راهنما
صفحه اصلی سايتصفحه اصلی وبلاگ
درباره خودم...
دوستان
آرشيو
ايميل
معرفی مختصر
احسان مطهریمتولد 1358
درباره من بيشتر بدانيد...
جستجو
وضعيت مطالب
تعداد پستها: ۵۹۴
تعداد نظرات: ۷۷۵
آخرین بروزرسانی:
۰۹/۰۲/۱۳۹۱ - 2012.04.28
برچسبها
9 دی،
esther،
آل سعود،
استاندار،
استر مردخای،
بهشت،
بيشرف،
تجارت،
جلبک،
جنبش دانشجویی،
جنبش دلقكها،
جنبش سبز،
خاطره،
خبرنگار،
خواص،
دوزخ،
فتنه،
محاکمه،
مرگ بر اسرائیل،
همدان،
جهت اطلاع
دوستان
اردیبهشت
۰۹ شنبه، ۰۹ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۲۹ - 28 اوریل 2012
| بدون نظر ديگران
در سالن غذاخوری دانشگاهی در اروپا . یک دانشجوی دختر با موهای قرمز که از
چهرهاش پیداست اروپایی است، سینی غذایش را تحویل میگیرد و سر میز مینشیند.
سپس یادش میافتد که کارد و چنگال برنداشته، و بلند میشود تا آنها را
بیاورد. وقتی برمیگردد، با شگفتی مشاهده میکند که یک مرد سیاهپوست،
احتمالا اهل ناف آفریقا (با توجه ...به قیافهاش)، آنجا نشسته و مشغول خوردن
از ظرف غذای اوست!
بلافاصله پس از دیدن این صحنه، زن جوان سرگشتگی و عصبانیت را در وجود خودش احساس میکند. اما بهسرعت افکارش را تغییر میدهد و فرض را بر این میگیرد که مرد آفریقایی با آداب اروپا در زمینه اموال شخصی و حریم خصوصی آشنا نیست. او حتی این را
هم در نظر میگیرد که شاید مرد جوان پول کافی برای خرید وعده غذاییاش را ندارد. در هر حال، تصمیم میگیرد جلوی مرد جوان بنشیند و با حالتی دوستانه به او لبخند بزند. جوان آفریقایی نیز با لبخندی شادمانه به او پاسخ میدهد.
دختر اروپایی سعی میکند کاری کند؛ اینکه غذایش را با نهایت لذت و ادب با مرد سیاه سهیم شود. به این ترتیب، مرد سالاد را
میخورد، زن سوپ را، هر کدام بخشی از تاس کباب را برمیدارند، و یکی از آنها ماست را میخورد و دیگری پای میوه را. همه این کارها همراه با لبخندهای دوستانه است؛ مرد با کمرویی و زن راحت، دلگرمکننده و با مهربانی لبخند میزنند.
آنها ناهارشان را تمام میکنند. زن اروپایی بلند میشود تا قهوه بیاورد. و اینجاست که پشت سر مرد سیاهپوست، کاپشن خودش را آویزان روی صندلی پشتی میبیند، و ظرف غذایش را که دستنخورده روی آن یکی میز مانده است.
توضیح: چقدر خوب است که همه ما خودمان را از پیشداوریها رها کنیم ، وگرنه احتمال دارد مثل احمقها رفتار کنیم؛ مثل دختر بیچاره اروپایی که فکر میکرد در بالاترین نقطه تمدن است، در حالی که آفریقایی دانشآموخته به او اجازه داد از غذایش بخورد.
بلافاصله پس از دیدن این صحنه، زن جوان سرگشتگی و عصبانیت را در وجود خودش احساس میکند. اما بهسرعت افکارش را تغییر میدهد و فرض را بر این میگیرد که مرد آفریقایی با آداب اروپا در زمینه اموال شخصی و حریم خصوصی آشنا نیست. او حتی این را
هم در نظر میگیرد که شاید مرد جوان پول کافی برای خرید وعده غذاییاش را ندارد. در هر حال، تصمیم میگیرد جلوی مرد جوان بنشیند و با حالتی دوستانه به او لبخند بزند. جوان آفریقایی نیز با لبخندی شادمانه به او پاسخ میدهد.
دختر اروپایی سعی میکند کاری کند؛ اینکه غذایش را با نهایت لذت و ادب با مرد سیاه سهیم شود. به این ترتیب، مرد سالاد را
میخورد، زن سوپ را، هر کدام بخشی از تاس کباب را برمیدارند، و یکی از آنها ماست را میخورد و دیگری پای میوه را. همه این کارها همراه با لبخندهای دوستانه است؛ مرد با کمرویی و زن راحت، دلگرمکننده و با مهربانی لبخند میزنند.
آنها ناهارشان را تمام میکنند. زن اروپایی بلند میشود تا قهوه بیاورد. و اینجاست که پشت سر مرد سیاهپوست، کاپشن خودش را آویزان روی صندلی پشتی میبیند، و ظرف غذایش را که دستنخورده روی آن یکی میز مانده است.
توضیح: چقدر خوب است که همه ما خودمان را از پیشداوریها رها کنیم ، وگرنه احتمال دارد مثل احمقها رفتار کنیم؛ مثل دختر بیچاره اروپایی که فکر میکرد در بالاترین نقطه تمدن است، در حالی که آفریقایی دانشآموخته به او اجازه داد از غذایش بخورد.
اردیبهشت
۰۸ جمعه، ۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۳۲ - 27 اوریل 2012
| بدون نظر ديگران
اسامی ۱۲ تن ازعاملان فساد بزرگ مالی اخیر فاش شد.
