کند که دل بچه های انقلابی و حزب اللهی را خون کند، نخواستیم.
با احترام به احمدی نژاد و برخی دوستان صادقم که به صداقتشان و سلامتشان شک ندارم... ما دیگر نیستیم.
به هزار و یک دلیل دیگر نیستیم.
راستی، یادم آمد سخنان آیت الله مکارم شیرازی را در حرم حضرت معصومه(س)، تکان دهنده بود؛ مخصوصا آن جا که گفت: "برای گرفتن رای بی بند و بارها و برای انتخابات این کارها را می کنند و..."
اگر نخواستند، گوشه همان حجره، کنار آرامش حوزه درس می خوانم و اگر هم چیزی بلد بودم درس پس می دهم، اگر هم برمن تکلیف شد درسنگری دیگر در همین نظام مقدس که شکر خدا سایه آقا بالای سرمان است خدمت می کنم؛ اما دلم تاب نمی آورد ببینم علما و مراجع عزیز هر از چند گاهی آن هم سر یک خطایی از دولت وارد صحنه شوند و موضع بگیرند؛ دلم تاب نمی آورد دست بر دست بگذارم و چیزی نگویم، دلم تاب نمی آورد ببینم رییس جمهوری که با پرچم ولایت رای آورد...آرمان هایش را برخی رفقایش بدهند بر باد، چه دانسته و یا ندانسته؛ الله اعلم. والسلام
آنهایی که مرا می شناسند می دانند تا برایم یقین نشود راه را اشتباه می روم، کوتاه نمی آیم. تمام این روزها چه وقتی موج کامنت هایتان از سر دلسوزی یاهرچیز دیگری مرا برحذر داشت از راه، گفتم: نه.
ماندم در طریقت رییس جمهوری که دوستش دارم و چشم بستم به حاشیه های برخی همراهان...
چه بسیار دوستانی که از دست دادم و چه بسیار ملامت ها که کشیدم...اما یک جایی دیگر تاب نیاوردم.
دلم سوخت وقتی دیدم آرمان های دکتر چنین استحاله شده اند.
بوی جمع کردن رای به مشامم خورد وقتی ویژه نامه "خاتون" را دیدم.
خدا شاهد است و ناظر، حالا که می نویسم اگر می خواستم گوشه عافیت طلب کنم درهمین دولت و مثل برخی ها ولایت پذیری حضرات را با تک ماده بپذیرم ... پیشنهادی داشتم که شاید بزرگتر از قد من و لیاقتم بود اما چشم بستم.
ما نخواستیم این یاران دولتی را که ویژه نامه خاتونشان، برای بدست آوردن دل برخی ها در شمیران و نیاوران و...، مشاور ورشکسته ای را کارشناسش می کند که دل بچه های انقلابی و حزب اللهی را خون کند، نخواستیم.
با احترام به احمدی نژاد و برخی دوستان صادقم که به صداقتشان و سلامتشان شک ندارم... ما دیگر نیستیم.
به هزار و یک دلیل دیگر نیستیم.
راستی، یادم آمد سخنان آیت الله مکارم شیرازی را در حرم حضرت معصومه(س)، تکان دهنده بود؛ مخصوصا آن جا که گفت: "برای گرفتن رای بی بند و بارها و برای انتخابات این کارها را می کنند و..."
اگر نخواستند، گوشه همان حجره، کنار آرامش حوزه درس می خوانم و اگر هم چیزی بلد بودم درس پس می دهم، اگر هم برمن تکلیف شد درسنگری دیگر در همین نظام مقدس که شکر خدا سایه آقا بالای سرمان است خدمت می کنم؛ اما دلم تاب نمی آورد ببینم علما و مراجع عزیز هر از چند گاهی آن هم سر یک خطایی از دولت وارد صحنه شوند و موضع بگیرند؛ دلم تاب نمی آورد دست بر دست بگذارم و چیزی نگویم، دلم تاب نمی آورد ببینم رییس جمهوری که با پرچم ولایت رای آورد...آرمان هایش را برخی رفقایش بدهند بر باد، چه دانسته و یا ندانسته؛ الله اعلم. والسلام
مرداد
۲۱ جمعه، ۲۱ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۱۱ - 12 اوت 2011
| بدون نظر ديگران
از گفتن سخن حق یا مشورت عدالت آمیز خودداری نکنید؛ زیرا من خویشتن را مافوق آنکه اشتباه کنم نمیدانم و از آن در کارهایم ایمن نیستم، مگر اینکه خدا مرا در کار نفس کفایت کند که از من بر آن تواناتر است.
مولای ما علی(ع) در خطبه ۲۱۶ این سخنان را فرمود تا بدانیم انتقاد خیرخواهانه سازنده است و سنگینی کلام حق را باید پذیرفت چرا که اگر کلام حق برای کسی سنگین باشد، عمل به آن برایش دشوارتر خواهد بود.
این پرسش برای من ایجاد شده است که اگر من قلم به دست از عمل یک مسئول که به زعم من خطاست انتقاد کنم چه اتفاقی باید بیفتد. به واقع انتقاد صریح از افراد در بسیاری موارد در جامعه ما پذیرفته و قابل قبول نیست. کسی که مستقیم و با صراحت به شخص دیگری اعلام کند که اقدام و عمل او خطاست، گویی به آن شخص توهین کرده و به احتمال زیاد باید منتظر یک واکنش دفاعی و حتی تهاجمی از سوی آن شخص باشد و چه بسا به رفتن راه خطا متهم شود.
به همین دلیل، نوعی عدم صراحت در زبان ما وجود دارد. برای مثال، به جای آن که شخص یا اشخاص خاصی را هدف قرار دهیم، می گوییم: مردم، آدمها، برخی، بعضی، ما همدانیها و...، در این صورت میشود به این قبیل کلامها ایراد بیش از حد عام بودن را وارد کرد. بنابراین در این فضا تقریباً همیشه میشود یک فرد را به نوعی ملامت کرد: یا به داشتن رویکردی پدرسالارانه و عیب جویانه، و یا به گفتن کلام غیرعلمی و بیش از حد عام. مشابه این وضع در بسیاری از موارد دیده میشود، و برای مثال یک استاد که به دانشجویان سخت بگیرد، متهم به اذیت کردن دانشجویان میشود، گویی که سختگیری وی ناشی از مشکلات رفتاری اوست، و استادی که بر دانشجویان ساده میگیرد، ممکن است فردی بیسواد معرفی شود.