اسامی به ترتیب حروف الفبا عبارتند از:
ب.س:بل و سباستین
پ.پ:پسرشجاع
پ.پ.ش:پدر پسر شجاع
پ.م : پت و مت
ج.ج:جولز و جولی
ح.د.د.م:حنا دختری در مزرعه
خ.م:خرس مهربون
ر.ه:رابین هود
ز.خ:زبل خان
گ.ا:گوریل انگوری
ل.خ:لوک خوش شانس
م.ک:میتی کومان
ک.ق: کلاه قرمزی :)
اسامی به ترتیب حروف الفبا عبارتند از:
ب.س:بل و سباستین
پ.پ:پسرشجاع
پ.پ.ش:پدر پسر شجاع
پ.م : پت و مت
ج.ج:جولز و جولی
ح.د.د.م:حنا دختری در مزرعه
خ.م:خرس مهربون
ر.ه:رابین هود
ز.خ:زبل خان
گ.ا:گوریل انگوری
ل.خ:لوک خوش شانس
م.ک:میتی کومان
ک.ق: کلاه قرمزی :)
خیلی وقت است نمی نویسم. چرا؟ سرم شلوغ است یا نه؟ هرچی هست ننوشتم. بی هیچ بهانه ای.
بعد از سر و سامان دادن به این وبلاگ اسمش را هم عوض کردم برای این که دیدم هرچه بخواهم انجام دهم مثل همان دوران سربازی است!
معنی اش هم معلوم است.
فرهنگ معین در تعریف سرباز نوشته: آنکه آماده باشد که سرو جان خویش را در راه هدف خود فدا کند.
البته سرباز برای خودش دنیایی هم دارد.
این دنیا شاید این قدر بزرگ باشد که بشود گفت "سرباز جهانی"
این سرباز از روز آغاز پیدایش تمدن در این سرزمین سرباز بوده و امروز هم میخواهد سرباز باشد.
بعد از سر و سامان دادن به این وبلاگ اسمش را هم عوض کردم برای این که دیدم هرچه بخواهم انجام دهم مثل همان دوران سربازی است!
معنی اش هم معلوم است.
فرهنگ معین در تعریف سرباز نوشته: آنکه آماده باشد که سرو جان خویش را در راه هدف خود فدا کند.
البته سرباز برای خودش دنیایی هم دارد.
این دنیا شاید این قدر بزرگ باشد که بشود گفت "سرباز جهانی"
این سرباز از روز آغاز پیدایش تمدن در این سرزمین سرباز بوده و امروز هم میخواهد سرباز باشد.
مرداد
۳۰ یکشنبه، ۳۰ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۰۹:۲۰ - 21 اوت 2011
| بدون نظر ديگران
شیاطین در این ماه - ماه رمضان - در غل و زنجیرند. از خدا بخواهید که آنها را بر شما مسلط نگرداند.
×××
شیخ عباس قمی رحمة الله علیه در مفاتیح الجنان تا اینجای خطبه شعبانیه را آورده اند. اما خطبه ادامه پیدا می کند:
علی علیه السلام می فرماید: در این حال برخاستم و گفتم: یا رسول الله! برترین اعمال در این ماه چیست؟
حضرت فرمود: یا ابا الحسن! برترین اعمال در این ماه، پرهیز از محرمات خداست.
رسول الله [وقتی این سوال علی را جواب داد،] گریه کرد.
من [امیرالمومنین] گفتم: یا رسول الله! چه چیز شما را به گریه انداخت؟
فرمودند: یا علی! گریه می کنم به آنچه از تو، در این ماه، حلال می دارند.
در حالیکه مشغول نماز برای پروردگارت هستی، شقی ترین اشقیاء بپا می خیزد،
به فرق سرت ضربه ای میزند، محاسنت در خون سرت رنگین می شود.
امیرالمومنین فرمودند: گفتم: یا رسول الله! آیا در آن هنگام دین من سالم است؟
فرمودند: فی سَلامَة مِن دینِک.
رسول خدا ادامه داد: یا علی! کسی که تو را بکشد، مرا کشته و کسی که تو را خشمگین کند، مرا خشمگین کرده و کسی که دشنامت دهد، مرا ناسزا گفته است؛
تو از من هستی، مثل وجود خودِ من،
روح تو از روح من و طینت تو از طینت من است.
خدای تبارک و تعالی من و تو را آفرید، مرا به نبوت و تو را به امامت برگزید و کسی که امامت تو را منکر شود، همانا نبوت مرا منکر گردیده است.
یا علی! تو وصی من و پدر فرزند من، همسر دختر من و جانشین من بر امتم در حیاتم و بعد از مرگم هستی.
فرمان و نهی تو، همان فرمان و نهی من است.
قسم می خورم به کسی که مرا به نبوت برگزید و مرا بهترین بندگان قرار داد، همانا تو حجت خدا بر خلق و امین سرّ خدا و خلیفه خدا بر بندگان هستی.
×××
قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَقُمْتُ فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِی هَذَا الشَّهْرِ؟ فَقَالَ یَا أَبَا الْحَسَنِ أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِی هَذَا الشَّهْرِ الْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ.
ثُمَ بَکی. فَقُلتُ: یا رَسولَ الله ، ما یُبکیکَ؟ فَقال: یا عَلِیٌ ، أبکی لِما یُستَحَلُّ مِنک فی هذَا الشَّهر ، کَأنی بِکَ وَ أنتَ تُصَلّی لِرَبّک ، وَ قَدِ انبَعَثَ أشقَی الاَوَّلین وَ الآخِرینَ - شَقیقُ عاقِرِ ناقَه ثَمودَ - فَضَرَبَکَ ضَربَهً عَلی قَرنِکَ فَخُضِبَ مِنها لِحیَتُکَ.
قال أمیرَ المُومِنینَ عَلَیه السَّلام: فَقُلت: یا رَسولَ الله وَ ذالک فی سَلامَه مِن دینی؟
فَقال صَلّی الله عَلیه و آله و سَلَّم: فی سَلامَه مِن دینِک. ثُم قال صَلَّی الله عَلَیه وَ آله وَ سَلَّم:
یا عَلِیٌ مَن قَتَلَکَ فَقَد قَتَلَنی وَ مَن أبعَضَک فَقَد أبعَضَنی وَ مَن سَبَّکَ فَقَد سَبَّنی ، لِأنَّک مِنّی کَنَفسی ، رُوحُک مِن رُوحی ، وَ طینَتُک مِن طینَتی. إنَّ الله تَبارَکَ وَ تَعالی خَلَقَنی وَ إیّاکَ وَ اختارَنی لِلنُّبُوَهِ وَ اختارَکَ لِلاِمامَه فَمَن إنکَر إمامَتِکَ فَقَد أنکَر نُبُوَّتی.
یاعَلِیٌ ، أنتَ وَصِیّی وَ أبووَلَدی وَ زَوجَ ابنَتی وَ خَلیفَتی عَلی اُمَّتی فی حَیاتی وَ بَعدَ مَوتی.أمرُکَ أمری وَ نَهیُکَ نَهی.اُقسِم بِالَّذی بَعَثَنی بِالنُّبُوَه وجَعَلَنی خَیرَ البَرِیَّهِ ، إنَّکَ لَحُجَّهُ الله عَلی خَلقِهِ وَ أمینُهُ عَلی سِرِّهِ وَ خَلیفَتُهُ عَلی عِبادِهِ.
عیون اخبارالرضا جلد دوم ص ۲۶۶
×××
شیخ عباس قمی رحمة الله علیه در مفاتیح الجنان تا اینجای خطبه شعبانیه را آورده اند. اما خطبه ادامه پیدا می کند:
علی علیه السلام می فرماید: در این حال برخاستم و گفتم: یا رسول الله! برترین اعمال در این ماه چیست؟
حضرت فرمود: یا ابا الحسن! برترین اعمال در این ماه، پرهیز از محرمات خداست.
رسول الله [وقتی این سوال علی را جواب داد،] گریه کرد.
من [امیرالمومنین] گفتم: یا رسول الله! چه چیز شما را به گریه انداخت؟
فرمودند: یا علی! گریه می کنم به آنچه از تو، در این ماه، حلال می دارند.
در حالیکه مشغول نماز برای پروردگارت هستی، شقی ترین اشقیاء بپا می خیزد،
به فرق سرت ضربه ای میزند، محاسنت در خون سرت رنگین می شود.
امیرالمومنین فرمودند: گفتم: یا رسول الله! آیا در آن هنگام دین من سالم است؟
فرمودند: فی سَلامَة مِن دینِک.
رسول خدا ادامه داد: یا علی! کسی که تو را بکشد، مرا کشته و کسی که تو را خشمگین کند، مرا خشمگین کرده و کسی که دشنامت دهد، مرا ناسزا گفته است؛
تو از من هستی، مثل وجود خودِ من،
روح تو از روح من و طینت تو از طینت من است.
خدای تبارک و تعالی من و تو را آفرید، مرا به نبوت و تو را به امامت برگزید و کسی که امامت تو را منکر شود، همانا نبوت مرا منکر گردیده است.
یا علی! تو وصی من و پدر فرزند من، همسر دختر من و جانشین من بر امتم در حیاتم و بعد از مرگم هستی.
فرمان و نهی تو، همان فرمان و نهی من است.
قسم می خورم به کسی که مرا به نبوت برگزید و مرا بهترین بندگان قرار داد، همانا تو حجت خدا بر خلق و امین سرّ خدا و خلیفه خدا بر بندگان هستی.
×××
قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَقُمْتُ فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِی هَذَا الشَّهْرِ؟ فَقَالَ یَا أَبَا الْحَسَنِ أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِی هَذَا الشَّهْرِ الْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ.
ثُمَ بَکی. فَقُلتُ: یا رَسولَ الله ، ما یُبکیکَ؟ فَقال: یا عَلِیٌ ، أبکی لِما یُستَحَلُّ مِنک فی هذَا الشَّهر ، کَأنی بِکَ وَ أنتَ تُصَلّی لِرَبّک ، وَ قَدِ انبَعَثَ أشقَی الاَوَّلین وَ الآخِرینَ - شَقیقُ عاقِرِ ناقَه ثَمودَ - فَضَرَبَکَ ضَربَهً عَلی قَرنِکَ فَخُضِبَ مِنها لِحیَتُکَ.
قال أمیرَ المُومِنینَ عَلَیه السَّلام: فَقُلت: یا رَسولَ الله وَ ذالک فی سَلامَه مِن دینی؟
فَقال صَلّی الله عَلیه و آله و سَلَّم: فی سَلامَه مِن دینِک. ثُم قال صَلَّی الله عَلَیه وَ آله وَ سَلَّم:
یا عَلِیٌ مَن قَتَلَکَ فَقَد قَتَلَنی وَ مَن أبعَضَک فَقَد أبعَضَنی وَ مَن سَبَّکَ فَقَد سَبَّنی ، لِأنَّک مِنّی کَنَفسی ، رُوحُک مِن رُوحی ، وَ طینَتُک مِن طینَتی. إنَّ الله تَبارَکَ وَ تَعالی خَلَقَنی وَ إیّاکَ وَ اختارَنی لِلنُّبُوَهِ وَ اختارَکَ لِلاِمامَه فَمَن إنکَر إمامَتِکَ فَقَد أنکَر نُبُوَّتی.
یاعَلِیٌ ، أنتَ وَصِیّی وَ أبووَلَدی وَ زَوجَ ابنَتی وَ خَلیفَتی عَلی اُمَّتی فی حَیاتی وَ بَعدَ مَوتی.أمرُکَ أمری وَ نَهیُکَ نَهی.اُقسِم بِالَّذی بَعَثَنی بِالنُّبُوَه وجَعَلَنی خَیرَ البَرِیَّهِ ، إنَّکَ لَحُجَّهُ الله عَلی خَلقِهِ وَ أمینُهُ عَلی سِرِّهِ وَ خَلیفَتُهُ عَلی عِبادِهِ.
عیون اخبارالرضا جلد دوم ص ۲۶۶
مرداد
۲۸ جمعه، ۲۸ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۲۶ - 19 اوت 2011
| بدون نظر ديگران
احسان مقدم مطلبی نوشته که امروز درد دل خیلیهاست:
آنهایی که مرا می شناسند می دانند تا برایم یقین نشود راه را اشتباه می روم، کوتاه نمی آیم. تمام این روزها چه وقتی موج کامنت هایتان از سر دلسوزی یاهرچیز دیگری مرا برحذر داشت از راه، گفتم: نه.