متأسفانه در این فضای نقد ناپذیری، مطبوعات به سمتی حرکت کردند که مسئولان از دست آنها آسایش یافتند و این آسایش کمکم تبدیل به عافیت شده و وقتی همواره مطبوعات حرفهای خوب و گل و بلبلی بزنند اگر یک روزنامه جدید سر بر آورد و انتقادی بکند لقمه گلوگیری میشود که خیلیها دست به کار میشوند تا این لقمه گلوگیر نجویده قورت داده شود. غافل از آن که لقمههای نجویده در وهله بعدی باعث سوء هاضمه میشود.
در هفته گذشته موضوع استقبال مسئولان استان از رئیس دانشگاه آزاد مورد نقد قرار گرفت و مسلماً پا گذاشتن بر عرصه نقد صریح تبعات خودش را دارد. یکی از این تبعات فشار روانی است برای آن که نویسنده و متولی رسانه قانع شود که کار اشتباهی کرده و دیگر این کارها تکرار نشود. جالبی مسئله این بود که آقایان مورد خطاب در آن مطلب سکوت پیشه کردند و دوستان دیگر بودند که علم نصیحت بر دست گرفته و زبان به ملامت گشودند گویی آنها بیشتر واهمه داشتند که دایره انتقادها گسترده شده و شاید روزی دامان آنها راه هم بگیرد، در حالی که غرض از مباحث پیش آمده تلنگری بود که مسئولان بدانند اگر در مقابل رفتارها و عملکردهای آنها، دلسوزان سکوت پیشه میکنند بدان معنا نیست که رضایتمندی همیشگی وجود دارد کما این که سکوت مسئولان مورد خطاب در انتقاد مطرح شده را نیز نباید صرفاً به رضایتمندی از انتقاد دانست.
به هرحال یکی از شاخصههای مدیر خوب آستانه تحمل انتقاد بالا است و مدیران باید به این موضوع توجه ویژه داشته باشند و برداشت بنده این است که این آستانه تحمل بالا بوده است.
هیچگاه انتظار ندارم مسئولی از انتقاد خوشش بیاید، چرا که به هرحال نقد گزنده است، اما مشتاقم بدانم یک مطلب که ظاهراً بیتأثیر و خنثی نیست چه قدر میتواند باعث اصلاح شود. اگر نقد درست و صریح بوده که خدا را شکر میکنیم که رسانه ما در مسیر اصلاح گام برداشته، اما اگر اشتباه و غلط باشد باید راهنمایی شده و یادآوری شود که اشتباه است منتهی به این دلیل و آن دلیل. یعنی نمیتوان بیدلیل گفت که کارت اشتباه است.
اما اگر گفتید کارتان اشتباه بوده به خاطر آن که به اصطلاح «به جدول زدید و خودیها را نقد کردید» که باید بگویم خطای خودیها را فقط دوستان نقد میکنند وگرنه دشمن که برای خطاهای ما دستش را بالا میبرد و هورا هم میکشد.
دوستی در مقام نصیحت میگفت شما که ادعا میکنید مطیع رهبر هستید، چه طور از کسی انتقاد میکنید که رهبر انقلاب حکم وی را به عنوان عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی امضا کرده است؟ در پاسخ میگویم شورای عالی انقلاب فرهنگی بر اساس حکم حضرت آقا دارای اعضای حقیقی و حقوقی است که در نتیجه رئیس دانشگاه آزاد اسلامی یکی از اعضای حقوقی آن است نه حقیقی، بنابراین اگر رئیس فعلی دانشگاه آزاد تغییر یابد، وی دیگر در شورای عالی انقلاب فرهنگی عضویت نداشته و رئیس جدید جایگزین آن میشود. پس لطفاً کاسه داغتر از آش نشوید.
دوست دیگری در تماس تلفنی مشفقانه میگفت شما با این کار هزینه حضور مسئولان در دانشگاه آزاد را زیاد کردید، بنده میگویم ما با این کار هزینه استقبال از عوامل یا مرتبطین یا ساکتین در فتنه ۸۸ را بالا بردیم. برای وصف فرد مذکور، وی را حتی اگر جزء مؤثران فتنه ۸۸ ندانیم و با اغماض و چشمپوشی بسیار جزء ساکتین بدانیم، به قول حجتالاسلام پناهیان (۲۵ بهمن ماه دانشگاه تهران): «ساکتین کسانی هستند که هنوز فتنه را فتنه نخواندهاند، کسانی که سران فتنه را به عنوان سرانی آشوبگر و خروج یافته از انقلاب ندانستهاند. کسانی که تقاضای اعدام برای سران فتنه نکردهاند. طبق فرمایش حضرت امام چه کسانی ساکتاند؟ علمایی که برای بیاحترامی به کوچکترین موضوعات دینی برمیآشوبند، ولی برای بیاحترامی به ولایت فقیه و شخص ولیفقیه که عصاره پیامبران و راه پیامبران است سکوت کردهاند. این مردم ما بر اساس معارف دینی اگر بخواهند شعار بدهند، همه خواهند گفت: «مرگ بر ساکتین»». فتقبل منا.
مولای ما علی(ع) در خطبه ۲۱۶ این سخنان را فرمود تا بدانیم انتقاد خیرخواهانه سازنده است و سنگینی کلام حق را باید پذیرفت چرا که اگر کلام حق برای کسی سنگین باشد، عمل به آن برایش دشوارتر خواهد بود.