ماندم در طریقت رییس جمهوری که دوستش دارم و چشم بستم به حاشیه های برخی همراهان...
چه بسیار دوستانی که از دست دادم و چه بسیار ملامت ها که کشیدم...اما یک جایی دیگر تاب نیاوردم.
دلم سوخت وقتی دیدم آرمان های دکتر چنین استحاله شده اند.
بوی جمع کردن رای به مشامم خورد وقتی ویژه نامه "خاتون" را دیدم.
خدا شاهد است و ناظر، حالا که می نویسم اگر می خواستم گوشه عافیت طلب کنم درهمین دولت و مثل برخی ها ولایت پذیری حضرات را با تک ماده بپذیرم ... پیشنهادی داشتم که شاید بزرگتر از قد من و لیاقتم بود اما چشم بستم.
ما نخواستیم این یاران دولتی را که ویژه نامه خاتونشان، برای بدست آوردن دل برخی ها در شمیران و نیاوران و...، مشاور ورشکسته ای را کارشناسش می کند که دل بچه های انقلابی و حزب اللهی را خون کند، نخواستیم.
با احترام به احمدی نژاد و برخی دوستان صادقم که به صداقتشان و سلامتشان شک ندارم... ما دیگر نیستیم.
به هزار و یک دلیل دیگر نیستیم.
راستی، یادم آمد سخنان آیت الله مکارم شیرازی را در حرم حضرت معصومه(س)، تکان دهنده بود؛ مخصوصا آن جا که گفت: "برای گرفتن رای بی بند و بارها و برای انتخابات این کارها را می کنند و..."
اگر نخواستند، گوشه همان حجره، کنار آرامش حوزه درس می خوانم و اگر هم چیزی بلد بودم درس پس می دهم، اگر هم برمن تکلیف شد درسنگری دیگر در همین نظام مقدس که شکر خدا سایه آقا بالای سرمان است خدمت می کنم؛ اما دلم تاب نمی آورد ببینم علما و مراجع عزیز هر از چند گاهی آن هم سر یک خطایی از دولت وارد صحنه شوند و موضع بگیرند؛ دلم تاب نمی آورد دست بر دست بگذارم و چیزی نگویم، دلم تاب نمی آورد ببینم رییس جمهوری که با پرچم ولایت رای آورد...آرمان هایش را برخی رفقایش بدهند بر باد، چه دانسته و یا ندانسته؛ الله اعلم. والسلام
آنهایی که مرا می شناسند می دانند تا برایم یقین نشود راه را اشتباه می روم، کوتاه نمی آیم. تمام این روزها چه وقتی موج کامنت هایتان از سر دلسوزی یاهرچیز دیگری مرا برحذر داشت از راه، گفتم: نه.
ماندم در طریقت رییس جمهوری که دوستش دارم و چشم بستم به حاشیه های برخی همراهان...
چه بسیار دوستانی که از دست دادم و چه بسیار ملامت ها که کشیدم...اما یک جایی دیگر تاب نیاوردم.
دلم سوخت وقتی دیدم آرمان های دکتر چنین استحاله شده اند.
بوی جمع کردن رای به مشامم خورد وقتی ویژه نامه "خاتون" را دیدم.
خدا شاهد است و ناظر، حالا که می نویسم اگر می خواستم گوشه عافیت طلب کنم درهمین دولت و مثل برخی ها ولایت پذیری حضرات را با تک ماده بپذیرم ... پیشنهادی داشتم که شاید بزرگتر از قد من و لیاقتم بود اما چشم بستم.
ما نخواستیم این یاران دولتی را که ویژه نامه خاتونشان، برای بدست آوردن دل برخی ها در شمیران و نیاوران و...، مشاور ورشکسته ای را کارشناسش می کند که دل بچه های انقلابی و حزب اللهی را خون کند، نخواستیم.
با احترام به احمدی نژاد و برخی دوستان صادقم که به صداقتشان و سلامتشان شک ندارم... ما دیگر نیستیم.
به هزار و یک دلیل دیگر نیستیم.
راستی، یادم آمد سخنان آیت الله مکارم شیرازی را در حرم حضرت معصومه(س)، تکان دهنده بود؛ مخصوصا آن جا که گفت: "برای گرفتن رای بی بند و بارها و برای انتخابات این کارها را می کنند و..."
اگر نخواستند، گوشه همان حجره، کنار آرامش حوزه درس می خوانم و اگر هم چیزی بلد بودم درس پس می دهم، اگر هم برمن تکلیف شد درسنگری دیگر در همین نظام مقدس که شکر خدا سایه آقا بالای سرمان است خدمت می کنم؛ اما دلم تاب نمی آورد ببینم علما و مراجع عزیز هر از چند گاهی آن هم سر یک خطایی از دولت وارد صحنه شوند و موضع بگیرند؛ دلم تاب نمی آورد دست بر دست بگذارم و چیزی نگویم، دلم تاب نمی آورد ببینم رییس جمهوری که با پرچم ولایت رای آورد...آرمان هایش را برخی رفقایش بدهند بر باد، چه دانسته و یا ندانسته؛ الله اعلم. والسلام
مرداد
۲۱ جمعه، ۲۱ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۱۱ - 12 اوت 2011
| بدون نظر ديگران
از گفتن سخن حق یا مشورت عدالت آمیز خودداری نکنید؛ زیرا من خویشتن را مافوق آنکه اشتباه کنم نمیدانم و از آن در کارهایم ایمن نیستم، مگر اینکه خدا مرا در کار نفس کفایت کند که از من بر آن تواناتر است.
مولای ما علی(ع) در خطبه ۲۱۶ این سخنان را فرمود تا بدانیم انتقاد خیرخواهانه سازنده است و سنگینی کلام حق را باید پذیرفت چرا که اگر کلام حق برای کسی سنگین باشد، عمل به آن برایش دشوارتر خواهد بود.
این پرسش برای من ایجاد شده است که اگر من قلم به دست از عمل یک مسئول که به زعم من خطاست انتقاد کنم چه اتفاقی باید بیفتد. به واقع انتقاد صریح از افراد در بسیاری موارد در جامعه ما پذیرفته و قابل قبول نیست. کسی که مستقیم و با صراحت به شخص دیگری اعلام کند که اقدام و عمل او خطاست، گویی به آن شخص توهین کرده و به احتمال زیاد باید منتظر یک واکنش دفاعی و حتی تهاجمی از سوی آن شخص باشد و چه بسا به رفتن راه خطا متهم شود.
به همین دلیل، نوعی عدم صراحت در زبان ما وجود دارد. برای مثال، به جای آن که شخص یا اشخاص خاصی را هدف قرار دهیم، می گوییم: مردم، آدمها، برخی، بعضی، ما همدانیها و...، در این صورت میشود به این قبیل کلامها ایراد بیش از حد عام بودن را وارد کرد. بنابراین در این فضا تقریباً همیشه میشود یک فرد را به نوعی ملامت کرد: یا به داشتن رویکردی پدرسالارانه و عیب جویانه، و یا به گفتن کلام غیرعلمی و بیش از حد عام. مشابه این وضع در بسیاری از موارد دیده میشود، و برای مثال یک استاد که به دانشجویان سخت بگیرد، متهم به اذیت کردن دانشجویان میشود، گویی که سختگیری وی ناشی از مشکلات رفتاری اوست، و استادی که بر دانشجویان ساده میگیرد، ممکن است فردی بیسواد معرفی شود.
متأسفانه در این فضای نقد ناپذیری، مطبوعات به سمتی حرکت کردند که مسئولان از دست آنها آسایش یافتند و این آسایش کمکم تبدیل به عافیت شده و وقتی همواره مطبوعات حرفهای خوب و گل و بلبلی بزنند اگر یک روزنامه جدید سر بر آورد و انتقادی بکند لقمه گلوگیری میشود که خیلیها دست به کار میشوند تا این لقمه گلوگیر نجویده قورت داده شود. غافل از آن که لقمههای نجویده در وهله بعدی باعث سوء هاضمه میشود.
در هفته گذشته موضوع استقبال مسئولان استان از رئیس دانشگاه آزاد مورد نقد قرار گرفت و مسلماً پا گذاشتن بر عرصه نقد صریح تبعات خودش را دارد. یکی از این تبعات فشار روانی است برای آن که نویسنده و متولی رسانه قانع شود که کار اشتباهی کرده و دیگر این کارها تکرار نشود. جالبی مسئله این بود که آقایان مورد خطاب در آن مطلب سکوت پیشه کردند و دوستان دیگر بودند که علم نصیحت بر دست گرفته و زبان به ملامت گشودند گویی آنها بیشتر واهمه داشتند که دایره انتقادها گسترده شده و شاید روزی دامان آنها راه هم بگیرد، در حالی که غرض از مباحث پیش آمده تلنگری بود که مسئولان بدانند اگر در مقابل رفتارها و عملکردهای آنها، دلسوزان سکوت پیشه میکنند بدان معنا نیست که رضایتمندی همیشگی وجود دارد کما این که سکوت مسئولان مورد خطاب در انتقاد مطرح شده را نیز نباید صرفاً به رضایتمندی از انتقاد دانست.
به هرحال یکی از شاخصههای مدیر خوب آستانه تحمل انتقاد بالا است و مدیران باید به این موضوع توجه ویژه داشته باشند و برداشت بنده این است که این آستانه تحمل بالا بوده است.
هیچگاه انتظار ندارم مسئولی از انتقاد خوشش بیاید، چرا که به هرحال نقد گزنده است، اما مشتاقم بدانم یک مطلب که ظاهراً بیتأثیر و خنثی نیست چه قدر میتواند باعث اصلاح شود. اگر نقد درست و صریح بوده که خدا را شکر میکنیم که رسانه ما در مسیر اصلاح گام برداشته، اما اگر اشتباه و غلط باشد باید راهنمایی شده و یادآوری شود که اشتباه است منتهی به این دلیل و آن دلیل. یعنی نمیتوان بیدلیل گفت که کارت اشتباه است.
اما اگر گفتید کارتان اشتباه بوده به خاطر آن که به اصطلاح «به جدول زدید و خودیها را نقد کردید» که باید بگویم خطای خودیها را فقط دوستان نقد میکنند وگرنه دشمن که برای خطاهای ما دستش را بالا میبرد و هورا هم میکشد.
دوستی در مقام نصیحت میگفت شما که ادعا میکنید مطیع رهبر هستید، چه طور از کسی انتقاد میکنید که رهبر انقلاب حکم وی را به عنوان عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی امضا کرده است؟ در پاسخ میگویم شورای عالی انقلاب فرهنگی بر اساس حکم حضرت آقا دارای اعضای حقیقی و حقوقی است که در نتیجه رئیس دانشگاه آزاد اسلامی یکی از اعضای حقوقی آن است نه حقیقی، بنابراین اگر رئیس فعلی دانشگاه آزاد تغییر یابد، وی دیگر در شورای عالی انقلاب فرهنگی عضویت نداشته و رئیس جدید جایگزین آن میشود. پس لطفاً کاسه داغتر از آش نشوید.
دوست دیگری در تماس تلفنی مشفقانه میگفت شما با این کار هزینه حضور مسئولان در دانشگاه آزاد را زیاد کردید، بنده میگویم ما با این کار هزینه استقبال از عوامل یا مرتبطین یا ساکتین در فتنه ۸۸ را بالا بردیم. برای وصف فرد مذکور، وی را حتی اگر جزء مؤثران فتنه ۸۸ ندانیم و با اغماض و چشمپوشی بسیار جزء ساکتین بدانیم، به قول حجتالاسلام پناهیان (۲۵ بهمن ماه دانشگاه تهران): «ساکتین کسانی هستند که هنوز فتنه را فتنه نخواندهاند، کسانی که سران فتنه را به عنوان سرانی آشوبگر و خروج یافته از انقلاب ندانستهاند. کسانی که تقاضای اعدام برای سران فتنه نکردهاند. طبق فرمایش حضرت امام چه کسانی ساکتاند؟ علمایی که برای بیاحترامی به کوچکترین موضوعات دینی برمیآشوبند، ولی برای بیاحترامی به ولایت فقیه و شخص ولیفقیه که عصاره پیامبران و راه پیامبران است سکوت کردهاند. این مردم ما بر اساس معارف دینی اگر بخواهند شعار بدهند، همه خواهند گفت: «مرگ بر ساکتین»». فتقبل منا.