این پرسش برای من ایجاد شده است که اگر من قلم به دست از عمل یک مسئول که به زعم من خطاست انتقاد کنم چه اتفاقی باید بیفتد. به واقع انتقاد صریح از افراد در بسیاری موارد در جامعه ما پذیرفته و قابل قبول نیست. کسی که مستقیم و با صراحت به شخص دیگری اعلام کند که اقدام و عمل او خطاست، گویی به آن شخص توهین کرده و به احتمال زیاد باید منتظر یک واکنش دفاعی و حتی تهاجمی از سوی آن شخص باشد و چه بسا به رفتن راه خطا متهم شود.
به همین دلیل، نوعی عدم صراحت در زبان ما وجود دارد. برای مثال، به جای آن که شخص یا اشخاص خاصی را هدف قرار دهیم، می گوییم: مردم، آدمها، برخی، بعضی، ما همدانیها و...، در این صورت میشود به این قبیل کلامها ایراد بیش از حد عام بودن را وارد کرد. بنابراین در این فضا تقریباً همیشه میشود یک فرد را به نوعی ملامت کرد: یا به داشتن رویکردی پدرسالارانه و عیب جویانه، و یا به گفتن کلام غیرعلمی و بیش از حد عام. مشابه این وضع در بسیاری از موارد دیده میشود، و برای مثال یک استاد که به دانشجویان سخت بگیرد، متهم به اذیت کردن دانشجویان میشود، گویی که سختگیری وی ناشی از مشکلات رفتاری اوست، و استادی که بر دانشجویان ساده میگیرد، ممکن است فردی بیسواد معرفی شود.
متأسفانه در این فضای نقد ناپذیری، مطبوعات به سمتی حرکت کردند که مسئولان از دست آنها آسایش یافتند و این آسایش کمکم تبدیل به عافیت شده و وقتی همواره مطبوعات حرفهای خوب و گل و بلبلی بزنند اگر یک روزنامه جدید سر بر آورد و انتقادی بکند لقمه گلوگیری میشود که خیلیها دست به کار میشوند تا این لقمه گلوگیر نجویده قورت داده شود. غافل از آن که لقمههای نجویده در وهله بعدی باعث سوء هاضمه میشود.
در هفته گذشته موضوع استقبال مسئولان استان از رئیس دانشگاه آزاد مورد نقد قرار گرفت و مسلماً پا گذاشتن بر عرصه نقد صریح تبعات خودش را دارد. یکی از این تبعات فشار روانی است برای آن که نویسنده و متولی رسانه قانع شود که کار اشتباهی کرده و دیگر این کارها تکرار نشود. جالبی مسئله این بود که آقایان مورد خطاب در آن مطلب سکوت پیشه کردند و دوستان دیگر بودند که علم نصیحت بر دست گرفته و زبان به ملامت گشودند گویی آنها بیشتر واهمه داشتند که دایره انتقادها گسترده شده و شاید روزی دامان آنها راه هم بگیرد، در حالی که غرض از مباحث پیش آمده تلنگری بود که مسئولان بدانند اگر در مقابل رفتارها و عملکردهای آنها، دلسوزان سکوت پیشه میکنند بدان معنا نیست که رضایتمندی همیشگی وجود دارد کما این که سکوت مسئولان مورد خطاب در انتقاد مطرح شده را نیز نباید صرفاً به رضایتمندی از انتقاد دانست.
به هرحال یکی از شاخصههای مدیر خوب آستانه تحمل انتقاد بالا است و مدیران باید به این موضوع توجه ویژه داشته باشند و برداشت بنده این است که این آستانه تحمل بالا بوده است.
هیچگاه انتظار ندارم مسئولی از انتقاد خوشش بیاید، چرا که به هرحال نقد گزنده است، اما مشتاقم بدانم یک مطلب که ظاهراً بیتأثیر و خنثی نیست چه قدر میتواند باعث اصلاح شود. اگر نقد درست و صریح بوده که خدا را شکر میکنیم که رسانه ما در مسیر اصلاح گام برداشته، اما اگر اشتباه و غلط باشد باید راهنمایی شده و یادآوری شود که اشتباه است منتهی به این دلیل و آن دلیل. یعنی نمیتوان بیدلیل گفت که کارت اشتباه است.
اما اگر گفتید کارتان اشتباه بوده به خاطر آن که به اصطلاح «به جدول زدید و خودیها را نقد کردید» که باید بگویم خطای خودیها را فقط دوستان نقد میکنند وگرنه دشمن که برای خطاهای ما دستش را بالا میبرد و هورا هم میکشد.
دوستی در مقام نصیحت میگفت شما که ادعا میکنید مطیع رهبر هستید، چه طور از کسی انتقاد میکنید که رهبر انقلاب حکم وی را به عنوان عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی امضا کرده است؟ در پاسخ میگویم شورای عالی انقلاب فرهنگی بر اساس حکم حضرت آقا دارای اعضای حقیقی و حقوقی است که در نتیجه رئیس دانشگاه آزاد اسلامی یکی از اعضای حقوقی آن است نه حقیقی، بنابراین اگر رئیس فعلی دانشگاه آزاد تغییر یابد، وی دیگر در شورای عالی انقلاب فرهنگی عضویت نداشته و رئیس جدید جایگزین آن میشود. پس لطفاً کاسه داغتر از آش نشوید.
دوست دیگری در تماس تلفنی مشفقانه میگفت شما با این کار هزینه حضور مسئولان در دانشگاه آزاد را زیاد کردید، بنده میگویم ما با این کار هزینه استقبال از عوامل یا مرتبطین یا ساکتین در فتنه ۸۸ را بالا بردیم. برای وصف فرد مذکور، وی را حتی اگر جزء مؤثران فتنه ۸۸ ندانیم و با اغماض و چشمپوشی بسیار جزء ساکتین بدانیم، به قول حجتالاسلام پناهیان (۲۵ بهمن ماه دانشگاه تهران): «ساکتین کسانی هستند که هنوز فتنه را فتنه نخواندهاند، کسانی که سران فتنه را به عنوان سرانی آشوبگر و خروج یافته از انقلاب ندانستهاند. کسانی که تقاضای اعدام برای سران فتنه نکردهاند. طبق فرمایش حضرت امام چه کسانی ساکتاند؟ علمایی که برای بیاحترامی به کوچکترین موضوعات دینی برمیآشوبند، ولی برای بیاحترامی به ولایت فقیه و شخص ولیفقیه که عصاره پیامبران و راه پیامبران است سکوت کردهاند. این مردم ما بر اساس معارف دینی اگر بخواهند شعار بدهند، همه خواهند گفت: «مرگ بر ساکتین»». فتقبل منا.
مرداد
۲۱ جمعه، ۲۱ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۱۶ - 12 اوت 2011
| بدون نظر ديگران
مصاحبه شغلی
در پایان مصاحبه شغلی برای استخدام در شرکتی، مدیر منابع انسانی شرکت از مهندس جوان صفر کیلومتر ام آی تی پرسید: « برای شروع کار، حقوق مورد انتظار شما چیست؟»
مهندس گفت: «حدود ۷۵۰۰۰ دلار در سال، بسته به اینکه چه مزایایی داده شود.»
مدیر منابع انسانی گفت: «خب، نظر شما درباره ۵ هفته تعطیلی، ۱۴ روز تعطیلی با حقوق، بیمه کامل درمانی و حقوق بازنشستگی ویژه و خودروی شیک و مدل بالا چیست؟»
مهندس جوان از جا پرید و با تعجب پرسید: «شوخی میکنید؟ »
مدیر منابع انسانی گفت: «بله، اما یادت باشه اول تو شروع کردی.
کارمند تازه وارد
مردی به استخدام یک شرکت بزرگ درآمد. در اولین روز کار خود، با کافه تریا تماس گرفت و فریاد زد: «یک فنجان قهوه برای من بیاورید.»
صدایی از آن طرف پاسخ داد: «شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. می دانی تو با کی داری حرف می زنی؟»
کارمند تازه وارد گفت: «نه»
صدای آن طرف گفت: «من مدیر اجرایی شرکت هستم، احمق.»
مرد تازه وارد با لحنی حق به جانب گفت: «و تو میدانی با کی حرف میزنی، بیچاره.»
مدیر اجرایی گفت: «نه»
کارمند تازه وارد گفت: «خوبه» و سریع گوشی را گذاشت.
اشتباه موردی
کارمندی به دفتر رئیس خود میرود و میگوید: «معنی این چیست؟ شما ۲۰۰ دلار کمتر از چیزی که توافق کرده بودیم به من پرداخت کردید.»
رئیس پاسخ می دهد: «خودم میدانم، اما ماه گذشته که ۲۰۰ دلار بیشتر به تو پرداخت کردم هیچ شکایتی نکردی.»
کارمند با حاضر جوابی پاسخ می دهد: «درسته، من معمولا از اشتباه های موردی می گذرم اما وقتی تکرار می شود وظیفه خود می دانم به شما گزارش کنم.»
زندگی پس از مرگ
رئیس: شما به زندگی پس از مرگ اعتقاد دارید؟
کارمند: بله!
رئیس: خوب است. چون ساعتی پیش پدربزرگتان به اینجا آمده و میخواهد شما را ببیند،
همان که دیروز برای شرکت در مراسم تشییع جنازه اش مرخصی گرفته بودید.
تصمیم قاطع مدیریتی
روزی مدیر یکی از شرکت های بزرگ در حالیکه به سمت دفتر کارش می رفت چشمش به جوانی افتاد که در راهرو ایستاده بود و به اطراف خود نگاه میکرد.
جلو رفت و از او پرسید: «شما ماهانه چقدر حقوق دریافت میکنی؟»
جوان با تعجب جواب داد: «ماهی ۲۰۰۰ دلار.»
مدیر با نگاهی آشفته دست به جیب شد و از کیف پول خود ۶۰۰۰ دلار را در آورده و به جوان داد و به او گفت: «این حقوق سه ماه تو، برو و دیگر اینجا پیدایت نشود، تو اخراجی !
ما به کارمندان خود حقوق میدهیم که کار کنند نه اینکه یکجا بایستند و بیکار به اطراف نگاه کنند.»
جوان با خوشحالی از جا جهید و به سرعت دور شد. مدیر از کارمند دیگری که در نزدیکیش بود پرسید: «آن جوان کارمند کدام قسمت بود؟»
کارمند با تعجب از رفتار مدیر خود به او جواب داد: «او پیک پیتزا فروشی بود که برای کارکنان پیتزا آورده بود.»
نکته
برخی از مدیران حتی کارکنان خود را در طول دوره مدیریت خود ندیده و آنها را نمیشناسند. ولی در برخی از مواقع تصمیمات خیلی مهمی را در باره آنها گرفته و اجرا میکنند.
مدیر
مردی به یک مغازه فروش حیوانات رفت و درخواست یک طوطی کرد. صاحب فروشگاه به سه طوطی خوش چهره اشاره کرد و گفت: «طوطی سمت چپ ۵۰۰ دلار است.»
مشتری: «چرا این طوطی اینقدر گران است؟»
صاحب فروشگاه: «این طوطی توانایی انجام تحقیقات علمی و فنی را دارد.»
مشتری: «قیمت طوطی وسطی چقدر است؟
صاحب فروشگاه: طوطی وسطی ۱۰۰۰ دلار است. برای اینکه این طوطی توانایی نوشتن مقاله ای که در هر مسابقه ای پیروز شود را دارد.»
و سرانجام مشتری از طوطی سوم پرسید و صاحب فروشگاه گفت: « ۴۰۰۰ دلار.»
مشتری: «این طوطی چه کاری می تواند انجام دهد؟»
صاحب فروشگاه جواب داد: «صادقانه بگویم من چیز خاصی از این طوطی ندیدم ولی دو طوطی دیگر او را مدیر صدا می زنند.»
در پایان مصاحبه شغلی برای استخدام در شرکتی، مدیر منابع انسانی شرکت از مهندس جوان صفر کیلومتر ام آی تی پرسید: « برای شروع کار، حقوق مورد انتظار شما چیست؟»
مهندس گفت: «حدود ۷۵۰۰۰ دلار در سال، بسته به اینکه چه مزایایی داده شود.»