مولای ما علی(ع) در خطبه ۲۱۶ این سخنان را فرمود تا بدانیم انتقاد خیرخواهانه سازنده است و سنگینی کلام حق را باید پذیرفت چرا که اگر کلام حق برای کسی سنگین باشد، عمل به آن برایش دشوارتر خواهد بود.
این پرسش برای من ایجاد شده است که اگر من قلم به دست از عمل یک مسئول که به زعم من خطاست انتقاد کنم چه اتفاقی باید بیفتد. به واقع انتقاد صریح از افراد در بسیاری موارد در جامعه ما پذیرفته و قابل قبول نیست. کسی که مستقیم و با صراحت به شخص دیگری اعلام کند که اقدام و عمل او خطاست، گویی به آن شخص توهین کرده و به احتمال زیاد باید منتظر یک واکنش دفاعی و حتی تهاجمی از سوی آن شخص باشد و چه بسا به رفتن راه خطا متهم شود.
به همین دلیل، نوعی عدم صراحت در زبان ما وجود دارد. برای مثال، به جای آن که شخص یا اشخاص خاصی را هدف قرار دهیم، می گوییم: مردم، آدمها، برخی، بعضی، ما همدانیها و...، در این صورت میشود به این قبیل کلامها ایراد بیش از حد عام بودن را وارد کرد. بنابراین در این فضا تقریباً همیشه میشود یک فرد را به نوعی ملامت کرد: یا به داشتن رویکردی پدرسالارانه و عیب جویانه، و یا به گفتن کلام غیرعلمی و بیش از حد عام. مشابه این وضع در بسیاری از موارد دیده میشود، و برای مثال یک استاد که به دانشجویان سخت بگیرد، متهم به اذیت کردن دانشجویان میشود، گویی که سختگیری وی ناشی از مشکلات رفتاری اوست، و استادی که بر دانشجویان ساده میگیرد، ممکن است فردی بیسواد معرفی شود.
متأسفانه در این فضای نقد ناپذیری، مطبوعات به سمتی حرکت کردند که مسئولان از دست آنها آسایش یافتند و این آسایش کمکم تبدیل به عافیت شده و وقتی همواره مطبوعات حرفهای خوب و گل و بلبلی بزنند اگر یک روزنامه جدید سر بر آورد و انتقادی بکند لقمه گلوگیری میشود که خیلیها دست به کار میشوند تا این لقمه گلوگیر نجویده قورت داده شود. غافل از آن که لقمههای نجویده در وهله بعدی باعث سوء هاضمه میشود.
در هفته گذشته موضوع استقبال مسئولان استان از رئیس دانشگاه آزاد مورد نقد قرار گرفت و مسلماً پا گذاشتن بر عرصه نقد صریح تبعات خودش را دارد. یکی از این تبعات فشار روانی است برای آن که نویسنده و متولی رسانه قانع شود که کار اشتباهی کرده و دیگر این کارها تکرار نشود. جالبی مسئله این بود که آقایان مورد خطاب در آن مطلب سکوت پیشه کردند و دوستان دیگر بودند که علم نصیحت بر دست گرفته و زبان به ملامت گشودند گویی آنها بیشتر واهمه داشتند که دایره انتقادها گسترده شده و شاید روزی دامان آنها راه هم بگیرد، در حالی که غرض از مباحث پیش آمده تلنگری بود که مسئولان بدانند اگر در مقابل رفتارها و عملکردهای آنها، دلسوزان سکوت پیشه میکنند بدان معنا نیست که رضایتمندی همیشگی وجود دارد کما این که سکوت مسئولان مورد خطاب در انتقاد مطرح شده را نیز نباید صرفاً به رضایتمندی از انتقاد دانست.
به هرحال یکی از شاخصههای مدیر خوب آستانه تحمل انتقاد بالا است و مدیران باید به این موضوع توجه ویژه داشته باشند و برداشت بنده این است که این آستانه تحمل بالا بوده است.
هیچگاه انتظار ندارم مسئولی از انتقاد خوشش بیاید، چرا که به هرحال نقد گزنده است، اما مشتاقم بدانم یک مطلب که ظاهراً بیتأثیر و خنثی نیست چه قدر میتواند باعث اصلاح شود. اگر نقد درست و صریح بوده که خدا را شکر میکنیم که رسانه ما در مسیر اصلاح گام برداشته، اما اگر اشتباه و غلط باشد باید راهنمایی شده و یادآوری شود که اشتباه است منتهی به این دلیل و آن دلیل. یعنی نمیتوان بیدلیل گفت که کارت اشتباه است.
اما اگر گفتید کارتان اشتباه بوده به خاطر آن که به اصطلاح «به جدول زدید و خودیها را نقد کردید» که باید بگویم خطای خودیها را فقط دوستان نقد میکنند وگرنه دشمن که برای خطاهای ما دستش را بالا میبرد و هورا هم میکشد.
دوستی در مقام نصیحت میگفت شما که ادعا میکنید مطیع رهبر هستید، چه طور از کسی انتقاد میکنید که رهبر انقلاب حکم وی را به عنوان عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی امضا کرده است؟ در پاسخ میگویم شورای عالی انقلاب فرهنگی بر اساس حکم حضرت آقا دارای اعضای حقیقی و حقوقی است که در نتیجه رئیس دانشگاه آزاد اسلامی یکی از اعضای حقوقی آن است نه حقیقی، بنابراین اگر رئیس فعلی دانشگاه آزاد تغییر یابد، وی دیگر در شورای عالی انقلاب فرهنگی عضویت نداشته و رئیس جدید جایگزین آن میشود. پس لطفاً کاسه داغتر از آش نشوید.