مدیر منابع انسانی گفت: «خب، نظر شما درباره ۵ هفته تعطیلی، ۱۴ روز تعطیلی با حقوق، بیمه کامل درمانی و حقوق بازنشستگی ویژه و خودروی شیک و مدل بالا چیست؟»
مهندس جوان از جا پرید و با تعجب پرسید: «شوخی میکنید؟ »
مدیر منابع انسانی گفت: «بله، اما یادت باشه اول تو شروع کردی.
کارمند تازه وارد
مردی به استخدام یک شرکت بزرگ درآمد. در اولین روز کار خود، با کافه تریا تماس گرفت و فریاد زد: «یک فنجان قهوه برای من بیاورید.»
صدایی از آن طرف پاسخ داد: «شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. می دانی تو با کی داری حرف می زنی؟»
کارمند تازه وارد گفت: «نه»
صدای آن طرف گفت: «من مدیر اجرایی شرکت هستم، احمق.»
مرد تازه وارد با لحنی حق به جانب گفت: «و تو میدانی با کی حرف میزنی، بیچاره.»
مدیر اجرایی گفت: «نه»
کارمند تازه وارد گفت: «خوبه» و سریع گوشی را گذاشت.
اشتباه موردی
کارمندی به دفتر رئیس خود میرود و میگوید: «معنی این چیست؟ شما ۲۰۰ دلار کمتر از چیزی که توافق کرده بودیم به من پرداخت کردید.»
رئیس پاسخ می دهد: «خودم میدانم، اما ماه گذشته که ۲۰۰ دلار بیشتر به تو پرداخت کردم هیچ شکایتی نکردی.»
کارمند با حاضر جوابی پاسخ می دهد: «درسته، من معمولا از اشتباه های موردی می گذرم اما وقتی تکرار می شود وظیفه خود می دانم به شما گزارش کنم.»
زندگی پس از مرگ
رئیس: شما به زندگی پس از مرگ اعتقاد دارید؟
کارمند: بله!
رئیس: خوب است. چون ساعتی پیش پدربزرگتان به اینجا آمده و میخواهد شما را ببیند،
همان که دیروز برای شرکت در مراسم تشییع جنازه اش مرخصی گرفته بودید.
تصمیم قاطع مدیریتی
روزی مدیر یکی از شرکت های بزرگ در حالیکه به سمت دفتر کارش می رفت چشمش به جوانی افتاد که در راهرو ایستاده بود و به اطراف خود نگاه میکرد.
جلو رفت و از او پرسید: «شما ماهانه چقدر حقوق دریافت میکنی؟»
جوان با تعجب جواب داد: «ماهی ۲۰۰۰ دلار.»
مدیر با نگاهی آشفته دست به جیب شد و از کیف پول خود ۶۰۰۰ دلار را در آورده و به جوان داد و به او گفت: «این حقوق سه ماه تو، برو و دیگر اینجا پیدایت نشود، تو اخراجی !
ما به کارمندان خود حقوق میدهیم که کار کنند نه اینکه یکجا بایستند و بیکار به اطراف نگاه کنند.»
جوان با خوشحالی از جا جهید و به سرعت دور شد. مدیر از کارمند دیگری که در نزدیکیش بود پرسید: «آن جوان کارمند کدام قسمت بود؟»
کارمند با تعجب از رفتار مدیر خود به او جواب داد: «او پیک پیتزا فروشی بود که برای کارکنان پیتزا آورده بود.»
نکته
برخی از مدیران حتی کارکنان خود را در طول دوره مدیریت خود ندیده و آنها را نمیشناسند. ولی در برخی از مواقع تصمیمات خیلی مهمی را در باره آنها گرفته و اجرا میکنند.
مدیر
مردی به یک مغازه فروش حیوانات رفت و درخواست یک طوطی کرد. صاحب فروشگاه به سه طوطی خوش چهره اشاره کرد و گفت: «طوطی سمت چپ ۵۰۰ دلار است.»
مشتری: «چرا این طوطی اینقدر گران است؟»
صاحب فروشگاه: «این طوطی توانایی انجام تحقیقات علمی و فنی را دارد.»
مشتری: «قیمت طوطی وسطی چقدر است؟
صاحب فروشگاه: طوطی وسطی ۱۰۰۰ دلار است. برای اینکه این طوطی توانایی نوشتن مقاله ای که در هر مسابقه ای پیروز شود را دارد.»
و سرانجام مشتری از طوطی سوم پرسید و صاحب فروشگاه گفت: « ۴۰۰۰ دلار.»
مشتری: «این طوطی چه کاری می تواند انجام دهد؟»
صاحب فروشگاه جواب داد: «صادقانه بگویم من چیز خاصی از این طوطی ندیدم ولی دو طوطی دیگر او را مدیر صدا می زنند.»
تیر
۲۶ یکشنبه، ۲۶ تیر ۱۳۹۰ ساعت ۲۱:۵۲ - 17 ژوئیه 2011
| بدون نظر ديگران
جز وصل تو دل به هرچه بستم توبه
بییاد تو هر جا که نشستم، توبه
در حضرت تو، توبه شکستم صد بار
زین توبه که صد بار شکستم توبه
از بس که شکستم و ببستم توبه
فریاد همی کند ز دستم توبه
دیروز به توبهای شکستم ساغر
و امروز به ساغری شکستم توبه
از هرچه نه از بهر تو کردم توبه
ور بی تو غمی خوردم از آن غم توبه
و آن نیز که بعد ازین برای تو کنم
گر بهتر از آن توان از آن هم توبه
ابوسعید ابوالخیر
تا کجا میخوایم بریم؟!
خسته این راهم.
بییاد تو هر جا که نشستم، توبه
در حضرت تو، توبه شکستم صد بار
زین توبه که صد بار شکستم توبه
از بس که شکستم و ببستم توبه
فریاد همی کند ز دستم توبه
دیروز به توبهای شکستم ساغر
و امروز به ساغری شکستم توبه
از هرچه نه از بهر تو کردم توبه
ور بی تو غمی خوردم از آن غم توبه
و آن نیز که بعد ازین برای تو کنم
گر بهتر از آن توان از آن هم توبه
ابوسعید ابوالخیر
تا کجا میخوایم بریم؟!
خسته این راهم.
رفتیم بلیت کانادا بگیریم زنه میگه سیاحتیه؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ زیارتیه میخوام برم امامزاده ریچارد
رفتیم سر خاک یکی از فامیلامون ساکت نشستیم پسر خاله ام میگه ساکتی!!! پــــ نه پـــــــ بلند شم برات سیا نرمه نرمه رو بخونم
یارو عکسمو دیده میگه:اااا دماغ خودته این؟
پـَـَــــ نــه پـَـَــــ دماغ اجدادمه که بینی به بینی، نسل به نسل منتقل شده الان رسیده به من!!!!
با دوستم رفتیم تو یه مغازه ی شلوغ که عسل طبیعی میفروشه؛ نوبت ما که میشه طرف میگه:شمام عسل میخواین!؟ ، پـَـَـــ نــه پـَـَـــ دوتا زنبوریم اومدیم استخدام شیم
تو بهشت زهرا دنبال قبر یکی می گشتیم. یه ادم خوشحال اومده داره با ما رو سنگ قبرا رو می خونه. بعد میگه دنبال قبر کسی می گردین؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دستیار عزرائیلم اومدم ببینم کسی زود تر از موقع نمرده باشه
زنگِ خونه رو میزنم مامانم میپرسه میخای بیایی تو ؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام ببینم اف ف سالمه یا نه
صبح رفتم کنکور بدم .مراقب میگه تو هم اومدی کنکور بدی؟ پـَـَـ نه پـَـَـ اومدم اینجا برم دسشویی
ماشینم بنزین تموم کرد وسط جاده، واستادم دم جاده با پیت بنزین یکی ۲ لیتر بنزین از ماشینش بهم بده که فقط خودمو برسونم به یه پمپ بنزینی، یکی زد بقل گفت آقا بنزین برای ماشینت میخوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام باهاش خودمو آتیش بزنم
رفتیم پایگاه انتقال خون میگه شمام اومدین خون بدین؟ پـــ نه پــ ما پشه ایم اومدیم مهمونی...!!!
ساعت ۵-۴ صبح زنگ زده..گوشی رو برداشتم به زور دارم جواب میدم..میگه خواب بودی؟؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ داشتم سر گلدسته مسجد محلمون اذان میگفتم صدام گرفته
خونمون رو عوض کردیم به بابام میگم کی واسه خونه خط میگیری؟
میگه خط تلفن؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ خط نستعلیق روزی دوبار هم از روش بنویسیم
برای طرح یه شکایت رفتم کلانتری طرف می گه از کسی شکایت دارین ؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم فرار مایکل اسکافیلد رو از فاکس ریور گزارش کنم
تو این گرما که سگ تب میکنه رفتم سوپر مارکت میگم یه ایستک بدید یارو میگه خنک باشه؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ گرم بده میریزم تو نعلبکی خنک بشه!
بعد از چهار ساعت از کنکور تو هوا ۴۰ درجه اومدم خونه خواهرم میگه خستهای؟ اگه نیستی منو ببر یه جایی میخوام خرید کنم.
پـَـَـ نــه پـَـَــ. نه خسته نیستم تو جلسه کنکور لحاف دشک انداخته بودم داشتم قلیون میکشیدم
داریم لوازم میزاریم توی ماشین که بریم مسافرت
همسایمون میگه دارید میرید مسافرت؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ قراره از امشب توی ماشین زندگی کنیم
به مامانم میگم قوری کجاست؟ میگه میخوای چای بخوری؟!
پــَ نه پــــــَ میخوام دست بکشم روش شاید غولی چیزی ازش درومد!!
رفتم فروشگاه میگم سیخ داری؟
میگه برا کباب؟
پـ ن پـ برا خاروندن دیافراگمم از تو دهنم میخوام
کارت سوخت ماشینو برداشتم دارم میرم بابام میگه میری بنزین بزنی؟؟؟ . . . پـَـَـ نــه پـَـَــ میرم آب هویچ بریزم تو باکش نور چراغاش زیاد شه
مرغ عشقم مرده و درحالی که پاهاش روبه بالاس افتاده کف قفس. دوستم اومده میگه: اِ مرغ عشقت مرد؟ بهـــش گفتم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ کمر درد داشته دکتر گفته باید طاق باز دراز بکشه کف قفس
ماشین رو بردم سرویس، میگم فـــیلترش هم بذار، میگه فـــلتر هوا؟
پ نه پ فیلتــر شکن بذار ماشین شبا بتونه بیاد فیسبوک
یارو تو مترو داره چراغ قوه میفروشه، صداش کردم اومده میگه چراغ قوه میخوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه لقمه میرزاقاسمی آوردم واسه ناهارم تنهایی نمیچسبید گفتن بیای باهم بخوریم
داداشم گفت چرا بال بال میزنی؟ چیزی پرید تو گلوت؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم خودم رو آماده پروار میکنم
به دوستم میگم ببین تن ماهی تاریخ انقضاش کیه؟ میگه یعنی تاریخ خراب شدنش؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ تاریخ عروسی ننه بابای ماهیاس میخوام واسشون جشن سالگرد بگیرم
تو آشپزخونه استکان و قندون از دستم افتاد شکست با صدای خفن. مامان اومده میگه چیزی شکوندی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ شیشه نازک تنهایی دلم بود منتها صداش رو گذاشتم رو اکو حال کنین
بنده خدا چاقو خورده در حد بنز داره ازش خون میره بردیمش اورژانس پرستار میگه اوردین بستری کنین؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اوردیم خون بده بریم
کله صبحی رفیقم میخواست بیاد درس بخونیم بهش زنگ زدم گفتم دوتا نونم بگیر بیار
گفت واسه صبحونه؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ واسه ذخیره سازی تو روزای سخت زمستون
خواهرم از بیرون میاد خونه... میبینه پشت سیستمم... میگه کامپیوتر روشن کردی؟؟؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دکتر گفته بشین جلوی مانیتور خاموش زل بزن بهش واسه چشات خوبه...!