دوست دیگری در تماس تلفنی مشفقانه میگفت شما با این کار هزینه حضور مسئولان در دانشگاه آزاد را زیاد کردید، بنده میگویم ما با این کار هزینه استقبال از عوامل یا مرتبطین یا ساکتین در فتنه ۸۸ را بالا بردیم. برای وصف فرد مذکور، وی را حتی اگر جزء مؤثران فتنه ۸۸ ندانیم و با اغماض و چشمپوشی بسیار جزء ساکتین بدانیم، به قول حجتالاسلام پناهیان (۲۵ بهمن ماه دانشگاه تهران): «ساکتین کسانی هستند که هنوز فتنه را فتنه نخواندهاند، کسانی که سران فتنه را به عنوان سرانی آشوبگر و خروج یافته از انقلاب ندانستهاند. کسانی که تقاضای اعدام برای سران فتنه نکردهاند. طبق فرمایش حضرت امام چه کسانی ساکتاند؟ علمایی که برای بیاحترامی به کوچکترین موضوعات دینی برمیآشوبند، ولی برای بیاحترامی به ولایت فقیه و شخص ولیفقیه که عصاره پیامبران و راه پیامبران است سکوت کردهاند. این مردم ما بر اساس معارف دینی اگر بخواهند شعار بدهند، همه خواهند گفت: «مرگ بر ساکتین»». فتقبل منا.
مرداد
۲۱ جمعه، ۲۱ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۱۶ - 12 اوت 2011
| بدون نظر ديگران
مصاحبه شغلی
در پایان مصاحبه شغلی برای استخدام در شرکتی، مدیر منابع انسانی شرکت از مهندس جوان صفر کیلومتر ام آی تی پرسید: « برای شروع کار، حقوق مورد انتظار شما چیست؟»
مهندس گفت: «حدود ۷۵۰۰۰ دلار در سال، بسته به اینکه چه مزایایی داده شود.»
مدیر منابع انسانی گفت: «خب، نظر شما درباره ۵ هفته تعطیلی، ۱۴ روز تعطیلی با حقوق، بیمه کامل درمانی و حقوق بازنشستگی ویژه و خودروی شیک و مدل بالا چیست؟»
مهندس جوان از جا پرید و با تعجب پرسید: «شوخی میکنید؟ »
مدیر منابع انسانی گفت: «بله، اما یادت باشه اول تو شروع کردی.
کارمند تازه وارد
مردی به استخدام یک شرکت بزرگ درآمد. در اولین روز کار خود، با کافه تریا تماس گرفت و فریاد زد: «یک فنجان قهوه برای من بیاورید.»
صدایی از آن طرف پاسخ داد: «شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. می دانی تو با کی داری حرف می زنی؟»
کارمند تازه وارد گفت: «نه»
صدای آن طرف گفت: «من مدیر اجرایی شرکت هستم، احمق.»
مرد تازه وارد با لحنی حق به جانب گفت: «و تو میدانی با کی حرف میزنی، بیچاره.»
مدیر اجرایی گفت: «نه»
کارمند تازه وارد گفت: «خوبه» و سریع گوشی را گذاشت.
اشتباه موردی
کارمندی به دفتر رئیس خود میرود و میگوید: «معنی این چیست؟ شما ۲۰۰ دلار کمتر از چیزی که توافق کرده بودیم به من پرداخت کردید.»
رئیس پاسخ می دهد: «خودم میدانم، اما ماه گذشته که ۲۰۰ دلار بیشتر به تو پرداخت کردم هیچ شکایتی نکردی.»
کارمند با حاضر جوابی پاسخ می دهد: «درسته، من معمولا از اشتباه های موردی می گذرم اما وقتی تکرار می شود وظیفه خود می دانم به شما گزارش کنم.»
زندگی پس از مرگ
رئیس: شما به زندگی پس از مرگ اعتقاد دارید؟
کارمند: بله!
رئیس: خوب است. چون ساعتی پیش پدربزرگتان به اینجا آمده و میخواهد شما را ببیند،
همان که دیروز برای شرکت در مراسم تشییع جنازه اش مرخصی گرفته بودید.
تصمیم قاطع مدیریتی
روزی مدیر یکی از شرکت های بزرگ در حالیکه به سمت دفتر کارش می رفت چشمش به جوانی افتاد که در راهرو ایستاده بود و به اطراف خود نگاه میکرد.
جلو رفت و از او پرسید: «شما ماهانه چقدر حقوق دریافت میکنی؟»
جوان با تعجب جواب داد: «ماهی ۲۰۰۰ دلار.»
مدیر با نگاهی آشفته دست به جیب شد و از کیف پول خود ۶۰۰۰ دلار را در آورده و به جوان داد و به او گفت: «این حقوق سه ماه تو، برو و دیگر اینجا پیدایت نشود، تو اخراجی !
ما به کارمندان خود حقوق میدهیم که کار کنند نه اینکه یکجا بایستند و بیکار به اطراف نگاه کنند.»
جوان با خوشحالی از جا جهید و به سرعت دور شد. مدیر از کارمند دیگری که در نزدیکیش بود پرسید: «آن جوان کارمند کدام قسمت بود؟»
کارمند با تعجب از رفتار مدیر خود به او جواب داد: «او پیک پیتزا فروشی بود که برای کارکنان پیتزا آورده بود.»
نکته
برخی از مدیران حتی کارکنان خود را در طول دوره مدیریت خود ندیده و آنها را نمیشناسند. ولی در برخی از مواقع تصمیمات خیلی مهمی را در باره آنها گرفته و اجرا میکنند.
مدیر
مردی به یک مغازه فروش حیوانات رفت و درخواست یک طوطی کرد. صاحب فروشگاه به سه طوطی خوش چهره اشاره کرد و گفت: «طوطی سمت چپ ۵۰۰ دلار است.»