میری مسجد وضو بگیری تا نماز بخونی میبینی یه آقایی میرسه میگه پسر جان وضو میگیری میگی پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام قزل الا صید کنم
نون بربری خریدم همسایمون منو دیده میگه نون بربریه؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ لپتاپ جدیدمه طرح بربری تولید شده
تو لباس فرم منو دیده میگه سربازی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــ عضو سیاه لشگر سریال مختارم محل فیلم برداری رو گم کردم
ساعت ۷ صبح رفتم برا امتحان دانشگاه نگهبانه میپرسه امتحان داری؟ میگم پــَ نه پــَ اومدم خمیر بگیرم بدم دست نونوا
در پارکینگ و باز کردم برم تو یارو اومده جلوش پارک کرده میگه میخوای بری تو؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ درو باز کردم هوای کوچه عوض شه
تو هواپیما نشستم دارم دعا میخونم بغل دستیم میگه دعا میکنی سالم برسی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ دوست دارم صحنه سقوط هواپیما رو از نزدیک ببینم دعا میکنم سقوط کنیم
از بالا در دارم میام تو خونه بابام از راه رسید میگه باز تو کلید یادت رفت؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم آمادگی جسمانیمو تست میکنم امشب میخوایم بریم سرقت!!!
یکی زنگ زده میگه شما فرشادین میگم نه میگه پس اشتباه گرفتم؟ پـَـَـ نــه پـَـَـــ من فرشادم صدای تورو شنیدم الزایمر گرفتم یادم نیست!!!
زنه شیکمش اومده جلو، رفیق ما میپرسه این حامله س؟؟ پـَـَـ نــه پـَـَـ این زن آقا گرگهاس، شنگول رو خودش خورده، منگول رو داده شوهرش
تا کمر رفتم تو موتور ماشینم که ببینم چه مرگشه، رفیقم اومده میگه داری تعمیرش میکنی؟
پــــ نه پـــــ دارم با گِیج روغن درد و دل میکنم!!
اومده از خواب بیدارم کرده میگه خوابی؟
پـــــ نه پــــ دوستم چشم گذاشته منم رفتم زیر پتو قایم شدم نصف شبی
حسینی بای دست پسره رو گرفته میگه با یاد چی میری کنکور بدی؟ پسره میگه با یاد خدا.....پـَـَـ نــه پـَـَــــ بگه به یاد دوست دخترم میرم سر جلسه
با دوستم رفتیم دکتر واسه عمل بینیش دکتر میگه میخوای بینیتو کوچیک کنی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدیم بکوبیمش ۳ طبقه بسازی!!!
کامپیوترم یه ویروس گرفته بود رفتم کلی پول آنتی ویروس اورجینال دادم بعد سه ساعت اسکن ویروسه رو پیدا کرده پیغام داده:
آیا مطمئن هستید که می خواهید این ویروس را حذف کنید؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام ازش نگهداری کنم بزرگ بشه، بشه عصای دستم نور چشام
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ زیارتیه میخوام برم امامزاده ریچارد
رفتیم سر خاک یکی از فامیلامون ساکت نشستیم پسر خاله ام میگه ساکتی!!! پــــ نه پـــــــ بلند شم برات سیا نرمه نرمه رو بخونم
یارو عکسمو دیده میگه:اااا دماغ خودته این؟
پـَـَــــ نــه پـَـَــــ دماغ اجدادمه که بینی به بینی، نسل به نسل منتقل شده الان رسیده به من!!!!
با دوستم رفتیم تو یه مغازه ی شلوغ که عسل طبیعی میفروشه؛ نوبت ما که میشه طرف میگه:شمام عسل میخواین!؟ ، پـَـَـــ نــه پـَـَـــ دوتا زنبوریم اومدیم استخدام شیم
تو بهشت زهرا دنبال قبر یکی می گشتیم. یه ادم خوشحال اومده داره با ما رو سنگ قبرا رو می خونه. بعد میگه دنبال قبر کسی می گردین؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دستیار عزرائیلم اومدم ببینم کسی زود تر از موقع نمرده باشه
زنگِ خونه رو میزنم مامانم میپرسه میخای بیایی تو ؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام ببینم اف ف سالمه یا نه
صبح رفتم کنکور بدم .مراقب میگه تو هم اومدی کنکور بدی؟ پـَـَـ نه پـَـَـ اومدم اینجا برم دسشویی
ماشینم بنزین تموم کرد وسط جاده، واستادم دم جاده با پیت بنزین یکی ۲ لیتر بنزین از ماشینش بهم بده که فقط خودمو برسونم به یه پمپ بنزینی، یکی زد بقل گفت آقا بنزین برای ماشینت میخوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام باهاش خودمو آتیش بزنم
رفتیم پایگاه انتقال خون میگه شمام اومدین خون بدین؟ پـــ نه پــ ما پشه ایم اومدیم مهمونی...!!!
ساعت ۵-۴ صبح زنگ زده..گوشی رو برداشتم به زور دارم جواب میدم..میگه خواب بودی؟؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ داشتم سر گلدسته مسجد محلمون اذان میگفتم صدام گرفته
خونمون رو عوض کردیم به بابام میگم کی واسه خونه خط میگیری؟
میگه خط تلفن؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ خط نستعلیق روزی دوبار هم از روش بنویسیم
برای طرح یه شکایت رفتم کلانتری طرف می گه از کسی شکایت دارین ؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم فرار مایکل اسکافیلد رو از فاکس ریور گزارش کنم
تو این گرما که سگ تب میکنه رفتم سوپر مارکت میگم یه ایستک بدید یارو میگه خنک باشه؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ گرم بده میریزم تو نعلبکی خنک بشه!
بعد از چهار ساعت از کنکور تو هوا ۴۰ درجه اومدم خونه خواهرم میگه خستهای؟ اگه نیستی منو ببر یه جایی میخوام خرید کنم.
پـَـَـ نــه پـَـَــ. نه خسته نیستم تو جلسه کنکور لحاف دشک انداخته بودم داشتم قلیون میکشیدم
داریم لوازم میزاریم توی ماشین که بریم مسافرت
همسایمون میگه دارید میرید مسافرت؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ قراره از امشب توی ماشین زندگی کنیم
به مامانم میگم قوری کجاست؟ میگه میخوای چای بخوری؟!
پــَ نه پــــــَ میخوام دست بکشم روش شاید غولی چیزی ازش درومد!!
رفتم فروشگاه میگم سیخ داری؟
میگه برا کباب؟
پـ ن پـ برا خاروندن دیافراگمم از تو دهنم میخوام
کارت سوخت ماشینو برداشتم دارم میرم بابام میگه میری بنزین بزنی؟؟؟ . . . پـَـَـ نــه پـَـَــ میرم آب هویچ بریزم تو باکش نور چراغاش زیاد شه
مرغ عشقم مرده و درحالی که پاهاش روبه بالاس افتاده کف قفس. دوستم اومده میگه: اِ مرغ عشقت مرد؟ بهـــش گفتم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ کمر درد داشته دکتر گفته باید طاق باز دراز بکشه کف قفس
ماشین رو بردم سرویس، میگم فـــیلترش هم بذار، میگه فـــلتر هوا؟
پ نه پ فیلتــر شکن بذار ماشین شبا بتونه بیاد فیسبوک
یارو تو مترو داره چراغ قوه میفروشه، صداش کردم اومده میگه چراغ قوه میخوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه لقمه میرزاقاسمی آوردم واسه ناهارم تنهایی نمیچسبید گفتن بیای باهم بخوریم
داداشم گفت چرا بال بال میزنی؟ چیزی پرید تو گلوت؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم خودم رو آماده پروار میکنم
به دوستم میگم ببین تن ماهی تاریخ انقضاش کیه؟ میگه یعنی تاریخ خراب شدنش؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ تاریخ عروسی ننه بابای ماهیاس میخوام واسشون جشن سالگرد بگیرم
تو آشپزخونه استکان و قندون از دستم افتاد شکست با صدای خفن. مامان اومده میگه چیزی شکوندی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ شیشه نازک تنهایی دلم بود منتها صداش رو گذاشتم رو اکو حال کنین
بنده خدا چاقو خورده در حد بنز داره ازش خون میره بردیمش اورژانس پرستار میگه اوردین بستری کنین؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اوردیم خون بده بریم
کله صبحی رفیقم میخواست بیاد درس بخونیم بهش زنگ زدم گفتم دوتا نونم بگیر بیار
گفت واسه صبحونه؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ واسه ذخیره سازی تو روزای سخت زمستون
خواهرم از بیرون میاد خونه... میبینه پشت سیستمم... میگه کامپیوتر روشن کردی؟؟؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دکتر گفته بشین جلوی مانیتور خاموش زل بزن بهش واسه چشات خوبه...!
میری مسجد وضو بگیری تا نماز بخونی میبینی یه آقایی میرسه میگه پسر جان وضو میگیری میگی پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام قزل الا صید کنم
نون بربری خریدم همسایمون منو دیده میگه نون بربریه؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ لپتاپ جدیدمه طرح بربری تولید شده
تو لباس فرم منو دیده میگه سربازی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــ عضو سیاه لشگر سریال مختارم محل فیلم برداری رو گم کردم
ساعت ۷ صبح رفتم برا امتحان دانشگاه نگهبانه میپرسه امتحان داری؟ میگم پــَ نه پــَ اومدم خمیر بگیرم بدم دست نونوا
در پارکینگ و باز کردم برم تو یارو اومده جلوش پارک کرده میگه میخوای بری تو؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ درو باز کردم هوای کوچه عوض شه
تو هواپیما نشستم دارم دعا میخونم بغل دستیم میگه دعا میکنی سالم برسی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ دوست دارم صحنه سقوط هواپیما رو از نزدیک ببینم دعا میکنم سقوط کنیم
از بالا در دارم میام تو خونه بابام از راه رسید میگه باز تو کلید یادت رفت؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم آمادگی جسمانیمو تست میکنم امشب میخوایم بریم سرقت!!!
یکی زنگ زده میگه شما فرشادین میگم نه میگه پس اشتباه گرفتم؟ پـَـَـ نــه پـَـَـــ من فرشادم صدای تورو شنیدم الزایمر گرفتم یادم نیست!!!
زنه شیکمش اومده جلو، رفیق ما میپرسه این حامله س؟؟ پـَـَـ نــه پـَـَـ این زن آقا گرگهاس، شنگول رو خودش خورده، منگول رو داده شوهرش
تا کمر رفتم تو موتور ماشینم که ببینم چه مرگشه، رفیقم اومده میگه داری تعمیرش میکنی؟
پــــ نه پـــــ دارم با گِیج روغن درد و دل میکنم!!
اومده از خواب بیدارم کرده میگه خوابی؟
پـــــ نه پــــ دوستم چشم گذاشته منم رفتم زیر پتو قایم شدم نصف شبی
حسینی بای دست پسره رو گرفته میگه با یاد چی میری کنکور بدی؟ پسره میگه با یاد خدا.....پـَـَـ نــه پـَـَــــ بگه به یاد دوست دخترم میرم سر جلسه
با دوستم رفتیم دکتر واسه عمل بینیش دکتر میگه میخوای بینیتو کوچیک کنی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدیم بکوبیمش ۳ طبقه بسازی!!!
کامپیوترم یه ویروس گرفته بود رفتم کلی پول آنتی ویروس اورجینال دادم بعد سه ساعت اسکن ویروسه رو پیدا کرده پیغام داده:
آیا مطمئن هستید که می خواهید این ویروس را حذف کنید؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام ازش نگهداری کنم بزرگ بشه، بشه عصای دستم نور چشام
ببخشید آقا! می تونم به خانومتون نگاه کنم؟جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت : ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟
مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد
مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... گه می خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ...
جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد:
خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم
مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ...
منبع: مشرق