مشتری: «چرا این طوطی اینقدر گران است؟»
صاحب فروشگاه: «این طوطی توانایی انجام تحقیقات علمی و فنی را دارد.»
مشتری: «قیمت طوطی وسطی چقدر است؟
صاحب فروشگاه: طوطی وسطی ۱۰۰۰ دلار است. برای اینکه این طوطی توانایی نوشتن مقاله ای که در هر مسابقه ای پیروز شود را دارد.»
و سرانجام مشتری از طوطی سوم پرسید و صاحب فروشگاه گفت: « ۴۰۰۰ دلار.»
مشتری: «این طوطی چه کاری می تواند انجام دهد؟»
صاحب فروشگاه جواب داد: «صادقانه بگویم من چیز خاصی از این طوطی ندیدم ولی دو طوطی دیگر او را مدیر صدا می زنند.»
در پایان مصاحبه شغلی برای استخدام در شرکتی، مدیر منابع انسانی شرکت از مهندس جوان صفر کیلومتر ام آی تی پرسید: « برای شروع کار، حقوق مورد انتظار شما چیست؟»
مهندس گفت: «حدود ۷۵۰۰۰ دلار در سال، بسته به اینکه چه مزایایی داده شود.»
مدیر منابع انسانی گفت: «خب، نظر شما درباره ۵ هفته تعطیلی، ۱۴ روز تعطیلی با حقوق، بیمه کامل درمانی و حقوق بازنشستگی ویژه و خودروی شیک و مدل بالا چیست؟»
مهندس جوان از جا پرید و با تعجب پرسید: «شوخی میکنید؟ »
مدیر منابع انسانی گفت: «بله، اما یادت باشه اول تو شروع کردی.
کارمند تازه وارد
مردی به استخدام یک شرکت بزرگ درآمد. در اولین روز کار خود، با کافه تریا تماس گرفت و فریاد زد: «یک فنجان قهوه برای من بیاورید.»
صدایی از آن طرف پاسخ داد: «شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. می دانی تو با کی داری حرف می زنی؟»
کارمند تازه وارد گفت: «نه»
صدای آن طرف گفت: «من مدیر اجرایی شرکت هستم، احمق.»
مرد تازه وارد با لحنی حق به جانب گفت: «و تو میدانی با کی حرف میزنی، بیچاره.»
مدیر اجرایی گفت: «نه»
کارمند تازه وارد گفت: «خوبه» و سریع گوشی را گذاشت.
اشتباه موردی
کارمندی به دفتر رئیس خود میرود و میگوید: «معنی این چیست؟ شما ۲۰۰ دلار کمتر از چیزی که توافق کرده بودیم به من پرداخت کردید.»
رئیس پاسخ می دهد: «خودم میدانم، اما ماه گذشته که ۲۰۰ دلار بیشتر به تو پرداخت کردم هیچ شکایتی نکردی.»
کارمند با حاضر جوابی پاسخ می دهد: «درسته، من معمولا از اشتباه های موردی می گذرم اما وقتی تکرار می شود وظیفه خود می دانم به شما گزارش کنم.»
زندگی پس از مرگ
رئیس: شما به زندگی پس از مرگ اعتقاد دارید؟
کارمند: بله!
رئیس: خوب است. چون ساعتی پیش پدربزرگتان به اینجا آمده و میخواهد شما را ببیند،
همان که دیروز برای شرکت در مراسم تشییع جنازه اش مرخصی گرفته بودید.
تصمیم قاطع مدیریتی
روزی مدیر یکی از شرکت های بزرگ در حالیکه به سمت دفتر کارش می رفت چشمش به جوانی افتاد که در راهرو ایستاده بود و به اطراف خود نگاه میکرد.
جلو رفت و از او پرسید: «شما ماهانه چقدر حقوق دریافت میکنی؟»
جوان با تعجب جواب داد: «ماهی ۲۰۰۰ دلار.»
مدیر با نگاهی آشفته دست به جیب شد و از کیف پول خود ۶۰۰۰ دلار را در آورده و به جوان داد و به او گفت: «این حقوق سه ماه تو، برو و دیگر اینجا پیدایت نشود، تو اخراجی !
ما به کارمندان خود حقوق میدهیم که کار کنند نه اینکه یکجا بایستند و بیکار به اطراف نگاه کنند.»
جوان با خوشحالی از جا جهید و به سرعت دور شد. مدیر از کارمند دیگری که در نزدیکیش بود پرسید: «آن جوان کارمند کدام قسمت بود؟»
کارمند با تعجب از رفتار مدیر خود به او جواب داد: «او پیک پیتزا فروشی بود که برای کارکنان پیتزا آورده بود.»
نکته
برخی از مدیران حتی کارکنان خود را در طول دوره مدیریت خود ندیده و آنها را نمیشناسند. ولی در برخی از مواقع تصمیمات خیلی مهمی را در باره آنها گرفته و اجرا میکنند.
مدیر
مردی به یک مغازه فروش حیوانات رفت و درخواست یک طوطی کرد. صاحب فروشگاه به سه طوطی خوش چهره اشاره کرد و گفت: «طوطی سمت چپ ۵۰۰ دلار است.»
مشتری: «چرا این طوطی اینقدر گران است؟»
صاحب فروشگاه: «این طوطی توانایی انجام تحقیقات علمی و فنی را دارد.»
مشتری: «قیمت طوطی وسطی چقدر است؟
صاحب فروشگاه: طوطی وسطی ۱۰۰۰ دلار است. برای اینکه این طوطی توانایی نوشتن مقاله ای که در هر مسابقه ای پیروز شود را دارد.»
و سرانجام مشتری از طوطی سوم پرسید و صاحب فروشگاه گفت: « ۴۰۰۰ دلار.»
مشتری: «این طوطی چه کاری می تواند انجام دهد؟»
صاحب فروشگاه جواب داد: «صادقانه بگویم من چیز خاصی از این طوطی ندیدم ولی دو طوطی دیگر او را مدیر صدا می زنند.»